آذر، روز تولد شعار ”اتحاد، مبارزه، پیروزی“، و روز دانشجو فرخنده باد! با فرارسيدن 16 آذر 1386، پنجاه و چهار سال از يورش گزمگان رژیم وابسته شاه به جنبش دانشجويي و به خون کشيده شدن دانشجويان مبارز دانشکده فني دانشگاه تهران، گذشت. سنت مقاومت قهرمانانه يي که در 16 آذر 1332 توسط پيشتازان جنبش دانشجويي کشور پايه گذاري شد تا به امروز همچنان ادامه يافته و جنبش دانشجويي کشور با وجود همه دشواری های سال های اخیر و با وجود شهدا و مبارزان بيشماری که در طول پنج دهه گذشته جان شریف خود را بر سر این آرمان فدا کرده اند همچنان به پيکار دليرانه خود بر ضد استبداد و ارتجاع حاکم ادامه داده و مي دهد. برگزاری 16 آذر امسال در وضعیت دشوار و در حالی که رژیم استبدادی تلاش دارد تا حکومت پادگانی را بر دانشگاه های کشور حاکم کند، و با وجود حضور سنگین نیروهای نظامی برگزار شد. امسال نیز مانند سال هاي پیش هزاران دانشجوي مبارز در سراسر کشور اين سالروز را با شعارها و پلاکاردهایی همچون ”دانشجوی زندانی آزاد باید گردد“، ”دانشجویان پلی تکنیک را آزاد کنید“، ”سهام عدالت دانشجو=سه ستاره”، ”دانشگاه تنها نیست“، ”دانشگاه زنده است“، ”مرگ بر دیکتاتور“ و ”آزادی و برابری“ گرامي داشتند. حقایق تاریخی درباره زمینه پیدایی 16 آذر در طول 54 سال گذشته انبوهی از مقالات، و نوشته هاي گوناگون درباره 16 آذر به رشته تحرير درآمد و بخش عمده يي از اين نوشتار ها نه تنها حقايق تاريخي را عنوان نکرده اند که گهگاه در عمده ترين خطوط به تحريف اين تاريخ پر افتخار جنبش دانشجويي پرداخته اند. جنبش دانشجوئي ايران داراي تاريخ پرافتخاري است و بحق مي توان ادعا کرد که اين جنبش در خلال سالهاي طولاني مبارزه همواره فريادگر صادق خواستهاي خلقهاي ميهنمان بوده است. اگر چه امپرياليسم و ارتجاع تلاش هاي زيادي کرده اند تا جنبش دانشجوئي کشورمان را از بستر تکامل تاريخي و اجتماعي خود جدا سازند و در راه قدرتمندان و زورگويان به بيراهه کشند، اما با قاطعيت مي توان گفت که در اين امر به هيچ روي موفق نبوده اند. جنبش دانشجوئي ايران با شناختي آگاهانه از سير تکامل منطقي مبارزه و الزامات آن به پيکار بزرگ خود برضد استبداد و بي عدالتي ادامه داده است. جنبش دانشجوئي ايران در سده گذشته ودرجريان مبارزات خلقهاي ايران براي نيل به استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي داراي جايگاه ويژه اي است. اين جنبش ريشه در سنن درخشان نشات گرفته از مبارزان انقلاب مشروطيت، مبارزه شورانگيز حيدر عمو اوغلی و نبرد جانانه و دليرانه دکتر اراني و يارانش با ديکتاتوري رضاخاني و ارتباط نزديک اين مبارزه با نيروهاي مردمي بويژه دانشجويان و روشنفکران دارد. جنبش دانشجوئي ايران نزديک به هفت دهه پيش و با تاسيس مدارس عالي و نخستين دانشگاه ايران يعني دانشگاه تهران اغاز مي گردد. شکل گيري اين جنبش در شرايط تسلط استبداد رضا شاه واکنشي در برابر محروميت ها، ستمگري ها و بي قانوني هاي جامعه آن روز ايران بود. وجود اين عوامل عيني همراه با راهنمايي هاي روشنگرانه مبارزان مترقي آن دوران، موجب آن گشت تا دانشجويان ايران خيلي زود به عنوان يک نيروي آگاه و مهم وارد صحنه فعاليت اجتماعي کشور شوند. اعتصاب دانشجويان دانشسراي عالي در سال 1315 (نخستين جنبش اعتصابي دانشجويان در ايران) تاثير شگرفي در شکستن سکوت گورستاني آن دوران جامعه ايران بر جاي گذاشت. اين اعتصاب و اعتصابات پياپي ديگري که در سالها 1316-1315 در دانشکده فني، پزشکي، حقوق، علوم و ادبيات دانشگاه تهران صورت گرفت از آن جهت حائز اهميت است که در عين مبارزه براي خواستهاي صنفي نشانگر آگاهي فزاينده اجتماعي و سياسي دانشجويان ايران بود. با واژگوني رژيم استبدادي رضا شاه در شهريور 1320 و بر خورداري جامعه آنروز ايران از برخي آزاديهاي نسبي، فعاليتهاي دانشجويان در راه تشکل سازماني آغاز گشت. اين فعاليتها در اوائل سال تحصيلي 1324 - 1323 به پايه گذاري اتحاديه دانشجويان دانشکده هاي پزشکي، داروسازي، دندان سازي و اموزشگاه عالي مامايي انجاميد. در سالهاي 1325 - 1324 دانشجويان دانشکده هاي فني، علوم و کشاورزي نيز سازمانهاي خود را تشکيل دادند. فعاليت جنبش دانشجويي ايران در اين دوران و پس از فروکش نسبي و موقت مبارزه، پس از سرکوب نهضت دموکراتيک آذربايجان، مجددا در سال 1326 اوج مي گيرد و اندک اندک گسترش مي يابد. در سال تحصيلي 1328 -1327 اولياي دانشگاه کوشيدند تا با طرح تعهدنامه، دانشجويان را از هرگونه فعاليت صنفي و سياسي محروم سازند. مبارزه بر ضد اين تعهدنامه به تشکيل ”سازمان موقت دانشجويان کوي دانشگاه“ منجر گشت. پس از ترور نافرجام محمد رضا شاه در 15 بهمن 1327 عده يي از مبارزترين دانشجويان دانشگاه تهران قرباني ترور و اختناق رژيم شاه شدند. اعتراض دانشجويان مقيم کوي دانشگاه تهران به شرايط زندگي خويش در آبان و آذر 1328، سرانجام در تاريخ 9 آذر 1328 به پايه گذاري ”سازمان موقت دانشجويان کوي دانشگاه“ انجاميد. در جريان اعتصاب 4 ماهه دانشجويان دانشکده پزشکي در سال 1329 دانشجويان بيش از پيش به ضرورت پي ريزي يک سازمان واحد و متشکل صنفي پي بردند. پس از تشکيل سازمان دانشجويي در دانشکده هاي مختلف سرانجام در 22 ارديبهشت 1329 نمايندگان منتخب سازمان ها براي تشکيل سازمان دانشجويان دانشگاه تهران گرد هم آمدند ودر 24 ارديبهشت در گردهمایی باشکوهي در محوطه دانشگاه تهران تاسيس“سازمان دانشجويان دانشگاه تهران“ را اعلام کردند. در دوران ملي شدن صنعت نفت نهضت ضدامپرياليستي و دموکراتيک ايران از جمله جنبش دانشجويي به اوج خود رسيد. دانشجويان ايران دوش بدوش ساير هم ميهنان خود عليه استعمار و در راه اهداف آزاديخواهانه نهضت ملي گام برداشتند و از همين رو نيز از توطئه نيروهاي ارتجاعي در امان نبودند. کودتاي شوم 28 مرداد 1332 که از سوي سازمان اطلاعات و امنيت آمريکا (سيا) طراحي و سازماندهي و با همکاري ارتجاع داخلي به پيروزي رسيده بود از همان آغاز در پي آن بود که به آرزوي ديرينه و کينه توزانه ارتجاع در تلاشي قطعي جنبش دانشجويي ايران جامه عمل بپوشاند. از همين رو بلافصله پس از کودتا عده زيادي از دانشجويان دستگير و يا از دانشگاه اخراج شدند. همچنين از فعاليت قانوني و علني سازمان دانشجويان دانشگاه تهران نيز جلوگيري بعمل آمد. اما عليرغم آن همه دانشجويان از همان فرداي کودتا، اين توطئه ضد خلقي و ضد دانشجويي را محکوم کردند و آمادگي خود را براي پيکار برضد رژيم کودتا اعلام داشتند. هنوز کوتاه زماني از کودتاي امپرياليستي و ارتجاعي 32 نگذشته بود که مبارزات خلقهاي ايران و همگام با آنان دانشجويان دانشگاهها بار ديگر آغاز شد. نخستين اعتصاب هماهنگ و يکپارچه نيروهاي ملي در 16 مهر 1332 بر ضد کودتا برگزار شد. در اين تظاهرات همه نيروهاي ملي ودر راس آنان حزب توده ايران، جمعيت ملي مبارزه با استعمار و جبهه ملي شرکت کردند. حزب ما تظاهرات آنروز 16 مهر را نقطه آغاز اقدام مشترک نيروهاي ضد استعماري به هدف تحصيل استقلال ملي ارزيابي کرد. در پي اين تظاهرات در تاريخ 21 آبان 32، بدعوت جمعيت ملي مبارزه با استعمار بار ديگر تظاهرات وسيعي با شعارهاي ”تامين آزاديهاي دموکراتيک“، ”آزادي دکتر مصدق و ساير زندانيان سياسي“، ”طرد استعمارگران“ و ”جلوگيري از کشانده شدن ايران به دسته بندي هاي نظامي“ برگزار شد. دانشجويان با تعطيل دانشگاه و شرکت در تظاهرات 21 ابان 1332 مردم تهران عليه حکومت کودتا، همبستگي خود را با هم ميهنان خويش بثبوت رساندند. برگزاري اين دو حرکت وسيع مردمي در 16 مهر و 21 آبان در واقع زمينه ساز حماسه 16 آذر 32 گرديد. پابپاي اقدامات خيانت آميز کودتاگران، فعاليتهاي مقاومت آميز مردم و دانشجويان نيز ادامه يافت. در 16 آذر 1332 دانشجويان دانشگاه تهران شرکت خود را در اعتراضات مردم تهران عليه تجديد روابط ديپلماتيک با بريتانيا و دعوت ريچارد نيکسون، معاون آيزنهاور رئيس جمهور وقت آمريکا، اعلام داشتند. حکومت کودتا براي جلوگيري از اين اعتراضات عده اي از نظاميان خود را براي اشغال دانشگاه فرستاد. آنها براي دستگيري دو تن از دانشجويان دانشکده فني مستقيما به کلاس درس رفتند. اعتراض استاد و دانشجويان به اين عمل وحشیانه با تهديد مسلحانه نظاميان روبرو شد. استاد و دانشجويان به عنوان اعتراض کلاس درس را ترک گفتند و رئيس دانشکده فني پس از اين عمل شرم آور و بعنوان اعتراض به نقض اصل استقلال و حرمت دانشگاه، تعطيلي دانشکده را اعلام داشت. موجي از خشم خروشان دانشکده فني را فراگرفت. فرياد ”دست نظاميان از دانشگاه کوتاه“، ”درود بر مصدق نخست وزير قانوني“، ”اتحاد مبارزه پيروزي“ از هر گوشه طنين افکند و سرتاسر فضاي دانشگاه را به لرزه درآورد. در اين هنگام رگبار مسلسل ها دانشجويان آزادي خواه و مبارز را هدف قرار داد و سه تن از دانشجويان دلير به نامهاي مصطفي بزرگ نيا (عضو رهبري سازمان جوانان توده ايران)، مهدي شريعت رضوي (عضو سازمان جوانان توده ايران) و احمد قندچي (عضو جبهه ملي ايران) به ضرب گلوله و سرنيزه از پاي درآمدند و به شهادت رسيدند. در اين يورش گزمگان استبداد، عده زيادي از دانشجويان زخمي و يا دستگير شدند. متعاقب آن در روزهاي 17 و 18 آذر مردم تهران همراه با شرکت وسيع دانشجويان و دانش آموزان دبيرستان ها، به روابط ديپلماتيک با بريتانيا، بازديد نيکسون و به ويژه يورش ددمنشانه نظاميان به دانشگاه و قتل سه دانشجوي آزادي خواه اعتراض کردند. دامنه اعتراضات چنان وسيع بود که رژيم کودتا مجبور شد تا در ظاهر از عمل نظاميان خود ابراز ندامت کند. جاري شدن خون اين سه مبارز راه آزادي، با داشتن ديدگاه هاي متفاوت فکري در نبردگاه دانشگاه تهران هنوز هم پس از گذشت 54 سال الهام بخش دانشجويان ايران است. بدينسان 16 آذر بعنوان مظهر پيکار متحد دانشجويان ميهن دوست و آزادي خواه کشور بر ضد امپرياليسم و ارتجاع در تاريخ درخشان جنبش دانشجويي ايران به ثبت رسيد. دانشجويان ايران 16 آذر را روز دانشجويان ايران اعلام داشتند و از آن پس همه ساله با تجليل از خاطره شهيدان جنبش دانشجويي عزم راسخ خود را در راه نيل به شعار“ اتحاد، مبارزه، پيروزي“ اعلام مي نمايند. جنبش دانشجويي کشور در برابر وظايفي حساس و تاريخي در تمامی دوران پنجاه و چهار سال پس از 16 آذر 1332، جنبش دانشجويي کشور به عنوان يکي از گردان هاي رزمنده جنبش مردمي ميهن نقش حساس و مهمي را در رویدادهای کشور ایفاء کرده است. به عنوان نمونه مبارزه چشمگیر و موثر جنبش دانشجويي در جريان همه پرسي دوم خرداد 1376 و شکست سنگين ارتجاع حاکم نشان داد که اين جنبش مي تواند نقش مهمی به عنوان حلقه واسط بين گردان هاي رزمنده جنبش را بازي کند. تلاش در راه پيوند زدن جنبش هاي اجتماعي دانشجويان، جوانان، زنان و کارگران و زحمتکشان کشور و جهت سياسي دادن به اين مبارزه از جمله مسايل مهمي است که در برابر جنبش دانشجويي کشور قرار دارد. تجربه ده سال گذشته نشان داده است که نمي توان با سازش با استبداد به تحقق امر اصلاحات در ايران امید بست. تجربه ده سال گذشته نشان داد که تنها با مبارزه متحد و سازمان يافته مردم است که مي توان استبداد را به عقب نشيني وادار کرد. جنبش دانشجويي کشور مي تواند در اين زمينه نقش فعال و مهمي را عهده دار گردد. بسط و ارتقاء کيفيت سازمان يافتگي جنبش دانشجويي کشور گام مهمي در راه تشديد مبارزه بر ضد رژيم ولايت فقيه و ايجاد زمينه در راه ايجاد يك جبهه واحد ضد ديکتاتوري از همه نيروهاي آزادي خواه و مترقي کشور بر ضد رژيم استبدادي حاکم باشد. امسال سالگرد 16 آذر همچنین مصادف بود با یورش گزمگان امنیتی رژیم به تجمع دانشجویان چپ و دستگیری شماری از این مبارزان راه آزادی. همبستگی طیف های گوناگون فکری دانشجویی با این مبارزان دربند نشان سالم و ارزشمندی در همبستگی استوار جنبش دانشجویی کشور و پایبندی آنان به سنن ارزشمندی است که شهدای 16 آذر 1332، در تاریخ مبارزات مردم میهن ما بر جای گذاشتند. حوادث ماه های اخیر نشانگر هدف روشن ارتجاع برای درهم کوبیدن جنبش دانشجویی کشور، و سازمان دهی ”انقلاب فرهنگی“ دیگری برای پاکسازی وسیع دانشگاه های کشور است. پرویز داودی، معاون احمدی نژاد، در زمینه ضرورت ”اسلامی کردن“ دانشگاه های کشور و از بین بردن تفکرات مترقی در محیط های آموزشی خطاب به مزدوران رژیم در دانشگاه ها می گوید: ”شما (اساتید و دانشجویان بسیجی) را خودی دولت نهم می دانم نسبت به نفوذ افرادی که دارای تفکر بسیجی نیستند هوشیار باشیم، اینها بیکار نمی نشینند و باز هم قصد نفوذ دارند... آیا پس از سی سال از پیروزی انقلاب محتوی درس های علوم انسانی را اسلامی کرده ایم؟ آیا بسیاری از درس هایی که در دانشگاه ارایه می شود، همان درس دیکته شده غرب نیست که اکنون هم داریم تکرار می کنیم؟ ایا در بدنه کارشناسی مان توانسته ایم اسلام [بخوان اهداف رژیم ولایت فقیه] را جلو ببریم؟“ در همین همایش رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه و مشاور عالی کنونی ولی فقیه طی سخنانی با حمله به دانشجویان دگراندیش، ترقی خواه و اساتید به اصطلاح غیر خودی آنها را عوامل خارجی لقب داد و با صراحت تاکید کرد: ”دانشگاه با مدیریت بسیجی موفق است.“ پیش از این نیز در ماه های گذشته علی خامنه ای با حمله به دانشجویان به ویژه دانشجویان ترقی خواه و تهدید علنی آنها به سرکوب، خواستار تغییر فضای سیاسی و علمی دانشگاه ها در راستای اهداف رژیم شده بود. این مواضع و تلاش ها ناشی از نقش پر اهمیت جنبش دانشجویی در مجموعه جنبش دمکراتیک و آزادی خواهانه میهن ماست. در سال های اخیر با رشد کیفی جنبش دانشجویی، بر میزان و سطح همبستگی آن با دیگر گردان های جنبش مردمی به ویژه جنبش کارگری و زنان افزوده شد و در نتیجه هم این جنبش نیرومند تر و هم جنبش مردمی سراسری پرتوان تر گردیده است. رویکرد به سنن و سابقه و تاریخ جنبش دانشجویی به ویژه طی چند سال گذشته از دیگر مواردی است که می توان بر آن انگشت نهاد و به عنوان شاخص فوق العاده پر اهمیتی در ارتقاء سطح جنبش دانشجویی بر آن تاکید کرد. در اوضاع فوق العاده حساس کنونی تحکیم پیوند مبارزات جوانان و دانشجویان با مبارزه کارگران و زحمتکشان و تقویت جنبش دمکراتیک و آزادیخواه مردم در راستای مقابله با ماجراجویی های دولت احمدیِ نژاد و بهانه جویی های امپریالیسم که خطرات بزرگی را برای آینده و سرنوشت کشور پدید آورده اند، حائز اهمیت فراوان است. لذا جنبش دانشجویی با توجه به نقش موثر آن در تحولات می باید از سویی به تقویت و تحکیم موقعیت خود بپردازد و از دیگر سو با درک واقع بینانه از وضعیت موجود و آرایش سیاسی در کنار نیروهای ملی، مترقی و آزادی خواه کشور در راه خنثی سازی ماجراجویی های دولت احمدی نژاد و تهدیدات امپریالیسم مبارزه کند. نا گفته پیداست، ارتجاع می کوشد جنبش دانشجویی را علاوه بر سرکوب، به بیراهه کشانده و نیرو، استعداد و توان آن را به هرز برده و در مسیر انحرافی خاموش سازد. باید با هوشیاری و درایت از چنین دام هایی پرهیز کرد! به ویژه دانشجویان چپ که مدافع دموکراتیسم و مردم گرایی هستند و نقش آنها در جنبش دانشجویی بی بدیل است، باید حد اعلای هوشیاری را در نبرد دشوار کنونی با ارتجاع حاکم بکار برند. دانشجویان هوادار منافع زحمتکشان چون خاری در چشمان ارتجاع حاکم هستند و در چند سال اخیر شاهد انواع توطئه ها بر ضد آنها بوده ایم. یکی از محورهای اصلی تقویت بسیج دانشگاه ها و شعار تغییر فضای مراکز آموزش عالی هدف قرار دادن همین دانشجویان چپ و دگر اندیش است! 16 آذر-روز دانشجو-که با خون سه دانشجوی مبارز، مصطفی بزرگ نیا عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان حزب توده ایران، مهدی شریعت رضوی عضو سازمان جوانان حزب توده ایران و احمد قندچی از هواداران جبهه ملی ایران آبیاری و به یک سنت درخشان انقلابی بدل گردیده، روز مبارزه برای صلح، مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی، اتحاد وسیع بر ضد امپریالیسم و استبداد و ارتجاع و روز مبارزه برای پیروزی مردم و نیل به استقلال و تامین حاکمیت ملی در رویارویی با رژیم ولایت فقیه است! 16 آذر بار دیگر فرخنده باد! درود بر دانشجویان مبارزی که در شکنجه گاه های رژیم فقها در راه آرمان های والای آزادی و عدالت اجتماعی می رزمند. کنفرانس جهانی بر ضد جنگ و برای صلح 1200 نماینده از 26 کشور جهان، از جمله از آمریکا، کانادا، جمهوری چک، دانمارک، فرانسه، آلمان، یونان، ایرلند، مصر، لبنان، فلسطین، ایتالیا، ایسلند، هلند، نروژ، پاکستان، لهستان، ایران، عراق، ترکیه، اسپانیا، سومالی، کره جنوبی و سوئیس در لندن، در محلی که 62 سال پیش کنفرانس تشکیل سازمان ملل در آن برگزار شده بود، گرد آمدند تا مخالفت خود را با سیاست های جنگ طلبانه امپریالیسم آمریکا و خطراتی که جهان از سوی جنگی دیگر تهدید می کند، اعلام کنند. این کنفرانس پر اهمیت جهانی از سوی جنبش ”جنگ را متوقف کنید“ در انگلستان که در سال های اخیر میلیون ها شهروند انگلیسی را بر ضد سیاست های جنگ طلبانه دولت بوش و بلر تجهیز و به خیابان کشانده است، سازمان دهی شده بود. آندرو ماری، مسئول جنبش ”جنگ را متوقف کنید“ ضمن اشاره به موفقیت چشمگیر جنبش ضد جنگ در سراسر اروپا و جهان و برگزاری این کنفرانس پر اهمیت به وظایف نیروهای صلح دوست و مترقی در شرایط حساس کنونی اشاره کرد و گفت باید تمام نیرو را برای جلوگیری از جنگی دیگر بسیج کرد. تونی بن، از رهبران سرشناس چپ، عضو سابق پارلمان انگلیس و صدر جنبش ”جنگ را متوقف کنید“ نیز در سخنانی ضمن اشاره به اهمیت کنفرانس و اهمیتی که جنبش صلح در شرایط کنونی دارد به سیاست های فاجعه بار امپریالیسم در عراق و افغانستان اشاره کرد و همه شرکت کنندگان را به تشدید تلاش ها برای جلوگیری از جنگی دیگر فرا خواند. در بخش اساسی یی از کنفرانس که به مسئله ایران اختصاص یافته بود خانم مرتضائی لنگرودی، نماینده ”مادران در مخالفت با جنگ“، عباس عدالت، از کارزار ”مخالفت با تحریم بر ضد ایران“، خانم الهه رستمی ”کارزار ایران“ و محمد امیدوار، نماینده حزب توده ایران بود که به دعوت رهبری جنبش ”جنگ را متوقف کنید“ در آن شرکت کرده بودند. نماینده حزب در سخنرانی خود ضمن اشاره به شرایط دشوار و خطرناک جهانی و اهمیت این مسئله که ریشه های اساسی بحران کنونی را باید درک کرد تا بتوان افکار عمومی جهان را برای صلح بسیج کرد از جمله اشاره کرد که زمینه های اساسی بحران و تشنج کنونی عمدتاً به برنامه های امپریالیسم، خصوصاً امپریالیسم آمریکا برای کنترل سیاسی، اقتصادی و نظامی خلیج فارس و منابع عظیم نفتی و گازی آن مرتبط است. نماینده حزب در بخش دیگری از سخنرانی خود ضمن طرح این موضوع که مردم ما زخم های عمیقی از جنگ و خونریزی هنوز با خود دارند به شروع جنگ عراق بر ضد ایران، به عنوان یکی از توطئه های امپریالیسم آمریکا بر ضد جنبش جوان انقلابی ایران و صدمات فاجعه بار انسانی و اقتصادی جنگ تحمیل شده از سوی امپریالیسم اشاره کرد. نماینده حزب در بخش دیگری از سخنان خود ضمن پرداختن به سیاست های دولت احمدی نژاد به مبارزه مردم و نیروهای مترقی ایران برای دست یابی به آزادی و عدالت اجتماعی اشاره کرد و تأکید کرد که حزب توده ایران شدیداً با هرگونه دخالتی در امور داخلی ایران، به هر بهانه ای مخالف است. نماینده حزب سپس به تاریخ مداخلات امپریالیسم در امور داخلی میهن ما پرداخت و تجربه کودتای سیا در 28 مرداد 1332 و سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و کشتار و زندانی کردن آزادی خواهان، از جمله شمار زیادی از اعضای حزب ما، این کودتا را تنها نمونه ای از این دخالت ها و نتایج تلخ و مخرب دخالت های امپریالیسم در ایران اعلام کرد. نماینده حزب در بخش پایانی سخنرانی خود ضمن اشاره به تلاش های گوناگون نیروهای ترقی خواه در ایران برای ایجاد یک کارزار وسیع صلح از جنبش جهانی بر ضد جنگ و برای صلح خواست تا از این تلاش های ارزنده دفاع کند و با ایجاد ارتباط هماهنگ و نیرومندی با این تلاش ها جلوی سیاست های مخرب ارتجاع و امپریالیسم در منطقه را سد کنند. کنفرانس در پایان کار خود با صدور قطعنامه ای که به تصویب شرکت کنندگان کنفرانس رسید خواهان پایان کامل اشغال افغانستان و عراق از سوی ایالات متحده و متحدان آن شد و مخالفت خود با هرگونه حمله ای به ایران اعلام کرد. شرکت کنندگان در کنفرانس همچنین در رابطه با ضرورت هماهنگ کردن آکسیون های ضد جنگ بین المللی در سال 2008 تصمیم های مهمی اتخاذ کردند. بدرود ژاله اصفهانی زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ژاله اصفهانی، شاعر مردمی میهن ما، روز هشتم آذرماه 1386، در لندن، درگذشت. ژاله اصفهانی در طول حیات هشتاد و شش ساله اش همواره پایبند به آرمان های مردمی، در راه مردم زیست و برای مردم سرود. ژاله اصفهاني، در سال 1300، در اصفهان تولد یافت و پس از پايان رساندن تحصيلات ابتدايي و متوسطه به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران رفت. در آن دوران بود که با فعالیت های روشنگرانه حزب توده ایران و نویسندگان، هنرمندان و شاعران توده ای آشنا شد. اولین کتاب شعر ژاله اصفهانی با عنوان ”گل های خود رو“ در سال 1323 در تهران منتشر شد. ژاله در سال 1326، به همراه همسرش ناگزير به مهاجرت از ايران شد و به اتحاد جماهير شوروي رفت. ژاله پس از مهاجرت، در باکو، دوره پنج ساله ادبيات را به پايان رساند و با آموختن زبان آذربايجاني بيش از هزار بيت از سروده هاي سخنوران كلاسيك و معاصر آذربايجان را به شعر فارسي برگرداند. ژاله درسال 1333 به مسكو رفت و در سال 1339 با درجه دكترا در رشته ادبيات، از دانشكده دولتي لامانوسف، مسكو، فارغ التحصيل شد و سپس به كار در انستيتوي ادبيات جهان ماكسيم گوركي پرداخت و در آنجا رساله اي به نام ”نيما يوشيج پدر شعرنو پارسي“ به زبان روسي نوشت که در مسكو منتشر شد. اين كتاب نخستين اثري است كه به زبان روسی درباره نيما به چاپ رسيد. ژاله در سال 1359، پس از پیروزی انقلاب بهمن به ايران بازگشت و به فعالیت های ثمر بخش فرهنگی پرداخت و سپس در پی یورش رژیم به نیروهای مترقی به مهاجرتی ناخواسته و مجدد کشانده شده و به لندن رفت و تا پایان عمر در آنجا زیست. از ژاله 13 مجموعه شعر از جمله: اگر هزار قلم داشتم، البرز بی شکست، موج در موج، ترنم پرواز و شکوه شکفتن به جای مانده است. حزب توده ایران درگذشت ژاله اصفهانی را به بازماندگان ژاله و همه ادب دوستان میهن مان تسلیت می گوید. یادش گرامی باد! پرندگان مهاجر در اين غروب خموش که ابر تيره تن انداخته، به قله کوه شما شتابزده راهی کجا هستيد کشيده پر به افق، تک تک و گروه گروه؟ پرندگان مهاجر دلم به تشويش است که عمر اين سفر دورتان دراز شود به باغ، باد بهار آيد و بدون شما شکوفه های درختان سيب باز شود سرکوب فعالان زن، پاسخ رژیم به زنان مبارز و صلح جوی ایران در هفته های اخیر در پی افزایش فشار به جنبش دانشجویی کشور نیروهای ملی و مترقی، فشار و سرکوب بر ضد فعالان زن نیز شدت بی سابقه ای یافته است. از احضار به دادگاه، پرونده سازی، بازداشت و تعین وثیقه های سنگین گرفته تا بستن سایت و دستگیری روزنامه نگاران زن و وب سایت نویسان . از جمله سایت زنستان (که بالاخره پس از چندین بار فیلتر شدن بالاخره مسدود شد) و فعالانی که در نشریات و وب سایت های مختلف، در انعکاس درد و رنج زنان ایرانی حاصل قوانین تبعیض آمیز قلم می زنند، مورد اتهام قرارگرفتند و به طور غیر قانونی بازداشت شدند. مریم حسین خواه، روزنامه نگار و عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران، و جلوه جواهری، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی، هر دو فعال حقوق زنان که در سایت های زنستان و تغییر برای برابری قلم می زدند ، طی هفته های گذشته بازداشت و دربند عمومی زنان در اوین بسر می برند. حکم زندان و شلاق دلارام علی نیز هنوز نقض نشده است، از روناک و هانا اعضای کمپین یک میلیون امضاء نیز هیچ خبری از زندان به بیرون درز نمی کند و بسیاری از فعالان زن در انتظار نوبت دادگاه شان بسر می برند. اتهام فعالان زن اگر تا دیروز در پی سرکوب و ضرب و شتم تظاهرات قانونی و مسالمت آمیز آنان بر ضد نابرابری ها، ”اقدام علیه امنیت کشور“ مطرح می شد، امروز به علت فعالیت رسانه ای و افشای قوانین زن ستیز از جمله افشای لایحه حمایت از خانواده و نقش تاثیرگذار و بسیج کننده فعالان زن در رساندن آگاهی جنسی به جامعه مردسالار، ”نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی“ مطرح می شود. “اکاذیب” مورد ادعای رژیم چیزی نیست جز افشا گری بر ضد قوانین ارتجاعی نابرابری حقوقی و مدنی زنان و این دیدگاه واپس گرایانه مرتجعان حاکم که زنان را عملا شهروندانی درجه دو قلمداد می کنند. در واقع مشوش کنندگان واقعی اذهان عمومی، خود رژیم زن ستیز ولایت فقیه است که با حمایت از قوانین تبعیض آمیز تحت لوای اسلام و شرع و در این رابطه رد ”کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان“ ( تقریبا همه کشورها حتی کشورهای اسلامی آن را امضا کرده اند) و ارائه لوایحی از قبیل لایحه کذائی حمایت خانواده که امروزه مورد اعتراض قشرهای مختلف است، می خواهند وضعیت زنان را حداقل به ده ها پیش باز گردانند. جلوه جواهری فعال مبارز مدت کوتاهی قبل از دستگیری اش می نویسد: ” ..کنار هم بایستیم، از هر مسلک و جناح، اگر که نماینده مجلس هستیم، اگر عضو کمیسیون زنان قوه قضائیه هستیم، اگر فعال حقوق زنان هستیم یا حتی رهگذری، چرا که می دانیم تصویب این لایحه چگونه می تواند زندگی و امنیت خاطر میلیون ها خانواده هموطن مان را به چالش بگیرد..“ مبارزه و مقاومت تحسین برانگیز زنان به شیوه های مختلف اوج می گیرد. 550 نفر از فعالان حقوق زنان طی نامه ای سرگشاده به نمایندگان زن مجلس، ضمن افشای برخی از مفاد لایحه ضد زن ”حمایت خانواده“، از نمایندگان زن مجلس خواستند تا مشکلات و مصائبی را که این لایحه در صورت تصویب بوجود می آورد با شرکت نمایندگان قشرهای مختلف زنان در افکار عمومی و از جمله در صدا و سیما به بحث گذاشته شود و خطاب به آنان اعلام داشتند ” تصمیمی اتخاذ کنیم که شرمنده فرزندان مان نشویم“ مادران صلح صدای اعتراض آمیز خود را بر ضد جنگ و جنگ افروزان در هر دو سو، بلندتر می کنند و ضمن بر شمردن وضعیت حساس منطقه و خطر بروز جنگ ، هم صدا با همه نیروهای صلح دوست جهان ، مسئولان کشور را فر امی خوانند تا به سیاست تشنج زای خود پایان دهند و می پرسند: ” اگر پرونده هسته ای امری است مربوط به همه ایرانیان و سرنوشت فرزندان ما را رقم می زند، چگونه ما حق اظهارنظر مستقیم در باره این موضوع را که می تواند بر امنیت و سرنوشت ما و فرزندانمان تاثیرگذار باشد نداریم ..تاریخ نشان داده که در هنگام جنگ ها، سختی ها و تحریم ها این مردم عادی اند که قربانی می شوند، نه صاحبان مال و جاه و قدرت...“ امروز زنان در همه اشکال مبارزه در جامعه حضور موثر و فعال دارند، حتی اگر به بند و زنجیر شان کشند باز صدای برابر خواهی و حق طلبانه آنان قطع نمی شود. در بند هم فریاد بر می آورند: “این جا زندان است و من زنی در میان زنانی که دردهای شان مثال روشن نابرابری است.” ( از نامه مریم حسین خواه از زندان اوین) آیا زنان مبارزه میهن ما و جنبش آزادی خواهانه آنان را می توان با سرکوب خاموش کرد؟ تجربه سه دهه مبارزات اخیر در شرایط بسیار دشوار و بغرنج پاسخی قطعی و منفی به این سئوال است. اصلاح اساسی ”قانون کار“: عقب نشینی موقت وزارت کار به دنبال انتشار شایعه استعفای وزیر کار و موضعگیری های جهرمی در خصوص تقویت سهم وزارت کار در تصمیم گیری های اقتصادی دولت، دراوایل آذر ماه رسانه های همگانی گزارش دادند که، وزیر کار و اموراجتماعی از منتفی شدن اصلاح اساسی قانون کار خبر داده است! روزنامه ”اعتماد“ دراین باره نوشت:“وزیر کار و امور اجتماعی از اصلاح فقط 8 تا 10 ماده قانون کار خبرداد و گفت این قانون به دلیل آنکه بعد از قانون اساسی هم عرض قوانین مهم کشوراست، بحث تغییر آن با اصلاحات زیاد منتفی شده است... بعضی ها انتظار انجام تغییرات بیش از 100 ماده یی را از کل 203 ماده قانون کار دارند ولی ما در وزارت کار و امور اجتماعی با بررسی های کارشناسی و کامل به این نتیجه رسیدیم که جز 8 تا 10 ماده قانون کار، دیگر مواد قانون کار نیازی به اصلاح ندارد.“ به گزارش همین روزنامه، محمد جهرمی در پایان سخنان خود تاکید کرد:“ ما در انجام این کار [اصلاح قانون کار] هیچ عجله ای نداریم و امیدواریم تا پایان برنامه چهارم بتوانیم با کمک دولت، مجلس، کارگران و کارفرمایان این اصلاحات را که مورد نیاز کشور است تهیه کنیم.“ عقب نشینی وزارت کار از اصلاح اساسی قانون کار، در درجه اول انگیزه سیاسی داشته و به معادلات قدرت در میان جناح های رژیم مربوط می شود. هراس ارتجاع حاکم از نارضایتی روبه گسترش کارگران از سیاست های دولت احمدی نژاد، و نقش موثر زحمتکشان در تحولات، دلایلی است که وزارت کار را به عقب نشینی موقت وا داشته است، اما اقدامات و سیاست های ضد کارگری درعرصه های مختلف همچنان ادامه دارد. جهرمی، طی نشستی با گروهی از کارشناسان، 21 آبان ماه، یادآوری کرد: “وزارت کار شمای سازمانی خود را براساس ماموریت خود تعریف کرده و به دنبال جهش دراقتصاد مولد کشور است، دبیر خانه شورای اشتغال از سازمان مدیریت به وزارت کار منتقل شده، زیرا در 10 سال گذشته به دلیل حجم کاری آن سازمان این شورا تشکیل نشده بود و در حال حاضر به دلیل اهمیت مسئله کارگری [خوب توجه کنید اهمیت مسئله کارگری] شورا در حضور رهبر انقلاب [خامنه ای] تشکیل شده است.“ جهرمی درادامه افزود:“ نگاه وزارت کار ضمن توسعه کارو اشتغال، حفظ اشتغال موجود هم هست، اشتغال مازاد دستگاه ها خود مانعی برای اجرای درست سیاست های کلی اصل 44 است، به عنوان وزیر کار برای نخستین بار بحث اصلاح قانون کار را مطرح کردیم.“ وزیر کار دولت ارتجاع سپس ضمن توضیح وظایف این وزارتخانه، به ویژه در مورد پیاده کردن ابلاغیه اصل 44 و شتاب بخشیدن به خصوصی سازی و تامین امنیت سرمایه، خاطر نشان ساخت:“ بیمه بیکاری در جامعه به شکل نادرست جا افتاده که فقط برای کارگر است، بلکه کارفرما در جهت پایداری بنگاه خود نیز باید از آن استفاده کند، از تعدیل نیروی انسانی توسط کارفرمایان استقبال می کنم به شرطی وزارت کار با این مسئله موافق است که هزینه کارگر توسط کارفرما پرداخت شود.“ از دیگر سو، و در پیوند با موضعگیری جهرمی، معاون وزیرکار طرحی را اعلام داشت که به اصطلاح براساس آن بنگاه های اقتصادی جهت افزایش اشتغال ثبات می یابند. خبرگزاری ”ایسنا“، 20 آبان ماه، دراین باره گزارش داد: “بررسی طرح پایداری بنگاه های اقتصادی در وزارت کار و امور اجتماعی جریان دارد. معاون وزیر کار اظهار کرد، این طرح که از راهکارهای افزایش ضریب پایداری بنگاه های تولیدی است که جزییات آن پس از نهایی شدن اعلام می شود. وی از اختصاص 28 هزار میلیارد ریال کمک مالی به بنگاه های اقتصادی دارای مشکل [بخوان مراکز و کارخانه های در حال رکود] خبر داد و افزود در شش ماه اول امسال 450 واحد مشکل دار از کمک های دولت بهره مند شده اند که نسبت به شش ماهه اول سال گذشته شاهد رشد 200 درصدی در این بخش از وظایف محوله دروزارت کار و اموراجتماعی بودیم.“ تمام این گونه تبلیغات در زمانی صورت می گیرد که وزارت کار دولت احمدی نژاد درراستای تامین منافع کلان سرمایه داری، به ویژه سرمایه بزرگ تجاری، پیگیرانه حرکت می کند. اصلاح 8 تا 10 ماده قانون کار، معافیت کارفرمایان از سهم بیمه، مانع تراشی درراه تشکیل سندیکاهای مستقل کارگری از جمله اقداتی هستند که تاکنون از سوی وزارتخانه فوق درراستای ابلاغیه اصل 44 و تامین امنیت سرمایه صورت گرفته و می گیرد. جالب اینجاست که چندی پیش برخی از اعضای ”هیات نظارت بر عملکرد سازمان تامین اجتماعی“ ضمن انتقاد صریح از برنامه وزارت کار در خصوص کاهش سهم کارفرما در پرداخت بیمه کارگران، این اقدام را به زیان کارگران و بطور کلی مزدبگیران کشور قلمداد کرده و تاکید کردند:“ طرح وزارت کار مبنی بر کاهش سهم بیمه کارفرمایان توسط سازمان تامین اجتماعی دراصل از کیسه خلیفه بخشیدن است. با این کار امکان بوجود آمدن مشکلات دیگر نیز وجود دارد که حتی موجب کاهش خدمات سازمان تامین اجتماعی می شود. اگر هشت درصد از سهم بیمه کارفرمایان کاهش یابد با رقمی حدود هزار میلیارد تومان کسری درسازمان تامین اجتماعی مواجه می شویم.“ علاوه بر این، خبرگزاری ”ایسنا“، 20 ابان ماه، در گزارش از وضعیت قراردادهای موقت واصلاحیه قانون کار از قول دبیر اجرایی خانه کارگر تبریز نوشت: “قراردادهای موقت کار در کارهایی با ماهیت مستمر و دائمی آن قدر رشد داشته است که بیش از 80 درصد از کارگران حاضر در کارخانجات و در بدنه تولید را کارگران قرارداد موقت کار تشکیل می دهد. بنابر این با اهدافی که پشت پرده دنبال می شود باید قراردادهای موقت کار را برده داری نوین قرن 21 محسوب کرد. واگذاری کارخانجات به بخش خصوصی و خصوصی سازی آن ها، معضل بسیار عظیمی برای صنعت و جامعه کارگری [بخوان طبقه کارگر] شده است و به یک غول ترسناک و هولناک تبدیل گشته است. کارخانه های دولتی به هر کسی واگذار می شود به طوری که واگذاری ها به قیمت ناچیزی صورت می گیرد و یا سهام آنها دریک دقیقه با دست های نامریی برای اشخاص نامعلوم خریداری می شود.“ حال با این اوصاف بر تبلیغات وزارت کار در باره به اصطلاح اشتغال زایی چه نامی می توان گذاشت؟! یکی از جنبه های بسیار مهم اقدامات وزارت کار، معرفی تشکل های ساخته و پرداخته خود به مجامع بین المللی است. به گزارش ”ایسنا“، 30 آبان ماه، جهرمی در دیدار با مدیر اجرایی استاندارد های بین المللی کار سازمان بین المللی کار(ای .ال. او) اظهار داشت: “رویکرد سیاسی تشکل هایی که می کوشند خواسته های صنفی کارگران و کارفرمایان را نمایندگی کنند، اختلال هایی جبران ناپذیر درحوزه روابط کار به وجود می آورد. اراده سیاسی وزارت کار و امور اجتماعی جمهوری اسلامی ایران بر تعمیق روابط ایران با سازمان بین المللی کار استوار است.“ البته وزیر کار دولت احمدی نژاد هنگامی از تعمیق روابط با نهادهای بین المللی در مسایل کارگری به ویژه سازمان بین المللی کار سخن می گوید و رقبای خود از جمله ”خانه کارگر“ را به غیر صنفی بودن متهم می کند که، با دخالت آشکار در امور تشکل های کارگری، با اختصاص میلیون ها تومان اعتبار، سازمان هایی دروغین را تحت عنوان تشکل های مستقل کارگری تاسیس می کند. اخیرا دولت احمدی نژاد با ابتکار وزارت کار اعتباری بالغ بر 50 میلیارد ریال به تشکل های حامی دولت اختصاص داده است. خبرگزاری ”ایسنا“، 20 آبان ماه، درگزارشی از نشست مشترک ”خانه کارگر“ آذربایجان شرقی با اعضای انجمن صنفی روزنامه نگاران این استان اعلام داشت که. دولت 50 میلیارد ریال درکنار دیگر امکانات به تشکل های حامی خود اختصاص داد. حال چگونه می توان از حمایت وزارت کار این دولت از تشکل های مستقل در چارچوب مقررات جهانی و ضوابط سازمان بین المللی کار سخن به میان آورد؟! وزارت کار با برنامه ای حساب شده، ضمن مانور و اصلاح 10 ماده قانون کار به زیان مزدبگیران و درراستای تامین امنیت سرمایه به منظور پیوستن به سازمان تجارت جهانی، تشکل هایی ارتجاعی را با حمایت مالی و تدارکاتی تقویت می کند تا به مجامع بین المللی به عنوان نماینده کارگران ایران معرفی سازد. هم اکنون تمام امکانات و توانایی های وزارت کا ردولت ضد کارگری احمدی نژاد در خدمت این هدف قرار گرفته است. ترفند تازه وزارت کار مستقیما منافع و حقوق طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان میهن ما را آماج خود قرار داده است، باید باهوشیاری و تقویت صفوف جنبش مستقل سندیکایی این ترفند را افشا و خنثی کرد! فراخوان اعتراضی فدراسیون جهانی جوانان دموکرات به سازمان های جوانان جهان به مناسبت یورش گزمگان رژیم به دانشگاه ها سازمان جوانان توده ایران که از اعضای فدراسیون جهانی جوانان دموکرات است، این بازداشت ها را کاملاً ناحق خوانده و خواستار به راه انداختن یک کارزار بین المللی برای آزادسازی این فعالان دانشجویی شده است. به اعتقاد سازمان جوانان توده ایران، رژیم ایران تلاش دارد تا جنبش دانشجویی را که یکی از اجزای مهم جنبش صلح و دموکراسی در ایران است، در آستانه انتخابات مهم پارلمانی پیش رو در زمستان امسال مرعوب و خاموش سازد. رفقای گرامی، بر اساس گزارش های موثقی که به دست ما رسیده است شماری از فعالان دانشجویی ترقی خواه توسط نیروهای امنیتی ایران بازداشت شده اند. این بازداشت ها در ارتباط با برنامه های تدارک دیده شده برای برگزاری سالگشت «روز دانشجو»، در دانشگاه تهران صورت گرفته است. دانشجویان و جوانان ترقی خواه ایران هر سال مراسمی را برای بزرگداشت ۱۶ آذر «روز دانشجو» برگزار می کنند که همراه است با گردهمایی ها و تظاهرات با شعارهایی حول حقوق و آزادی های دموکراتیک، شرایط بهتر برای دانشگاه ها، و نیز در حمایت از صلح و دموکراسی در ایران. بر اساس گزارش های رسیده مقام های ایرانی در حال برنامه ریزی برای اقدام های بازدارنده و تنبیهی بیشتر بر ضد جنبش دانشجویی در روزهای آینده هستند. دانشجویان دانشگاه تهران اعلام کرده اند که گردهمایی ای در برابر دانشکده فنی دانشگاه تهران با شعار «جنگ نه، دانشگاه پادگان نیست» برگزار خواهند کرد. شماری از این دانشجویان شناخته شده و مورد احترام طی یورش پلیس به خانه هایشان دستگیر شده اند، و شماری دیگر نیز در راه رفتن به دانشگاه و کلاس ربوده و ناپدید شده اند. انوشه آزادفر، الناز جمشیدی، احسان آزادفر، مهدی گرایلو، نادر احسانی و سعید حبیبی جزو دانشجویانی هستند که روز یکشنبه ۱۱ آذر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند. با توجه به این بازداشت ها، شمار فعالان دانشجویی که توسط مقام های امنیتی دستگیر و حبس شده اند و برای دست کشیدن از فعالیت هایشان تحت فشار قرار گرفته اند، به ۱۴ نفر می رسد. رژیم دیکتاتوری ایران با این کار خشم خود را نسبت به فعالیت های جوانان و دانشجویان نشان داده است؛ فعالیت هایی که مروّج و مبلّغ حقوق بشر و حقوق دموکراتیک است، بر ضد خطرهای سیاست های جنگ طلبانه آمریکا نسبت به ایران و نیز سیاست های رژیم ارتجاعی که آینده این کشور را به خطر انداخته است، هشدار می دهند. سازمان جوانان توده ایران که از اعضای فدراسیون جهانی جوانان دموکرات است، این بازداشت ها را کاملاً ناحق خوانده و خواستار به راه انداختن یک کارزار بین المللی برای آزادسازی این فعالان دانشجویی شده است. به اعتقاد سازمان جوانان توده ایران، رژیم ایران تلاش دارد تا جنبش دانشجویی را که یکی از اجزای مهم جنبش صلح و دموکراسی در ایران است، در آستانه انتخابات مهم پارلمانی پیش رو در زمستان امسال مرعوب و خاموش سازد. فدراسیون جهانی جوانان دموکرات از مقام های جمهوری اسلامی ایران خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط فعالان دانشجویی است. علاوه بر این، «فدراسیون» از مقام های ایرانی می خواهد که از گسیل نیروهای امنیتی و نظامی به محیط های دانشگاهی خودداری کنند و به استقلال و حقوق دموکراتیک دانشجویان و استادان دانشگاه احترام بگذارند. فدراسیون جهانی جوانان دموکرات از اعضای خود در سراسر جهان می خواهد که بر ضد این بازداشت ها به هیئت های دیپلماتیک جمهوری اسلامی در کشورهای خود اعتراض کنند و خواستار آزادی فعالان دانشجویی دستگیر شده بشوند. فدراسیون جهانی جوانان دموکرات مخالفت تام و تمام و بدون قید و شرط خود را با همه اشکال تهدیدهای نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی آمریکا بر ضد ایران اعلام می کند. آینده ایران و سمت گیری تحولات آن کشور موضوعی است که فقط و فقط توسط خود مردم ایران تعیین می شود. شورای هماهنگی فدراسیون جهانی جوانان دموکرات بوداپست، ۳ دسامبر ۲۰۰۷ (۱۲ آذر ۱۳۸۶) کنگره »حزب چپ اروپا« ما نولیبرالیسم را به چالش می کشیم! * ملاقات و گفتگوی نماینده حزب با آقای لوتار بیسکی، صدر جدید حزب چپ اروپا، و فرانسیس وورتز، رهبر گروه نمایندگان کمونیست، چپ و سبز پارلمان اروپا دومین کنگره حزب چپ اروپا در فاصله روزهای 23 الی 25 نوامبر در پراگ، پایتخت جمهوری چک، برگزار شد. نزدیک به 400 نماینده که نیمی از آنان زن بودند، از طرف 19 حزب عضو و 10 حزب ناظر تشکیل دهنده ”حزب چپ اروپا“ در این کنگره شرکت داشتند. با توجه به اینکه برگزاری کنگره مصادف با هفته مبارزه با خشونت علیه زنان بود (25 نوامبر روز جهانی مبارزه باخشونت علیه زنان تعیین شده است) روز اول گردهمائی به فعالیت های زنان اختصاص داده شده بود، که در جریان آن نمایندگان زن در چارچوب سه کارگاه ”حقوق زنان“، ”در نفی خشونت علیه زنان“ و ”عدم ثبات شغلی و کار برای زنان“ به بحث در مورد مسائل و مشکلات اجتماعی پرداختند. نمایندگان 36 حزب کمونیست، چپ، دموکراتیک و مدافع محیط زیست از کشورهای مختلف جهان، و از جمله از کوبا، چین و بولیوی، به عنوان میهمانان بین المللی کنگره به دعوت ارگان های رهبری ”حزب چپ“ در کنگره حضور داشتند. از ایران هیئت های نمایندگی حزب توده ایران، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و یک جریان منتسب به چریک های فدائی خلق ایران (اقلیت) در این کنگره شرکت داشتند. اهمیت این کنگره که هم در اسناد کلیدی آن و هم در بحث ها و مصوبات اصلی کنگره منعکس بود، را باید هم در کوشش آن برای تعریف هویت و جایگاه این حزب نسبتاً جوان در صحنه مبارزات سیاسی اروپا، و هم در تدقیق موضع آن در رابطه با روند ”همگرایی“ و ”انتگراسیون“ اتحادیه اروپا که اکنون 27 کشور اروپائی عضو آن هستند و در سال اخیر شاهد تلاش های جدی از سوی سرمایه داری نولیبرال اروپا برای قبولاندن ”قانون اساسی“ بوده است، دانست. ”حزب چپ اروپا“ در سال 2004 و متعاقب بحث های پر دامنه ای، که از نیمه دوم دهه 1990 میلادی در بین احزاب کمونیست، سوسیالیست و چپ اروپا در جریان بود، و در رابطه با فعالیت هائی که در مقابله با بر آمدهای ”جهانی شدن“ سرمایه داری و از جمله چگونگی همکاری و عمل مشترک در انتخابات پارلمان اروپا و همچنین روند شکل گیری ”فوروم اجتماعی جهانی“ مطرح بود، شکل گرفت. از زمان برگزاری کنگره موسسان حزب در ماه مه 2004 در روم و اولین کنگره آن که دو سال قبل در آتن برگزار شد، ”حزب چپ“ در باز تعریف نقش خود به مثابه یک حزب فرا ملی، محدوده عمل خود در پهنه اروپا، و عملکرد هماهنگ در اتحادیه اروپا قدم های کلیدی ای برداشته است. نقش پررنگ حزب کمونیست ”رفونداسیون“ ایتالیا، حزب کمونیست اسپانیا، حزب کمونیست فرانسه و حزب ”سوسیالیسم دموکراتیک“ آلمان در تدوین مواضع کلیدی، شیوه عمل، ساختار های رهبری و سازمان دهی ”حزب چپ اروپا“ که در آغاز با عضویت 11 حزب در کشورهای اتحادیه اروپا فعالیت خود را شروع کرد، مشخص بوده است. حزب توده ایران از همان ابتدای پایه گذاری حزب چپ اروپا روند شکل گیری و تعریف هویت سیاسی و ایدئولوژیک آن را دنبال کرده و بر پایه روابط برادرانه و پرسابقه خود با برخی از احزاب متشکله آن، رابطه نزدیکی با آن داشته است. دعوت از نماینده کمیته مرکزی حزب توده ایران برای حضور، سخنرانی و تبادل نظر با گروه نمایندگی آن در پارلمان اروپا، در استراسبورگ، در ژوئن 2006، و همچنین حمایت رسمی ”حزب چپ اروپا“ از ابتکار های سیاسی حزب ما و از جمله بیانیه های مشترک مهم احزاب کمونیست- چپ جهان در رابطه با تحولات جاری ایران در مارس2007 و سپتامبر 2007 از تبعات مشخص این رابطه بوده است. دومین کنگره دو سند مهم ”تزهای سیاسی“ و بیانیه نهایی موسوم به ”بیانیه پراگ“ و قطعنامه های متنوعی را مورد بحث قرار داد و به تصویب رساند. سند ”تزهای سیاسی“ به موازات ارائه نقدی پایه ای از ”نولیبرالیسم“ به مثابه چالش اصلی در مقابل نیروهای چپ اروپا، در رابطه با تعریف خطوط عمده هویت، حیات، فعالیت و مبارزه ”حزب چپ اروپا“ کوشش می کند. در سند آمده است که در مرحله کنونی رشد سرمایه داری، فعالیت های سودا گرانه و ”خصوصی سازی“ نه فقط تجدید ساختار تولید را هدف قرار داده است بلکه در سازماندهی تمامی عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تاثیر کلیدی داشته است. سند تاکید می کند که روندی که از پیمان معروف ”ماستریخت“،در دهه 1980 میلادی، و با رهبری ”مارگرت تاچر“، نخست وزیر دست راستی آن زمان انگلستان، شروع شد، حمله به شرایط زندگی و کار زحمتکشان اروپا را به دنبال داشته است. این سند اساسی کنگره مخالفت مردم با ”همگرایی اروپا“ را نتیجه عملکرد مدل غیر قابل دوام سیاسی، اکولوژی، پدر سالانه و اجتماعی ای می داند که ”نابرابری ها، فجایع محیط زیست و شرایط کاری و زندگی سئوال برانگیز و مخاطره آمیز“ محصولات آن می باشند، و می افزاید: ”شرط قبول اتحادیه اروپا توسط شهروندان، ایجاد امکانات بیشتر برای شرکت آنان در امور است. چپ اروپا طرفدار دموکراتیزه شدن اتحادیه اروپا و ساختار های اداری آن است.“ سند تزها در رابطه با شکل گیری حزب و توسعه آن به عنوان یک عنصر مبارزه با ”بحران سیاست“ که ”یکی از خطرناک ترین اثرات مدل نولیبرالی است که در بیست سال گذشته بر قاره اروپا تحمیل شده است“، همچنین اضافه می کند: ”حزب چپ اروپا از طریق خواست احزاب سیاسی مدافع تغییرات اجتماعی و دموکراتیک، و ارائه جایگزین برای سیاست های نولیبرالی، و از طریق مداخله و شرکت فعال آن در عرصه نهادهای اروپایی و در جنبش های جایگزین گوناگون، ایجاد شده است.” به گفته سند حزب چپ اروپا: ”برای صلح، دموکراسی، حقوق اجتماعی و سیاسی که پارامتر های جداگانه ای نیستند، بلکه اجزاء یک راه توسعه جایگزین در تمامیت خود می باشند یعنی توسعه قابل تداوم، مبارزه می کند.“ سند ”بیانیه نهایی“ مصوبه کنگره در رابطه با تهدیدهای ایالات متحده بر ضد ایران متذکر می شود که: ”کسانی در واشنگتن هستند که در تدارک جنگ دیگری هستند، این بار بر ضد ایران. دولت های اروپايی می بایست برخوردی که مبتنی بر جنگ است را رد بکنند. فقط از بین بردن تمام سلاح های هسته ای در خاورمیانه، از ماجراجویی نظامی جدید جلوگیری خواهد کرد. اختلافات در رابطه با مسئله برنامه اتمی ایران می تواند و باید از طریق مذاکره و با احترام به قوانین بین المللی حل بشود. زبان تهدید باید کنار گذاشته شود.“ بحث در رابطه با مسئله فلسطین و بحران خاورمیانه با توجه به سابقه شرکت فعال بسیاری از احزاب متشکله حزب چپ در کارزار دفاع از حقوق مردم فلسطین ، یکی از مشخصه های ویژه این کنگره بود. حضور هیئت های نمایندگی تمامی نیروهای چپ و ملی فلسطینی در کنگره، چندین قطعنامه مشخص در رابطه با فلسطین، و تشکیل جلسه جنبی ویژه ای در پایان روز اول کنگره را باید انعکاسی ار این مسئله دانست. در قطعنامه مصوب کنگره در رابطه با خاورمیانه، از جمله اشاره می شود: ”چپ اروپا از هدف نیروهای چپ فلسطینی برای خاتمه دادن به اشغال مناطق فلسطینی توسط اسرائیل، از جمله تخلیه شهرک های یهودی نشین در کرانه غربی و عقب نشینی از آنها، برچیدن دیوار حائل و ایستگاه های بازرسی، و ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی در کرانه غربی و نوار غزه، و بیت المقدس شرقی به مثابه پایتخت آن، و برای یک راه حل عادلانه در رابطه با مسئله پناهندگان فلسطینی و حق آنان به بازگشت به سرزمین خود، بر پایه قطعنامه های 194، 242، 338، و 1397 سازمان ملل حمایت می کند.“ حضور هیئت نمایندگی حزب ما در کنگره پراگ، فرصت مناسبی برای تبادل نظر در رابطه با تحولات ایران، اروپا و جهان با رهبران و مسئولان ”حزب چپ اروپا“ و توافق در رابطه با همکاری های متقابل در عرصه های مبارزه برای صلح و دموکراسی بود. هیئت نمایندگی حزب در طول مدت کنگره نشست های سودمندی با هیئت های نمایندگی احزاب برادر و از جمله آکل قبرس، حزب کمونیست فرانسه، حزب کمونیست فنلاند، حزب کمونیست آلمان، حزب کمونیست آفریقای جنوبی، حزب کمونیست لبنان و حزب کمونیست عراق در رابطه با روابط متقابل و نیز تحولات پر شتاب در ایران و منطقه خاورمیانه انجام داد. در گفتگو با رفیق مفید جزایری، نماینده پارلمان عراق و عضو رهبری حزب کمونیست عراق، شرایط بحرانی عراق، تحولات سیاسی این کشور و روابط نزدیک بین دو حزب مورد بحث قرار گرفت. شرکت هیئت عراقی در این کنگره در شرایط حاضر و توجهی که از سوی رهبران حزب چپ به راهکارهای حزب کمونیست عراق نشان داده شد، منعکس کننده اهمیتی است که از سوی چپ اروپا به تدقیق و پررنگ نمودن نقش خود در قبال تحولات بغرنج خاورمیانه داده می شود. هیئت نمایندگی حزب همچنین گفتگوهایی با هیئت های نمایندگی نیروهای فلسطینی حاضر در کنگره در رابطه با تحولات ایران و فلسطین، و اثرات متقابل آن ها و ضرورت فعالیت های هماهنگ تر انجام داد. در ملاقات و گفتگویی با رفیق اوفوک اوراس، رهبر ”حزب آزادی و همبستگی“ ترکیه که در انتخابات اخیر این کشور از استانبول به پارلمان این کشور انتخاب شد، در رابطه با تقویت ارتباط بین دو حزب و تحلیل دو حزب در رابطه با تحولات سیاسی دو کشور تبادل نظر شد. هیئت نمایندگی حزب توده ایران در جریان کنگره ملاقات و گفتگو های سودمندی با رهبران حزب چپ اروپا و از جمله لوتار بیسکی، صدر ”حزب چپ آلمان“، که در کنگره پراگ به سمت رهبر حزب چپ انتخاب شد، و همچنین رفیق فرانسیس وورتز، رهبر گروه نمایندگان کمونیست- چپ در پارلمان اروپا در رابطه با خطر بالا گرفتن درگیری های ایالات متحده و جمهوری اسلامی و تهدید حمله نظامی به ایران انجام داد. لوتار بیسکی در ملاقات خود با نماینده حزب مان در رابطه با خطر جنگ گفت: ”این جنگ برای اروپا خیلی خطرناک است. این جنگی است بر ضد آن کسانی در اروپا که با جنگ مخالفند. این جنگی است بر ضد فرهنگ اروپا“. ” جنگ بر ضد ایران از همه نظر یک فاجعه خواهد بود... باید راه های دیگری برای رسیدن به یک راه حل صلح آمیز وجود داشته باشد. بوش سیاست های غلطی دارد و مشکلات بسیاری را برای بسیاری از مردم جهان ایجاد خواهد کرد.“ درباره احتمال شرکت دولت آلمان در ماجراجویی احتمالی جورج بوش در ایران، رهبر چپ های اروپا خاطر نشان کرد: ”دولت آلمان از جنگ بر ضد عراق حمایت کرد. درست است که سرباز نفرستاد اما آن ها هر اقدام دیگری را انجام دادند... اگر بوش جنگ دیگری را آغازکند، احتمالاٌ دولت آلمان دنبال آمریکا خواهد رفت و این برای آینده آلمان بد خواهد بود.“ فرانسیس وورتز درباره ارزیابی چپ اروپا از اوضاع گفت: ” بدترین راه حل ممکن در این شرایط، یک جنگ دیگر است. جنگ به هیچ وجه و هرگز نمی تواند راه حل هیچ مسئله ای باشد.... اگرچه ما انتقادهای شدیدی به مقام های ایرانی داریم، ولی از سوی دیگر نگران مردم و پیامدهای جنگ هم هستیم.....به نظر من جنگ برای مردم فاجعه آفرین خواهد بود، و ناسیونالیسم به طور کلی، و ناسیونالیسم مذهبی را تقویت خواهد کرد. بنابراین، جنگ بدترین گزینه است و به همین دلیل است که ما به شدت و قاطعانه مخالف چنین دید و بینشی هستیم.“ رهبر نمایندگان پارلمانی چپ اروپا در رابطه با شیوه برخورد دولت های اروپایی با جمهوری اسلامی اشاره کرد: ” ما به خوبی نسبت به بسیاری از مسایل و معضلات مشخص در ایران آشنایی و آگاهی داریم، ولی باید به پیمان منع گسترش تسلیحات هم احترام بگذاریم؛ ما باید برای آژانس بین المللی انرژی اتمی، و برای برخورد مثبت آقای البرادعی احترام قایل شویم. در نتیجه، ما نباید شرایط را برای موضع گیری های آقای احمدی نژاد تسهیل کنیم، بلکه باید زمینه این گونه برخوردها را از میان ببریم. به نظر من برخورد آقای بوش، و متأسفانه بسیاری از دولت های اتحادیه اروپا، به رفتار و شیوه برخوردهای احمدی نژاد کمک می کند و شرایط را برای موضع گیری های او آماده و تسهیل می کند.“ حضور در کنگره دوم حزب چپ اروپا فرصتی مناسب برای تبادل نظر با احزاب چپ اروپا و طرح امکان فعالیت های مفید و مهمی در حمایت از جنبش مردمی در کشور برای صلح، دموکراسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و برای طرد رژیم ولایت فقیه بود. کنفرانس آناپولیس: تکرار عبث آزموده ها؟ پس از هفته ها تبلیغ پر سر و صدا در رابطه با ابتکار جدید آمریکا، برای حل مسئله خاورمیانه، روز 6 آذر ماه (27 نوامبر)، کنفرانس آناپولیس با حضور محمود عباس، رهبر تشکیلات خود گردان فلسطین، و اهود اولمرت، نخست وزیر اسرائیل، و در حضور جمعی از سران کشورهای عربی، برگزار شد. کشورهای عضو اتحادیه عرب در راستای پیروی معمول خود از سیاست های کلیدی ایالات متحده، پس از نشست 2 آذر ماه خود، در قاهره، تصمیم به شرکت در کنفرانس آناپولیس گرفتند. نزدیک به پنجاه کشور و سازمان بینالمللی از جمله مهمترین قدرتهای جهانی در کنفرانس آناپولیس شرکت داشتند. جورج بوش برای پاسخگوئی به انتقادهای سختی که در مورد شکست سیاست های ایالات متحده در خاورمیانه، بر ضد دولت او وجود دارد، حمایت مستقیم خود را از این کنفرانس که با هدف اعلام شده ”شروع جدیدی از مذاکرات صلح بین اسراییل و فلسطین“، سازماندهی شده بود، اعلام کرد. این اجلاس در شرایطی برگزار شد که هیچ تغییر ویژه و جدیدی در مواضع و سیاست های ایالات متحده و اسرائیل صورت نگرفته بود. حتی به اعتراف برگزار کنندگان کنفرانس نیز، هدف از برگزاری آن دست یابی به یک توافق نامه و یا قطعنامه برای صلح نبود، بلکه در اساس ”آغاز“ دور جدیدی از مذاکرات در آینده برای صلح بود. مذاکراتی که اسرائیل و متحدان آن هیچگونه تعهدی در رابطه با اجرای قطعنامه ها و مصوبه های آن نداشته باشند، فقط نقش پرده استتاری است برای ادامه سیاست های فاجعه بار ادامه اشغال و سرکوب. این حقیقتی است که پیش از آغاز اجلاس آناپولیس دو طرف از خواست های یکدیگر آگاهی داشتند، خواست هائی که از جانب یک طرف حق طلبانه و عادلانه و از جانب دیگر، سلطه جویانه و تجاوز کارانه است. جورج بوش در نطق افتتاحیه کنفرانس آناپولیس، در تایید شرایط موجود گفت: ”هدف ما در آناپولیس انعقاد قرارداد نیست، بلکه آغاز مذاکرات جدید صلح میان اسراییل و همسایگان عربش ، از طریق ایجاد یک کشور جدید در خاور میانه است“ (اینتر پرس 27 نوامبر). آنچه که در روند طرح، سازماندهی و اجرای ”نمایش” آناپولیس به خوبی روشن بود، اهمیت ندادن سازمان دهندگان این کنفرانس به موضوع حل پایه ای و عادلانه مسئله فلسطین بود. در واقع ایالات متحده تلاش دارد تا با برخی حرکت های بی محتوی و نمایشی در منطقه، افکار عمومی کشورهای عربی را به خود جلب کند و در سایه آن نیز بتواند از سویی پشتیبانی این کشورها را در جنگ صلیبی خود بر ضد ”تروریسم“ و ”افراطی گری“ به دست آورد و از سوی دیگر شرایط منزوی کردن ایران را فراهم سازد. بوش در بخشی از سخنان خود، هرچند که اسمی از ایران نبرد، گفت: ”جنگی به خاطر آینده ی خاور میانه در حال تکوین است و ما نباید پیروزی را به افراطی ها تسلیم کنیم.“ نیویورک تایمز نیز با اشاره با این سخنان بوش خاطر نشان شد: “کنفرانس صلح خاور میانه در آناپولیس، به طور رسمی در مورد خاتمه بخشیدن به جنگ بین اسراییل و فلسطین بود، اما در خفا هدف ناگفته ای وجود داشت ، جلوگیری از رشد نفوذ ایران و رادیکالیسم اسلامی در منطقه“. منتقدان سیاست های ابالات متحده در رابطه با عدم امیدواری خود به هرگونه نتیجه جدی ار این کنفرانس مطرح کردند که این کشور تنها زمانی از ”تفاهم“، ”صلح“، و ”گسترش ” روابط بین کشورها صحبت می کند که منافع مشخص و جدی در این حرکت ها داشته باشد، مثال مشخص در این رابطه طرح ”نقشه راه“ می باشد که در سال 2003 و در اوج بحران ناشی از حمله نظامی و اشغال عراق برای صلح بین اسراییل و فلسطین مطرح شد، اما 4 سال پس از امضای آن مشکلات همگی به جای خود باقی هستند و تقریبأ کسی از ”نقشه راه“ نام نمی برد. با پایان یافتن کنفرانس آناپولیس، و آغاز مذاکرات در واشنگتن، نمایشی و بی محتوی بودن آن کاملأ مشخص شده است. دیدگاه های متفاوت سران دو دولت، فاصله ی عمیق بین خواست های آنها را نشان می دهد. محمود عباس در واشنگتن گفت:“ من باید از حقوق مردم خودم دفاع کنم ” و به دنبال آن خواست های فلسطینی ها را برشمرد که شامل، آزادی زندانیان فلسطینی از زندان های اسراییل، برچیدن ”پست های بازرسی نظامی“ و برچیدن دیوار ”حائل ” بود. خواسته هائی که به صراحت از سوی نمایندگان رسمی دولت اسرائیل مردود شمرده شده اند. در واقع این مذاکرات صلح بین دو دیدگاه کاملأ متفاوت می باشد. نیروهای ترقی خواه فلسطینی خواستار بازگشت آوارگان خود به کشورشان و زندگی در میهن خود هستند ، اما در این مناطق هم اکنون شهرک های اسراییلی بنا شده اند و دولت اشغالگر در صدد الحاق دائمی و ضمیمه کردن آنها به اسراییل است. ”عمر موسی“، دبیر کل اتحادیه عرب، پيش از ترك واشنگتن گفت: ” اگر از من بپرسيد كه آيا اسرائيل حقيقتاً خواهان رسيدن به صلح است، پاسخ من منفي است“. در تحلیل دلایل شکست محتوم راه حل های پیشنهادی کنفرانس آناپولیس باید اذعان داشت که در کنار تاثیر مشخص عوامل خارجی، آنچه حصول صلح و مبارزه برای آن را در سال های اخیر مشکل تر کرده است، در گیری ها و اختلاف های درونی در بین نیروهای فلسطینی می باشد که در عمل دست اسراییل را برای مانور و به عقب راندن خواست های مردم فلسطین باز نگه داشته است. در شرایط کنونی اتحاد نیروهای فلسطینی می تواند گامی جدی برای فشار به اسراییل و وادار کردن آن به شرکت جدی در گفت و گوهای صلح باشد، آنچه که اسراییل تاکنون در همکاری با ایالات متحده، از آن امتناع کرده است. |
نامه مردم 779، 21 آذر ماه 1386
نامه مردم 778، 2 آذر ماه 1386
گامی ارزشمند در مسیر همکاری نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور حزب توده ایران از تشکیل ”شورای ملی صلح“ حمایت می کند! حزب توده ایران ضمن حمایت قاطع از ابتکار تشکیل ”شورای ملی صلح“، امیدوار است چنین اقدامی با حمایت و پشتیبانی همه نیروها و احزاب میهن دوست و علاقمند به سرنوشت کشور رو به رو شده و همبستگی ملی در قبال تهدیدات خارجی و سرکوب و خفقان داخلی را از هر باره فراهم آورد! با وجود همه اعلام خطرهای جدی نیروهای مترقی و آزادی خواه ایران و جهان، نیروهای جنگ طلب و ماجراجوی خارجی و داخلی همچنان بر طبل تشنج و درگیری می کوبند و خطر درگیری جدید نظامی و فاجعه آفرینی همچنان منطقه و میهن ما را تهدید می کند. حزب ما در هفته های اخیر ضمن هشدار باش در این زمینه همه نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور را به همدلی و حرکت مشترک برای بسیج افکار عمومی کشور و جهان، برای جلوگیری از تشدید تشنج و جنگ، فرا خواند. افزون بر این بخش وسیعی از نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور نیز در هفته های اخیر ضمن ابراز نگرانی از تشدید بحران کنونی خواهان حرکت سازمان یافته برای زیر فشار قرار دادن ارتجاع حاکم و حرکت به سمت حل و فصل مسایل مربوط به سیاست هسته ای ایران از طریق مذاکره شدند. روز دوشنبه 28 آبان، در جلسه ”کانون مدافعان حقوق بشر ایران“ که با عنوان ”جنگ نه، صلح و حقوق بشر آری“ برگزار شده بود، گروهی از شخصیت های ملی به همراه تعدادی از روشنفکران و دگر اندیشان میهن دوست و آزادی خواه، ابتکار تشکیل ”شورای ملی صلح“ را اعلام کردند. خانم شیرین عبادی، حقوقدان و فعال حقوق بشر، در این خصوص خاطر نشان ساخت: “صداهای شریرانه طبل های جنگ، هر چند از دور، اما به گوش می رسند و اگر چه ما آن را دوست نداریم اما احتمال جنگ وجود دارد، طی سی سال گذشته، یک انقلاب و هشت سال جنگ بوده و مردم خسته هستند و خواهان صلح و آرامش هستند. ما اگر متحد شویم و یک صدا بگوییم که جنگ را نمی خواهیم این صدا واکنش خواهد داشت. اما این همفکری و یاری همگان را می طلبد و بر این مبنا تصمیم گرفتیم که شورای ملی صلح را تشکیل دهیم، ما از همه ایرانیان و افرادی که دغدغه ایران را دارند و جنگ نمی خواهند دعوت می کنیم بنشینند و با همفکری یکدیگر تعدادی از افراد را به عنوان اعضای شورای عالی صلح انتخاب کنند و این شورا رهنمود هایی را برای جلوگیری از جنگ و برقراری حقوق بشر ارایه کند.“ آقای عزت الله سحابی، از شخصیت های ملی، نیز در این نشست یادآوری کرد: “این روزها در فضای جهانی ناقوس جنگ نواخته شده است و سرکوب، خفقان و فشار بر دانشجویان و البته اوضاع نابسامان سیاست واقتصاد، پیش زمینه آینده خطرناکی برای ایران است.....“ همچنین در بیانیه ”کمیته موقت صلح“ که در نشست مذکور قرائت شد از جمله آمده است:“ کمیته موقت صلح پیشنهاد می کند، نشستی برای تشکیل شورای ملی صلح به عنوان جنبش اجتماعی صلح دوستان ایران جهت مقابله با خطرهای تهدید کننده صلح در ایران تشکیل شود. بی تردید شورای ملی صلح می تواند به همبستگی با همه جنبش های صلح طلب جهان، صدای صلح، دوستی مردم ایران را به گوش جهانیان برساند تا خطرات تهدید کننده صلح را محدود کند... ما براین باوریم [که] چنین شورایی می تواند هرگونه عمل تهدید کننده صلح از جانب نیروهای خارجی را محکوم کرده و از جمهوری اسلامی بخواهد که با پذیرش قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد وعمل به تعهدات و میثاق های بین المللی زمینه ی تهدید صلح را از میان بردارد.“ این ابتکار و اقدام ارزشمند و به موقع، گامی اصولی در راستای تقویت صفوف نیروهای میهن دوست و آزادی خواه کشور در برابر خطر فزاینده جنگ و فشارهای ناشی از تحریم های اقتصادی بر ضد میهن ماست! حزب ما به پیروی از سیاست اصولی خود که همواره بر اتحاد و نزدیکی نیروها، احزاب و شخصیت های ملی، مترقی و آزادی خواه تاکید داشته و دارد، از ابتکار مهم تشکیل ”شورای ملی صلح“ حمایت می کند! پیشنهاد ها و ابتکارات موثر و سازنده ای همچون تشکیل ”شورای ملی صلح“ و ”کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه“ در اوضاع حساس کنونی حاکم بر میهن ما، در مقابله با سیاست های ماجراجویانه دولت احمدی نژاد و مرتجعان حاکم، از اهمیتی اساسی و جدی برخوردار است و می تواند به عاملی تعیین کننده در سرنوشت کشور در این موقعیت تاریخی خطیر و دشوار بدل شود. حزب توده ایران ضمن حمایت قاطع از ابتکار تشکیل ”شورای ملی صلح“، امیدوار است چنین اقدامی با حمایت و پشتیبانی همه نیروها و احزاب میهن دوست و علاقمند به سرنوشت کشور رو به رو شده و همبستگی ملی در قبال تهدیدات خارجی و سرکوب و خفقان داخلی را از هر باره فراهم آورد! همان طور که ما در هفته های اخیر مکرراٌ تأکید کرده ایم زمینه های تشنج کنونی بسیار فرا تر از سیاست هسته ای و حق طبیعی ایران برای بهره وری صلح آمیز از انرژی هسته ای است. مسئله اساسی برنامه استراتژیک امپریالیسم، به رهبری امپریالیسم آمریکا برای کنترل کامل منطقه خلیج فارس و منابع طبیعی آن خصوصاٌ نفت و گاز است. راه مقابله با نقشه های خطرناک امپریالیسم نه از طریق تهدید و مقابله به مثل بلکه از طریق بسیج افکار عمومی جهان و ایران و تشدید فشار بر روی نیروهای جنگ طلب امکان پذیر است. فاجعه تهاجم نظامی آمریکا و متحدانش به عراق نشان داد که قربانیان اصلی هرگونه درگیری نظامی توده های مردم و آینده صلح و پیشرفت کشور های منطقه است. سیاست تشدید تشنج در منطقه و دادن بهانه به امپریالیسم برای اجرای سیاست های مداخله جویانه اش نمی تواند به نفع منافع ملی میهن ما باشد. باید با تمام توان با این سیاست ها مقابله و مبارزه کرد. ما در عین حال ضمن مخالفت قاطعا با هرگونه مداحله خارجی در امور کشور معتقدیم که تلاش مشترک همه نیروهای آزادی خواه و صلح دوست ایران و منطقه می توان سد راه تکرار فاحعه جدیدی در منطقه باشد. نگاهی به نقش ویرانگر سرمایه بزرگ تجاری در دوران کنونی این کشمکش و رویارویی درواقع بازتاب منافع لایه های متفاوت سرمایه داری ایران و نمایندگان سیاسی آن در حاکمیت است و زمینه تاریخی و شالوده عینی دارد. با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و رشته اقدامات این دولت در عرصه اقتصادی، از جمله تشویق و حمایت از واردات خارجی، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی و تنظیم بودجه کل کشور، جدال میان جناح بندی های درون و پیرامون حاکمیت بر سر چگونگی اجرای سیاست های اقتصادی و مضمون سمت گیری اقتصادی-اجتماعی رژیم ولایت فقیه، شدت بی سابقه ای یافت. این کشمکش و رویارویی درواقع بازتاب منافع لایه های متفاوت سرمایه داری ایران و نمایندگان سیاسی آن در حاکمیت است و زمینه تاریخی و شالوده عینی دارد. سرمایه داری بزرگ تجاری ایران از ضربات انقلاب بهمن 57 جان به سلامت در برد. در ماه های نخست پس از پیروزی انقلاب، در مورد سرمایه های وابسته -صنعتی، بانکی، بیمه ای، حمل و نقل و کشاورزی- تصمیمات جدی و اصولی اتخاذ و به اجرا در آمد، اما در مورد سرمایه بزرگ تجاری وضع به گونه ای دیگر رقم خورد. مواضع این سرمایه نه فقط دچار آسیب جدی نشد، بلکه در سال های اول انقلاب عملا به قوت سابق باقی ماند و در دوران جنگ 8 ساله و پس از آن به ویژه با اجرای دستورات صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، تقویت گردید و مواضع آن در عرصه ها ی گوناگون تثبیت و تحکیم شد! واقعیت اینست که سرمایه تجاری در تمام این مدت نقش اساسی در کلیه زمینه ها ایفا کرد و توانست به مواضع مالی و سرمایه ای به مراتب قوی تری نایل آید. این سرمایه که در دوران جنگ 8 ساله با استفاده از احتکار و گرانی و وارد کردن کالا به داخل کشور، سودهای عظیم باور نکردنی به چنگ آورد، و با تسلط بر وسایل پولی جامعه (اسکناس) تمام سیستم بانکی و مالی کشور را زیر تاثیر خود قرارداد، و مواضع عمده ای را در حاکمیت سیاسی اشغال کرد، با اجرای برنامه های موسوم به ”تعدیل اقتصادی“ که پیروی از نسخه های نهادهای سرمایه داری جهانی بوده و هست، در عرض و طول رشد کرد و به نیرویی مهار ناپذیر و فوق العاده قدرتمند تبدیل گردید. اجرای سیاست های ”تعدیل“ فرصتی تاریخی برای سرمایه بزرگ تجاری محسوب می شود. این سرمایه با توجه به سیاست ”تعدیل اقتصادی“ که واردات را تشدید و اقتصاد را بیشتر و بیشتر به سمت دلالی سوق می داد و تولید را به حاشیه رانده و توزیع کالاهای خارجی وارداتی را رونق و رواج می داد، به یک قدرت افسانه ای با توان مالی و سرمایه ای بی نظیر رشد و ارتقاء یافت. اعمال سیاست های ”تعدیل“ توسط دولت رفسنجانی، موجب شتاب گرفتن مصرف گرایی و تورم بی سابقه ای در حدود 45 تا 50 درصدی در کشور شد. رقم واردات کالا طی سال های 70 تا 72 به 30 میلیارد دلار رسید که حدود 80 درصد آن را کالاهای مصرفی تشکیل می دادند. سرمایه بزرگ تجاری با شبکه وسیع خود و مواضع دست نخورده در بازرگانی خارجی، از این اوضاع حداکثر استفاده را به سود تحکیم موقعیت مالی، سیاسی و سرمایه ای خود برد. به این ترتیب، سرمایه تجاری به صورت مهمترین عامل ویرانی اقتصاد در آمد، و همه چیز را زیر تاثیر خود گرفت. مهم ترین آن اقدام به بازسازی سریع صنایع وابسته و مراجعه به بازار جهانی و کشورهای امپریالیستی برای تامین مواد، قطعات، ماشین آلات و تولید کالا بود، نباید فراموش کنیم که، همین سرمایه بزرگ تجاری بود که پس از کودتای ننگین 28 مرداد، گذشته از بازرگانی خارجی و داخلی، نفوذ خود را به رشته های دیگر اقتصادی، صنایع، حمل و نقل، بانک و کشاورزی بسط داد و در تحول این سرمایه ها به سوی وابستگی به امپریالیسم نقش فعالی به عهده گرفت. در حال حاضر نیز با توجه اینکه کشور فاقد تکنولوژی ملی است، سرمایه بزرگ تجاری با حمایت دولتی (به ویژه دولت احمدی نژاد) نقش واسطه را در تامین وسایل، قطعات و لوازم و به طور کلی فن آوری های صنعتی و ورود آنها به داخل ایفا می کند و از این رو بر توان و میزان تاثیر خود می افزاید. علاوه بر اینها طی دهی گذشته سرمایه تجاری با سلطه بر مراکز اصلی اقتصادی و تقویت نقش خود در حاکمیت سیاسی بیش از گذشته به یکی از عوامل اصلی سد راه تحول جامعه به سمت تامین حاکمیت ملی، حقوق و آزادی های دمکراتیک و عدالت اجتماعی درآمده است. در اوضاع کنونی با در نظر گرفتن افزایش در آمدهای نفتی که به تصریح مسئولان بلند پایه شرکت ملی نفت ایران به مرز 70 میلیارد دلار رسیده، سرمایه بزرگ تجاری با حمایت نهادهای گوناگون و بیش از همه دولت احمدی نژاد بیشترین سهم را به چنگ خود در آورده است. در آخرین گزارش صندوق بین المللی پول که در رسانه های همگانی جمهوری اسلامی نیز انعکاس گسترده ای یافت، از افزایش واردات به کشور معادل 9 /73 میلیارد دلار اشاره شده است. رقم واردات ایران در سال گذشته میلادی حدود 8 /64 میلیارد دلار بود و افزایش آن به سطح بیش از 73 میلیارد دلار نقش و عملکرد فوق العاده مخرب سرمایه بزرگ تجاری را به تصویر می کشد. در واقع به علت حضور و نقش ویرانگر سرمایه بزرگ تجاری در اقتصاد ملی، می توان تاکید کرد که این لایه از سرمایه داری ایران که بر نظام توزیع کالا، بازرگانی خارجی، نفوذ در سیستم بانکی و با در اختیار داشتن بنیادها و نهادهای انگلی و غارتگر از راه شبکه وسیع عمده فروشان و واسطه ها و دلالان و با توجه به تمرکز نیروی عظیم انسانی و سرمایه در آن، و نیز کمبود تولید و اصولا الگوی مصرف گرایی کنونی که به مصرف کالاهای خارجی گرایش دارد، معضل اصلی اقتصاد کشور به شمار می آید و از این رو برای بخش بزرگ مصرف کنندگان که دارای در آمد ثابت یا پایین هستند به یکی از عوامل کاهش قدرت خرید بدل شده است. طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و قشرهای میانه حال جامعه به دلیل نقش و عملکرد مخرب سرمایه بزرگ تجاری در اقتصاد ملی، از دستیابی به وسایل زندگی رفاه و آسایش و امنیت شغلی محروم شده اند و افزایش شگفت انگیز و دردناک پدیده فقر در جامعه امروز ایران از پیامدهای حضور و نفوذ سرمایه بزرگ تجاری است. این واقعیتی است که در مکانیسم عقب ماندگی ایران از دو سده پیش به این سو، سرمایه بزرگ تجاری نقش عمده و اساسی را ایفا کرده و درحال حاضر نیز به لحاظ موضع قدرتمند خود در امور مالی، سرمایه ای و حاکمیت سیاسی و نیز به سبب نفوذ فوق العاده ای که، در واحدهای صنفی، که شریان توزیع کالا را در دست دارند، داراست ونیز موقعیت برتر خود در رژیم ولایت فقیه، عاملی قاطع و تعیین کننده در عقب ماندگی اقتصادی-اجتماعی و تقویت خود کامگی و دیکتاتوری است. سرمایه بزرگ تجاری از همان فردای انقلاب بهمن، مانع از اولویت بخشیدن به امر تولید اجتماعی در زمینه های گوناگون صنعتی و کشاورزی، شد وبا مقاومت و خرابکاری نگذاشت سرمایه گذاری های عظیم و برنامه ریزی شده درصنایع کشاورزی، حمل و نقل و مسکن، یعنی همه آن اموری که مستقیما با تولید سرو کار داشته ودارند، انجام پذیرد و به این ترتیب نقش فرماندهی سرمایه تجاری برکلیه امور اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همچنان که در گذشته بود، همچنان حفظ شده و تحکیم و تقویت گردید. پدیده ”جهانی شدن“ با توجه به قدمتی که سرمایه بزرگ تجاری در تاریخ فعالیت اقتصادی ایران دارد، به این لایه سرمایه داری ایران“امیدهای“ تازه بخشیده است. بی دلیل نیست که سران و گردانندگان ”اتاق بازرگانی“ و شرکای سیاسی آنها از جدی ترین هواداران پیوستن ایران به ”سازمان تجارت جهانی“ و هماهنگی با به اصطلاح ”جهان معاصر“ و ”پدیده جهانی شدن“ هستند. بدون درهم کوبیدن و هدف قراردادن سرمایه بزرگ تجاری در مبارزه دشوار کنونی، جنبش مردمی ایران نخواهد توانست راه را برای تحولات بنیادین به سمت استقلال، آزادی، صلح و عدالت اجتماعی بگشاید. تقویت صنایع وتولید، نظارت بر مصرف و تغییر آن در جهت مصرف آنچه واقعا در داخل تولید می شود، و استفاده بجا و معقول از کالاهای خارجی بدون اینکه به تولید ملی لطمه وارد آید، حمایت از تولید کنندگان ملی و تشویق صدور کالاهای تولیدی صنایع و افزایش دریافت مالیات های مستقیم از صاحبان درآمد به ویژه و در درجه اول از درآمدهای ناشی از امور غیر تولیدی، هدایت نظام بانکی و اعتبار دهی به سوی امور تولیدی و اولویت بخشیدن به تمرکز سرمایه گذاری دربخش صنایع باهدف رفع نیازهای بخش کشاورزی و صنعتی -که بستر پی ریزی اصولی و علمی فن آوری ملی است - از جمله مواردی است که می تواند نفوذ، امکانات و قدرت سرمایه بزرگ تجاری را محدود و سپس به آن ضربات جدی به سود تحکیم و رشد و شکوفایی اقتصاد ملی وارد آورد! حزب ما بر آن است که، بدون هدف قرار دادن سرمایه بزرگ تجاری نمی توان راه تحول به سوی تغییرات بنیادین در جهت منافع توده های وسیع مردم، و طرد رژیم ولایت فقیه، به عنوان سد اصلی راه تکامل میهن ما، هموار و به مقصود رساند. نگاهی به رویدادهای ایران * فشار و تضیقات بیشتر بر زنان زحمتکش و کارگر: از نمایشگاه ”چادر ملی“ در دانشگاهها تا ایجاد ”کمیتههای عفاف و حجاب“ در کارخانهها کسری بودجه میلیاردی در آموزش و پرورش روزنامه نگاران مستقل و شدت گرفتن فشار بر ضد آنان * فشار و تضیقات بیشتر بر زنان زحمتکش و کارگر: از نمایشگاه ”چادر ملی“ در دانشگاهها تا ایجاد ”کمیتههای عفاف و حجاب“ در کارخانهها پس از تشکیل ”شوراهای امر به معروف و نهی از منکر“ در کارخانهها و کارگاههای بزرگ تولیدی در سالهای گذشته که هدف آن تشدید فشارهای همه جانبه بر جنبش کارگری کشور بود، اکنون نوبت به تشکیل ”کمیتههای عفاف و حجاب“ در کارخانهها رسیده است. اگر دغدغه اصلی ”شوراهای امر به معروف و نهی از منکر“ [بخوان چشم و گوش رژیم در کارخانهها و ادارات] کنترل کارگران و کارکنان زن و مرد، در همه زمینه های اجتماعی از جمله مثلاً شرکتکردن یا شرکتنکردن در نماز جماعت محیطهای کاری بود. وظیفه ”کمیته های عفاف و حجاب“ بر اساس اعتراف طراحان آن کنترل و تشدید فشار بر زنان زحمتکش و کارگر به بهانههای واهی خواهد بود. بنابراین ”کمیته های عفاف و حجاب“ را باید نهادی وابسته به ”شوراهای امر به معروف و نهی از منکر“ محیطهای کار دانست. البته ”ضرورت“ تشکیل ”کمیتههای عفاف و حجاب“ در کارخانهها توسط ارگانهای رژیم ولایت فقیه ابتدا بهساکن نبوده و مربوط میشود به بحثهای ”مبارزه با بد حجابی و کمحجابی“ و موضوع ”پوشش ملی و اسلامی“ و طرح ”لباس اسلامی“ که دامنه آن در سالهای اخیر به مجلس و رای گیری بر سر آن نیز کشیده شد. در دو هفته قبل صحبت از فرستادن ”بستههای حجاب“ به واحدهای آموزشی و دانشگاههای کشور مطرح بود. وزرات علوم اعلام کرد که، در حال ارسال ”بستههای نمایشگاهی حجاب و عفاف که از الگوهای مختلف مانتو و مقنعه از زنان قدیم و زنان ملل در آن استفاده شده به دانشگاههای کشور“ است. قصد از فرستادن ”بستههای حجاب“ درواقع ایجاد نمایشگاه های اجباری نوع پوشش در دانشگاههای سراسر کشور است. یکی از سخنگویان وزارت علوم در رابطه با موضوع ”سیاست های این وزارتخانه در بسط فرهنگ حجاب و عفاف در دانشگاهها“ چنین میگوید: ”این اعتقاد در مجموعه فرهنگی وزارت علوم وجود دارد که در جامعه دانشگاهی باید قبل از اقدام به برخورد، یک پیش اقدام صورت گیرد و جامعه دانشگاهی در حال حاضر در مرحله پیش اقدام برای گسترش فرهنگ حجاب است.“ مدیر کل فرهنگی وزارت علوم عنوان این گونه اقدامات را ”نمایشگاه چادر ملی“ در دانشگاه قلمداد کرده است. یکی از این نمایشگاهها در هفته گذشته در دانشگاه تربیت معلم شهر کرج برپا شد. در این دانشگاه برای مدتی غرفه ”نمایش و فروش چادر“، غرفه ”نمایش حجابهای مختلف اسلامی“، غرفه ”كتابهای فرهنگی پوشش، حجاب، مد و هویت، در دو مقوله ملی- ایرانی و اسلامی“، غرفه ”ارائه چادرهای ملی“ برگزار بود. بنابه گفته مسئولین وزارت علوم – شاید از آن رو که هیچ مشکل دیگری در محیطهای آموزشی و دانشگاهی میهن ما وجود ندارد- از این نوع نمایشگاهها در دیگر دانشگاههای کشور بزودی برگزار خواهد شد. در ارتباط با برگزاری ”نمایشگاه چادر ملی“ در کرج بد نیست به گفتههای نماینده ولی فقیه در دانشگاه تربیت معلم توجه شود، آنجا که میگوید: ”ترویج فرهنگ حجاب و ترغیب گروههای مختلف جامعه خصوصاً جوانان به استفاده از آن، ارائه الگوهای مناسب حجاب، مذمت افراط و تفریط در مواجه با این پدیده و دوری از رفتاری گزینشی و شتاب زده با آن از اهداف این نمایشگاه است.“ حتماً منظور نماینده ولایت فقیه از ”ترغیب جوانان“ به رعایت حجاب مناسب، به کارگیری چماق و اسیدپاشیدن و دستگیری زنان و جوانان است. چرا که تهدیدات توحید محرمی، رئیس ”کمیته عفاف و حجاب“ وزارت علوم، در این نمایشگاه جای هیچ شبیهای باقی نمیگذارد. وی در این روز به خبرگزاری ”مهر“ چنین میگوید: ”در کنار اینکه باید برای ایجاد زمینه های فعالیت ایجابی برای گسترش فرهنگ حجاب در دانشگاهها تلاش کرد و در مسیر تولید ادبیاتی ناظر بر گسترش فرهنگ پوشش مناسب گام برداشت، اما تنبیه برای متجاسران به ارزش های جامعه یک امر اجتناب ناپذیر است.“ وزارت کار و امور اجتماعی نیز در همین هفته برای عقب نماندن از وزارت علوم، طرحهای خود را در زمینه تشکیل ”کمیتههای عفاف و حجاب“ آشکار ساخت و با بیان این مطلب که: ”با توجه به اینکه بانوان کارگر اکثر اوقات خود را در محیط کاری فعالیت می کنند باید محیطی داشته باشند که از لحاظ شخصیتی و حقوق انسانی آسیبی به آنها وارد نشود.“ اعلام کرد که طرحهایی جهت ”حفظ و تداوم حجاب و عفاف و عقاید اسلامی در محیط های کارگری زنان با هدف حفظ حقوق انسانی آنها در کارگاه ها اجرا می شود.“ معاون فرهنگی وزیر کار، در اوایل همین هفته، در گردهمایی مسئولان فرهنگی وزارت کار و امور اجتماعی استانها، با بیان طرح فوق وعده اجرای نهایی ”حجاب“ در کارخانهها و کارگاه های اقتصادی کشور را اعلام کرد. با این حساب زنان میهن ما بهویژه آندسته از زنان زحمتکش و کارگر باید در میحطهای کاری خود با مانعتراشیهای تازهای روبرو شوند. بدون شک استفاده اجباری و دست وپا گیر از چادر همانگونه که ”سایت وزارت کار“ خبر داده است، یکی از آن موارد است. کسری بودجه میلیاردی در آموزش و پرورش روزنامه های جمهوری اسلامی چندی پیش گزارش دادند که، کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در حال رایزنی با دولت و دستگاه های اجرایی ذی ربط برای جبران کسری بودجه آموزش و پرورش و علوم، تحقیقات و فن آوری است. یکی از نمایندگان مجلس هفتم اعلام داشت که، کسری بودجه وزارت آموزش و پرورش 2 هزار و 100 میلیارد تومان است و وزارت علوم نیز با 270 میلیارد تومان کسری رو به رو است. به گفته معاون وزیر آموزش و پرورش، وضعیتی پدید آمده که وزارتخانه مربوطه نمی تواند دستمزدهای آموزگاران و دبیران شاغل را پرداخت کند. در این باره وی اشاره کرد:“ وزارت آموزش و پرورش سال هاست که بار بدهی معوقه معلمان را به دوش می کشد و حل این مشکل نیازمند اقدام دولتی است که بدهی معلمان را از حساب ذخیره ارزی یا هر بخش دیگری پرداخت کند.“ وی در ادامه اعتراف می کند:“ مشکلات آموزش و پرورش و علوم در بودجه خلاصه نمی شود، بطور خاص مشکلات آموزش و پرورش و کارمندان و معلمان آنقدر زیاد است که دیگر بخشنامه ها نمی تواند در باره آن کارساز باشد.“ همچنین عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با صراحت اعتراف می کند که در زمینه دانش و پژوهش و سطح زندگی آموزگاران، دبیران و اساتید دانشگاه ها و مدارس عالی، وضعیتی وخیم حاکم است و سطح علم و به طور کلی آموزش در کشور سیر نزولی طی می کند. این نماینده از جمله متذکر شده بود:“نگرش دولت نسبت به مسایل وزارت علوم ضعیف است، دولتمردان هنوز نپذیرفته اند که 60 درصد جمعیت ایران جوان است، این افراد نیازمند تحصیل و بعد از آن اشتغال هستند.“ کسری بودجه آموزش و پرورش و وزارت علوم در حالی است که درآمدهای ارزی کشور بیش از 70 میلیارد دلار اعلام گردیده و دولت احمدی نژاد مبالغ هنگفتی را به سپاه پاسداران، بسیج ، بنیاد شهید، بنیاد مستضعفان، بنیاد غدیر، کمیته امداد خمینی، هیئت های سینه زنی و روضه خوانی اختصاص داده است! روزنامه نگاران مستقل و شدت گرفتن فشار بر ضد آنان بر پایه گزارش مطبوعات جمهوری اسلامی، شعبه 106 دادگاه جزایی شهر رشت، مرکز استان گیلان، حکم هایی برای سه روزنامه نگار مستقل صادر کرد. بر اساس این حکم های ناعادلانه و فاقد وجاهت قانونی، آرش بهمنی، دبیر تحریریه هفته نامه ”گیلان بهتر“، به اتهام ”توهین“ به مقدسات و ”نشر اکاذیب“ به 16 ماه زندان و بابک مهدیزاده و کوهزاد اسماعیلی، روزنامه نگاران مستقل، که در نشریات مختلف و از جمله هفته نامه ”گیلان بهتر“ فعالیت می کنند، نیز به اتهام واهی و ساختگی ”نشر کاذیب“ به 4 ماه حبس محکوم شده اند. علاوه بر این آقای آرش بهمنی با همین اتهامات کاملا ساختگی پرونده دیگری دردادگاه انقلاب دارد که به گفته مقامات قضایی، پرونده مذکور مختومه نیست. اجرای حکم های شعبه 106 دادگاه جزایی شهر رشت، اقدامی غیر قانونی در راستای اجرای سیاست ارتجاع حاکم مبنی بر تشدید فشار بر ضد دگر اندیشان و روشنفکران و روزنامه نگاران کشور است. رژیم ولایت فقیه می کوشد با اعمال سیاست سرکوب، فضایی توام با رعب و وحشت در جامعه فراهم آورد تا به این ترتیب شکست برنامه های دولت احمدی نژاد را در عرصه اقتصادی-اجتماعی و سیاسی لاپوشانی کند. حزب ما تشدید فشار بر ضد دگر اندیشان و روزنامه نگاران مستقل، از جمله محکومیت سه روزنامه نگار گیلانی، را به شدت محکوم می کند! وزارت کار شکست سیاست های خود را پنهان می کند! چرا و چگونه ؟ هنگامی که محمود احمدی نژاد بر کرسی ریاست قوه مجریه نشانده شد، یکی از مهم ترین طرح های خود را تقویت بنگاه های کوچک و زود بازده در جهت اشتغال زایی و مهار بیکاری اعلام کرد، مبالغ کلانی از ثروت ملی توسط این دولت به طرح مذکور اختصاص یافت و سیستم بانکی کشور بخش بزرگی از تسهیلات و وام های پرداختی را به این گونه بنگاه ها اختصاص داد. بر پایه آمار رسمی، طی 2 سال گذشته، با هدایت وزارت کار و امور اجتماعی بیش از 550 هزار میلیارد ریال هزینه صرف طرح تقویت و گسترش بنگاه های کوچک و زود بازده شده است. محمد جهرمی، وزیر کار، و معاونان و دیگر مسئولین وزارت کار، تا چندی پیش با حرارت از طرح فوق دفاع کرده و با جعل آمار و دستکاری در ارقام سعی در موفقیت آمیز جلوه دادن آن داشتند، اما اکنون با صراحت و کمترین احساس مسئولیتی، از تغییر سیاست خود در این زمینه سخن می گویند. روزنامه ”سرمایه“ 29 مهر ماه، در گزارشی در خصوص برنامه راهبردی اشتغال زایی خاطر نشان ساخت: ”معاون وزیر کار از تغییر سیاست این وزارتخانه، مبنی بر تمرکز بر بنگاه های بزرگ و متوسط به جای گسترش بنگاه های کوچک و زود بازده خبر داد.“ سپس در ادامه افزوده می شود:“ وام گیرندگان (براساس طرح تقویت و گسترش بنگاه های کوچک و زود بازده) به بیکاران بدهکار تبدیل شده اند. تغییر ناگهانی رویکرد وزارت کار اگر چه بعد از 2 سال و صرف هزینه 550 هزار میلیارد ریالی برای گسترش بنگاه های زود بازده با هدف اشتغال زایی سریع و مهار بیکاری، صورت گرفت، اما به نظر می رسد که هشدار کارشناسان اقتصادی در ماه های اخیر، و به خصوص پس از نتایج سرشماری سال 1385 مبنی بر ناپایداری در اشتغال زایی طرح های زود بازده، برای مسئولان وزارت کار نیز روشن شده است.“ یادآوری این نکته ضرور است که، آنچه وزارت کار به عنوان مجری برنامه دولت ضد ملی احمدی نژاد در ارتباط با طرح بنگاه های زود بازده انجام داد، چیزی نیست جز سرازیر کردن بخشی از ثروت و درآمد ملی به جیب لایه های انگلی سرمایه داری ایران، به ویژه سرمایه داری بزرگ تجاری! در این زمینه مطابق اعلام رسمی سازمان آمار، روند اشتغال زایی طی سال های گذشته، خصوصا از زمان برگماری احمدی نژاد، به جای صنایع تولیدی و صنعتی به سمت فعالیت های خدماتی که در شرایط کنونی به طور عمده غیر مولد هستند، گرایش داشته و دارد. همزمان با ناکامی برنامه راهبردی وزارت کار و گسترش بیکاری در جامعه، وزارتخانه مذکور به یک رشته اقدام های معین در جهت حمایت از کلان سرمایه داران دست زده است. نخست، وزارت کار و امور اجتماعی لایحه اصلاح قانون بیمه بیکاری را به دولت ارایه کرد. روزنامه ”اعتماد“، 21 شهریور ماه، در این باره گزارش داد: ”لایحه اصلاح قانون بیمه بیکاری به دولت رفت براساس این قانون تسهیلاتی در اختیار کارفرمایان قرار خواهد گرفت.“ از دیگر سو، لایحه بخشودگی جرایم نقدی کارفرمایان تدوین و آماده گردید. بر پایه لایحه مذکور و با توافق سازمان تامین اجتماعی، کارفرمایانی که حق بیمه کارکنان خود را پرداخت نکرده اند، شامل بخشودگی شده و این بخشودگی ها، شش ماه پس از تاریخ تصویب این لایحه با درصد های مختلف اعمال خواهد شد. این لوایح و دیگر اقدام های وزارت کار موجب پدید آمدن وضعیتی شده است که ارایه خدمات بیمه ودرمان برای کارگران در خطر نابودی کامل قرار گرفته است. روزنامه ”اعتماد“، 28 مهر ماه، در این زمینه در گزارشی می نویسد:“ برقراری ارتباط بخش خصوصی با سازمان تامین اجتماعی ... طرحی است که باید در اجرای آن دقت شود تا منجر به از بین رفتن ارایه خدمات رایگان این سازمان به کارگران نشود.“ سپردن سلامتی و بهداشت و درمان زحمتکشان و خانواده های آنها به بخش خصوصی به معنای پایان ارایه خدمات درمانی رایگان از سوی سازمان تامین اجتماعی است. در اوضاعی که دستمزد کارگران و زحمتکشان، و به طور کلی مجموعه مزد بگیران کشور، متناسب با هزینه ها و نرخ تورم نیست و همچنان شاهد هیچ گونه طرح و برنامه ای برای افزایش واقعی دستمزد ها نیستیم و اصولا مزد بگیران از حقوق سندیکایی خود محروم هستند، بخش خصوصی آزمند چگونه به خدمات پزشکی و درمانی خانواده های میلیون ها کارگر و زحمتکش میهن ما برخورد خواهد کرد؟! پاسخ از هم اکنون روشن است: هزینه بهداشت و درمان و خدمات درمانی و پزشکی بردوش مزد بگیران تحمیل خواهد شد! فراموش نباید کرد که، دولت ضد کارگری از هم اکنون عدم افزایش دستمزد ها برای سال آینده را زمزمه می کند. محمد جهرمی، وزیر کار، چندی پیش در گفت و گو با خبرگزاری ”فارس“ با حمله به کارگران و مبارزات اعتراضی آنها، همچنان از تعیین دو گانه حداقل دستمزد دفاع کرد. در حال حاضر با برنامه ای از پیش طراحی شده و اعمال نظر مستقیم وزارت کار در شورای عالی کار، که در آن به اصطلاح نمایندگان کارفرمایان و کارگران در کنار نماینده دولت حضور دارند، از کاهش تقابل میان منافع کارفرمایان و دولت با کارگران سخن به میان می آید و این در حالی ست که کالاها و خدمات رفاهی قیمت واقعی خود را دارند، ولی دستمزد ها واقعی و متناسب نیست، و با این میزان دستمزد زحمتکشان توان پرداخت اجاره مسکن، کرایه ها و ارزاق عمومی را ندارند. علاوه بر همه اینها، یکی از مهم ترین رشته اقدام های ضد کارگری دولت احمدی نژاد، مانع تراشی و ممانعت از احیا و ایجاد سندیکاهای مستقل کارگری است. چندی پیش یک گروه از سازمان بین المللی کار (ای.ال.او) با هدف بررسی مراحل اجرای کنوانسیون های 111 و 95 به ایران سفر کرد. این گروه شش نفره اعزامی، ضمن انتقاد صریح و جدی از سیاست های دولت احمدی نژاد در زمینه آزادی ها و حقوق سندیکایی، برخی قوانین کار جمهوری اسلامی را تبعیض آمیز ارزیابی کرد. روزنامه ”سرمایه“، 8 آبان ماه، گزارش داد: ”شش نماینده سازمان بین المللی کار که برای اجرای کنوانسیون های 111 و 95 راهی تهران شده اند پیرامون بررسی روند اجرایی شدن این کنوانسیون ها به بحث و تبادل نظر پرداختند.“ روزنامه ”اعتماد“ نیز در گزارشی در این زمینه متذکر شد: ”دولت (احمدی نژاد) سه مقاوله نامه ای.ال.او (سازمان بین المللی کار) را نپذیرفت. ایران از مجموع 8 مقاوله نامه الحاقی سازمان بین المللی کار، 5 مقاوله نامه را پذیرفته اما تاکنون تصمیمی برای پذیرش 3 مقاوله نامه دیگر اتخاذ نشده است. در سفر اخیر هیئت اعزامی سازمان بین المللی کار مذاکراتی برای پذیرش این مقاوله نامه ها با اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس صورت گرفت که نتیجه ای در برنداشت. قربانی(عضو کمیسیون اجتماعی مجلس) در این باره گفت:“ ایران این سه مقاوله نامه را نپذیرفته است و ما هم در دیدار با نمایندگان سازمان بین المللی کار اعلام کردیم هنوز این موضع از سوی دولت به کمیسیون ارایه نشده است، اما (مجلس) در مجموع با این سه موضوع موافق است، اما نماینده دولت اعلام کردهنوز شرایط جمهوری اسلامی برای اجرای این 3 مقاوله نامه فراهم نشده است.“ سه مقاوله نامه ای که جمهوری اسلامی از پذیرش آن استنکاف می کند، در مورد مذاکرات و قراردادهای دستجمعی، آزادی و حق ایجاد تشکل های مستقل بدون دخالت دولت و کارفرمایان و منع به کارگیری کارگران زیر سن معین است، به علاوه حتی کنوانسیون های پذیرفته شده نیز در عمل اجرا نشده و در ابهام قراردارد. عدم پذیرش 3 مقاوله نامه فوق العاده با اهمیت سازمان بین المللی کار، و پایمال ساختن حقوق سندیکایی زحمتکشان کشور از سوی دولت احمدی نژاد، به خودی خود ثابت می کند که، برخلاف تبلیغات پر سرو صدا در دفاع از حقوق و منافع محرومان، این دولت در عمل و با برنامه ای هدفمند خدمتگزار کلان سرمایه داری، به ویژه سرمایه داری بزرگ تجاری است. وزارت کار ناکامی و شکست خود در طرح های مختلف از جمله طرح تقویت بنگاه های زود بازده و کوچک را، با اعمال فشار بر فعالان کارگری و مانع تراشی در برابر فعالیت سندیکاها و عدم پذیرش مقاوله نامه ها و کنوانسیون های بین المللی و پایمال ساختن منشور حقوق سندیکایی به زعم خود پنهان می کند. تشدید مبارزه اعتراضی برای خواست احیای حقوق سندیکایی، پاسخی مناسب از سوی زحمتکشان به برنامه و سیاست های وزارت کار دولت احمدی نژاد است. ضرورت تقویت همبستگی و سطح سازماندهی در این مبارزه دشوار دارای اهمیتی انکار ناپذیر است! خصوصی سازی به قصد پیوستن به سازمان تجارت جهانی بحث در باره سیاست های اقتصادی رژیم ولایت فقیه و چگونگی اجرای برنامه خصوصی سازی، با ژرفش بحران همه جانبه ای که هم اینک سراپای جامعه ما را فرا گرفته، وارد دور نوینی گردیده و از این رو به تشدید درگیری میان جناح بندی های مختلف درون و پیرامون حاکمیت منجر شده است. پس از آنکه نمایندگان مجلس شورای اسلامی، به کلیات لایحه یک فوریتی اجرای سیاست های کلی اصل 44 و واگذاری فعالیت ها و موسسات دولتی به بخش خصوصی رای مثبت دادند، انتقادها از عملکرد دولت احمدی نژاد و روش این دولت در خصوصی سازی ابعاد تازه ای پیدا کرد. به علاوه، یحیی آل اسحاق، رییس اتاق بازرگانی تهران، ضمن تاکید بر اهداف اتاق بازرگانی در حمایت از دولت در زمینه برنامه خصوصی سازی خواستار سرعت بخشیدن به این امر شد و اعلام داشت:“ قانون نانوشته ای وجود دارد که مانع اجرای سیاست های اصل 44 است.“ روزنامه دنیای اقتصاد، 31 شهریور ماه، در این مورد چنین گزارش می دهد:“ به اعتقاد رییس اتاق تهران، برخی جریان ها خصوصی شدن اقتصاد را مغایر با اهداف و خواست های خود می دانند و در مقابل اصلاحات اقتصادی مقاومت می کنند... آنها می خواهند با سنگ اندازی و کار شکنی اجرای اصل 44 را به تاخیر اندازند.“ مقاومت و یا تاخیر در اجرای اصل 44 به فرمان ولی فقیه، البته واقعیت ندارد. آنچه به طور واقعی مطرح است روش هایی است که هر یک از جناح ها برای تقویت و تحکیم موقعیت خود در برنامه خصوصی سازی در نظر دارند و همین مسئله به رویارویی آنها با یکدیگر و انتقاد و افشا گری منجر می گردد. دولت احمدی نژاد نه تنها مخالف خصوصی سازی و اجرای ابلاغیه اصل 44 نیست، بلکه تمام نیرو و امکانات خود را برای تحقق امر خصوصی سازی بکار گرفته است. بر پایه تصمیم دولت احمدی نژاد، برنامه خصوصی سازی بانک ها، بیمه ها، مخابرات و صنایع مادر و کلیدی مانند نفت، گاز، پتروشیمی، ذوب آهن، ماشین سازی و غیر اینها تدوین و مقدمات کار با دقت و نیز توصیه بانک جهانی و صندوق بین المللی پول فراهم گردیده است. در اواسط شهریور ماه، در گرما گرم ارایه طرح رییس جدید بانک مرکزی برای تحول در سیستم بانکی و تبلیغات پر تب و تاب پیرامون 10 فرمان اقتصادی رییس جمهور ارتجاع، خبرگزاری ”ایسنا“، 19 شهریور ماه، از قول معاون سازمان خصوصی سازی اعلام داشت:“ مشکل خاصی در مورد خصوصی شدن بانک ها و بیمه وجود نداشته و ممکن است به دلیل اصلاح ساختار اقتصادی و برخی معایب پذیرش آنها در بورس زمان بر باشد ولی بعد از برگزاری مجمع و تبدیل به شرکت سهامی عام پذیرش آن ها در بورس آسان است، خصوصی سازی بانک ها و مخابرات تا پایان امسال قطعی است.“ در مورد مخابرات ابتکار دولت احمدی نژاد برای خصوصی سازی مهم و قابل توجه است و نشان می دهد این دولت تا چه میزان به توصیه نهاد هایی چون صندوق بین المللی پول پایبند است. با ابتکار دولت نهم در راستای اجرایی کردن ابلاغیه اصل 44، گروهی از کارشناسان دانشگاه سن حوزه آمریکا مجری خصوصی سازی مخابرات ایران شده اند. خبرگزاری ”فارس“، 15 مهر ماه، در گزارشی با عنوان “خصوصی سازی“ ایران را به سازمان تجارت جهانی پیوند می زند.“ به این مسئله اشاره می کند. خبرگزاری ”فارس“ تاکید می کند: “استاد ایرانی دانشگاه سن خوزه (و گروه کارشناسان) می گویند، اجرای اصل 44 قانون اساسی و گام برداشتن در جهت خصوصی سازی، آغاز یک حرکت جهانی است که ایران را به سازمان تجارت جهانی پیوند می دهد. در جهان امروز دولت ها در اداره کردن برنامه ها و نیروی خود در مانده شده اند و یکی از راه های برون رفت از این معضل، خصوصی سازی است. با اجرای صحیح و همه جانبه اصل 44 به منظور گام برداشتن به سمت خصوصی سازی، کشور ایران از عقب ماندگی های اقتصادی خارج می شود.“ خبرگزاری ”فارس“ همچنین نحوه و شیوه کار این گروه کارشناسان آمریکایی مجری خصوصی سازی مخابرات ایران را چنین معرفی می کند: “در طرح چرخش مغزها که کشورهای پیشرفته آن را با موفقیت پشت سرگذاشته اند، افرادی که قرار است در یک پروژه و یا یک طرح همکاری نمایند لازم نیست در محل اجرای طرح حاضر باشند و با استفاده از تکنولوژی های ارتباطی می توانند فاصله ها را محو کنند.“ از سوی دیگر علاوه بر برنامه خصوصی سازی، اکنون سیاست ”آزاد سازی“ اقتصادی نیز در مرکز توجه و برنامه ریزی رژیم، به ویژه دولت احمدی نژاد، قرار گرفته است. خبرگزاری ”مهر“، 11 مهر ماه، سخنان مخبر کمیسیون ویژه اصل 44 مجلس شورای اسلامی را منتشر ساخت. وی در خصوص اهمیت ”آزاد سازی اقتصاد“ و شتاب دادن به اجرای اصل44 قانون اساسی با صراحت اعلام کرد:“ با اجرایی شدن سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی، دمکراسی اقتصادی در ایران بر قرار می شود.“ این ”دمکراسی اقتصادی“ که مخبر کمیسیون ویژه اصل 44 مجلس بر آن تاکید دارد، تدوین قوانین و مقرراتی است که امکان سرمایه گذاری وتامین امنیت سرمایه را فراهم و اصل و فرع سود سرمایه گذاران را تضمین می کند، و در عین حال، همه گونه معافیت را برای سرمایه گذاران در یک فضای رقابتی که ناشی از به اصطلاح آزاد سازی اقتصادی است را در نظر می گیرد و همه این موارد بدون توجه به حقوق و منافع میلیون ها مزد بگیر کشور و امنیت شغلی آنان است! هم اکنون برنامه اصلی و در اولویت منظور شده ای که به نام اجرایی کردن سیاست های کلی اصل 44 بر پایه ابلاغیه ولی فقیه در دست تدوین و پیاده شدن است بر مبنای این فرمول که یکی از اعضای کمیسیون اقتصادی مجلس آن را بیان کرده، صورت می گیرد، و آن عبارتست از ”ارتقاء و تقویت بخش خصوصی از طریق حمایت از این بخش برای سرمایه گذاری در کلیه زمینه ها و واگذاری مالکیت دارایی های دولتی به بخش خصوصی و آزاد سازی با هدف رقابتی کردن فضای موجود.“ به این ترتیب مسئله به هیچ رو اختلاف بر سر خصوصی سازی نبوده و نیست. برای درک بهتر ابعاد این به اصطلاح ”آزاد سازی اقتصادی“ و خصوصی سازی، آمار ارایه شده توسط نمایندگان مجلس شورای اسلامی حائز اهمیت است. روزنامه ”سرمایه“، 3 مهر ماه، در باره ارزش دارایی ها و سرمایه هایی که باید خصوصی شود نوشت:“ گزارش کمیسیون ویژه درمورد واگذاری فعالیت ها و بنگاه های دولتی به بخش غیر دولتی بر آن است تا تمام و در مواردی 80 درصد از دارایی ها و سرمایه های انباشته شده ملت طی دهه های متوالی را که ارزش آن بیش از 500 هزار میلیارد تومان بالغ می شود به بخش غیر دولتی (خصوصی) واگذار کند. و این در حالیست که از آغاز سال 1370 تا پایان سال 1385 ارزش سهام واگذار شده توسط دولت به 850/ 2 میلیارد تومان می رسد.“ بخش عمده ای از درگیری و کشمکش میان جناح بندی های رژیم برسر این میزان هنگفت ثروت و سرمایه است. دولت احمدی نژاد کوشیده ومی کوشد نیروهای هوادار خود نظیر سپاه و بسیج و برخی شرکت های وابسته به نیروهای مدافع خود، را از این ثروت عظیم بی نصیب نگذارد. روزنامه ”سرمایه“، 18 مرداد ماه، در مطلبی با عنوان ”بسیج پیمانکار طرح های عمرانی می شود“، گزارش داد دولت احمدی نژاد طرحی را تدوین کرده است که در صورت تصویب در مجلس، سازمان بسیج به عنوان مجری طرح های عمومی(دولتی) محسوب شده و مجاز به تبادل توافق نامه یا انعقاد قرار داد با دستگاه های اجرایی خواهد بود. پایگاه خبری ”آفتاب“ 19 شهریور ماه، نیز طی گزارشی نوشت: ”رییس قوه قضاییه اظهار داشت، نیروی مقدس سپاه می تواند در مسیر اجرای اصل 44 و در راستای وظایف تعریف شده اش در بخش حمایت و توسعه از سرمایه گذاری سالم مردم [بخوان کلان سرمایه داران] وارد عمل شود، زیرا اجرای سیاست های اصل 44 نیازمند تعامل همه دستگاه ها از جمله سپاه پاسداران است.“ با آنچه مورد اشاره قرار گرفت می توان تاکید کرد که، کشمکش بر سر چگونگی و روش های خصوصی سازی ارتباط مستقیم با موقعیت جناح های درون و پیرامون حاکمیت و موازنه قوا میان آنها دارد، لذا سرنوشت رژیم ولایت فقیه به سرانجام این نبرد در عرصه اقتصادی ارتباط و پیوند می یابد! ”معاهده اتحادیه اروپا“ در خدمت تثبیت نولیبرالیسم اجلاس سران کشورهای عضو اتحادیه اروپا در لیسبون که در روزهای 26 و 27 مهرماه (18 و 19 اکتبر) برگزار شد، در رابطه با سند مهمی که حکم قانون اساسی اروپا را دارد و وظیفه آن نهادینه کردن نولیبرالیسم در قلمرو تمامی 27 کشور عضو و تنظیم عملکرد و روابط بین نهادهای گوناگون اتحادیه اروپا است، بحث و تصمیم گیری کرد. قرار است که سند ”معاهده اتحادیه اروپا“ که توافق های اصولی در مورد محتوای آن در تیرماه، در اجلاس رهبران 27 کشور عضو در بروکسل حاصل شده بود، در جلسه آذر ماه سران اتحادیه اروپا به تصویب نهائی برسد. ”معاهده اتحادیه اروپا“ در اساس با سند ”قانون اساسی“ که در جریان رفراندوم های برگزار شده در فرانسه و هلند با رای ”نه“ مردم این دو کشور از دستور کار خارج شد، تفاوتی ندارد. دو سال پیش مردم فرانسه و هلند، در جریان یک کارزار هماهنگ و به طور پیگیر سازماندهی شده از طرف نیروهای چپ و اتحادیه های کارگری، و با آگاهی از محتوای ضد مردمی ”قانون اساسی اروپا“، با آن به مخالفت پرداختند و با رای ”نه“ تاریخی خود، آن را حتی تا مرز نابودی و خارج شدن از دستورکار نیز کشاندند. پس از این شکست سیاسی، سران اتحادیه اروپا تلاش کرده اند با ترفندهای جدید، و پس از دو سال مذاکرات همه جانبه ، سند مورد نظر خود را بدون مراجعه به آراء مردمی، در قالبی ”جدید“ ولیکن در اساس با همان محتوای قبلی به مردم کشورهای عضو اتحادیه اروپا تحمیل کنند. بر رغم برخی تغییرات محدود و سطحی مثبت در ”قانون اساسی“ اتحادیه اروپا، سند پیشنهادی در اساس ماهیت نولیبرالی و ضد کارگری خود را حفظ کرده است. طرفداران پر و پا قرص اتحادیه اروپا مدعی هستند که، با تقویت نقش پارلمان اروپا در روند سیاست گذاری اتحادیه اروپا و افزایش مدت زمانی که پارلمان های ملی کشورهای عضو برای مطالعه و اظهار نظر در مورد مصوبات و تصمیمات کمیسیون اروپا، اتحادیه اروپا ”دموکراتیزه“ شده است. اما حقیقت اینست که ”قانون اساسی“ مورد توافق سران اتحادیه اروپا در اجلاس 18 اکتبر 2007 در لیسبون با ایجاد پست جدید ”پرزیدنت شورای اروپا“ و همچنین تقویت نقش کلیدی رئیس کمیسیون اروپا، در زمانی که امکان وتوی تصمیم های کمیسیون اروپا توسط کشورهای عضو در مواردی که این مصوبات با سیاست های ملی آن کشور در تضاد باشند، محدود شده است، درست عکس چنین تغییری در شرف انجام است. گنجاندن ماده های مشخصی در“معاهده اتحادیه اروپا“ در رابطه با سیستم حاکم اقتصادی آن، سیاست امنیتی و دفاعی اتحادیه و نهایتاٌ کم رنگ شدن فصل مربوط به وظایف دولت ها برای تامین حقوق وخدمات اجتماعی ماهیت واقعی این سند را که باید آن را قانون اساسی اتحادیه اروپا قلمداد کرد، افشاء می کند. سند در رابطه با سیستم اقتصادی حاکم، در یک ماده کلیدی، مشخصاٌ مقرر می دارد که: ”اقدامات کشورهای عضو و جامعه اروپا در کل باید شامل پایه گذاری یک سیاست اقتصادی هماهنگ و همخوان با اصل اقتصاد آزاد باشد، که در آن رقابت آزاد است.” گنجاندن مفاهیم کش داری نظیر ”آزادی جستجوی اشتغال، برای کار“ به جای ”حق اشتغال“ عملاٌ ماهیت نولیبرالی ”معاهده اتحادیه اروپا“ را مشخص تر می کند. در برخی موارد ”معاهده“ جدید با اتخاذ یک فرمول بندی مبهم و نادقیق، و افزودن تبصره ها، و توضیحات الحاقی عملاٌ امکان بهره برداری از هرگونه مزیتی به نفع شهروندان و زحمتکشان را از بین می برد. برای مثال در حالی که بر طبق یک ماده سند ”اتحادیه اروپا حق برخورداری از خدمات اجتماعی به منظور حفاظت از شهروندان در شرایط بارداری، بیماری، سوانح کاری، بازنشکستگی را به رسمیت شمرده و محترم می دارد“، در توضیحات الحاقی تصریح می شود که: ”اشاره به خدمات اجتماعی در رابطه با مواردی است که چنین خدماتی وجود داشته و شامل شهروندان می شود و به این معنا نیست که در آنجائی که چنین خدماتی وجود ندارند، چنین خدماتی ایجاد گردند.“ ماهیت تجاوزگرانه اتحادیه اروپا و هماهنگی آن با امپریالیسم آمریکا از یک بند محوری ”سیاست امنیت و دفاع اروپا“ که اظهار می دارد ”سیاست اتحادیه اروپا با سیاست امنیتی و دفاع مشترکی که در چارچوب پیمان آتلانتیک شمالی تصویب شده، همخوان است“، کاملاٌ مشخص است. در همین راستا بندهای دیگر سند تصریح می کنند که: ” کشورهای عضو متعهد می شوند که به صورت افزاینده ای قابلیت های نظامی خود را بهبود بخشند“ و یا اینکه ”شورای اروپا ممکنست که جامه عمل پوشاندن به ماموریت های مشخصی را به گروهی از کشورهای عضو بسپارد که در جهت حفاظت از ارزش های اتحادیه اروپا و خدمت به منافع آن اقدام کنند....“ این کشورها حق خواهند داشت که: ”در چارچوب اتحادیه اروپا ساختار های دائمی نظامی ایجاد کنند.“ واقعیت این است که، طراحان اتحادیه اروپا مصرانه به دنبال کسب قدرت برای تسلط همه جانبه به اقتصاد در قلمرو همه کشورهای عضو هستند و از آنجا که چنین طرحی را برای تبدیل اروپا به یک قدرت مسلط اقتصاد جهان ضروری می دانند، و به یقین نیز به این سادگی از این هدف خود دست بر نخواهند داشت. پس از به اصطلاح از دستور کار خارج شدن ”قانون اساسی“ اتحادیه اروپا به دلیل مخالفت مردم، دست به تدوین ”معاهده“ کنونی زدند که درآن به عمد و آگاهانه از زبان دیگری برای گنجاندن مطالب قبلی استفاده شده است. واقعیت اینست که در عمده ترین مسائل مربوط به هویت و جهت ”معاهده“ تصویب شده در اجلاس لیسبون هیچ تفاوتی با سند قبلی نداشته و اساساٌ کوشش طراحان آن متوجه این بوده که با کلمات نه چندان صریح و واضح ، هدف اصلی اتحادیه را، که تفویض قدرت به کمیسیون اتحادیه اروپا در بروکسل است، بگنجانند. به رغم این ترفند جدید، زحمتکشان و نیروهای سیاسی ترقی خواه اروپا به روشنی مقاصد این ”معاهده“ را دریافته و به عدم تغییر سیاست های سران اتحادیه اروپا در رابطه با این سند کلیدی آگاهند. حتی خود طراحان سیاست های این اتحادیه نیز به ادامه همان سیاست اذعان دارند و آن را تغییر ناپذیر می دانند. بنا به گفته ی ”ژیسکار دستن“ رییس جمهور اسبق فرانسه، که خود از طراحان اصلی این سیاست ها ست، مفاد ”معاهده“ پیشنهادی اجلاس سران اتحادیه اروپا ” بسیار بسیار نزدیک به قانون اساسی“ است (ساندی تلگراف 2 جولای 2007). او که در سمیناری درلندن، که توسط مجله ” پول اروپا“(Euromoney ) ترتیب داده شده بود، سخنرانی می کرد، اضافه کرد که، ” ... انگلستان ، هلند و فرانسه اصرار بر این دارند که تمامی فرمولبندی هائی که در آنها به قانون اساسی اشاره می شود ، حذف شوند .“ ولی با این حال ”توافقنامه جدید حاوی اصول کلیدی یی است که در آن قانون اساسی وجود داشت.“ ژیسکار دستن ، تاکید کرد: ” تمامی پیشنهادهای قبلی در متن جدیدی ارایه خواهند شد، اما به شیوه ای تغییر یافته و پنهان خواهند شد.“ سخنان ژیسکار دستن از طرف سایر سران کشورهای اتحادیه اروپا مورد تایید قرار گرفت . ”آنگلا مرکل“ ، صدر اعظم آلمان، در همین مورد گفت:“ اصول قانون اساسی در اکثریت خود حفظ شده است.“ (همانجا) و ”مارگوت وال استرووم“ ، کمیسر کمیسیون اروپا نیز اضافه کرد: ”“معاهده“، در حقیقت دارای همان مفاد سند اساسی قدیمی است.“ اما ”معاهده اتحادیه اروپا“ با مخالفت و واکنش جدی زحمتکشان واحزاب کمونیستی و کارگری اروپا مواجه شده است. بیش از 28 حزب کمونیست- کارگری اروپا در بیانیه مشترکی این ”توافقنامه“ را محکوم کردند: ”احزاب امضا کننده این سند مشترک ، اعلام می دارند که هدف واقعی در اصلاح سند توافقنامه اتحادیه اروپا، نجات مفاد ضروری رد شده در طرح توافقنامه قبلی است، در حالی که همزمان، به دنبال جلو گیری از بحث و مناظره دمکراتیک و ابراز نظر مردم، یعنی از طریق رفراندوم در این باره است. این حرکت غیر قابل قبول، و بی حرمتی به دمکراسی و حق حاکمیتی است، که در سال 2005 از طرف مردم فرانسه و هلند ابراز شده بود. اگر این (توافقنامه) در کشورهای مختلف به تصویب برسد، بیانگر یک تغییر کیفی در وضعیت و شرایط اتحادیه اروپا به عنوان یک قطب سیاسی ، اقتصادی و نظامی خواهد شد که در مغایرت با منافع کارگران و مردم و گام جدیدی به سوی بنیادی کردن نو لیبرالیسم، ترویج نظامی گری و تسلط قدرتمند تر است ...“ این توافقنامه نظامی گری اتحدیه اروپا را در چارچوب ناتو و در همکاری با ایالات متحده ترویج خواهد داد، و بودجه های نظامی ، رقابت نظامی و نظامی کردن روابط بین المللی را افزایش خواهد داد. ”معاهده“ جدید نشان می دهد که سران اتحادیه اروپا بسیار هدفمند این اتحادیه را تشکیل داده اند و به هر طریقی که شده در صدد پیاده کردن کامل آن هستند. آنچه که در توافقنامه جدید در نظر گرفته شده ، تمرکز قدرت در دست سران کشورهای قدرتمند اروپا، به ویژه آلمان است که در حال حاضر نقشی تعیین کننده را در روند نهادی کردن ساختار های اتحادیه اروپا بازی می کند. در این میان نیز آنچه که کمترین اهمیت را برای سران اتحادیه اروپا را دارد نظر و رای مردم است. در واقع تلاش این بوده است که به صورتی هدفمند از انجام رفراندوم و اظهار نظر مردم در مورد“ معاهده اتحادیه اروپا“ جلوگیری شود و قانون اساسی جدید بدون رفراندم و تنها با نظر دولت های حاکم کشورها به تصویب برسد . ایجاد پست رییس جمهور اتحادیه اروپا و تقویت نقش رئیس کمیسیون (در مقام نخست وزیر و رهبر کابینه اتحادیه اروپا) نیز در راستای هرچه محدودتر کردن قدرت مردم و به خطر افتادن استقلال و حق حاکمیت کشورهای عضو و به ویژه کشورهای کوچک تر و به لحاظ اقتصادی ضعیف تر خواهد بود. گسترش اتحادیه اروپا به 27 کشور و جمعیتی برابر با جمعیت ایالات متحده ، در عمل این اتحادیه را به عنوان یک قدرت بلا منازع سیاسی ، اقتصادی و نظامی در عرصه جهانی مطرح می کند و می تواند رقیبی جدی برای ایالات متحده باشد . تغییرات سطحی پیشنهادی در قانون اساسی اتحادیه اروپا و ارائه آن در قالب ”معاهده اتحادیه اروپا“، نه تنها قدمی در راه منافع مردم اروپا نیست بلکه با فرمول بندی های جدید، راه را برای مداخله مردم بسته است. هدف تنها تبدیل شدن اتحادیه اروپا به یک قدرت مطرح بین المللی است تا در غارت کشورهای جهان و تصاحب بازارهای جهان سهم خود را بیاید. روند تحمیل سیاست های سران اتحادیه اروپا به کشورهای مستقل تا کنترل کامل این کشورها ادامه خواهد یافت. قدرت برای تصمیم گیری های واقعی به مرور زمان به بروکسل انتقال خواهد یافت و مردم اروپا حق مسلم ابراز نظر برای تصمیم گرفتن در مورد کشورهایشان را از دست خواهند داد. در آینده ”ایالات متحده اروپا“ با همان اهداف ایالات متحده آمریکا، یعنی ترویج سیاست های نو لیبرالی، نظامی گری و طرح های مشخص سیاسی و اقتصادی در تضاد جدی با منافع مردم را تعقیب خواهد کرد. جهانی شدن و سوسیالیسم نوشته پروفسور زنگ زیشنگ، دانشگاه رن مین، چین جهانی شدن پیامد سرمایه داری است. و این یک حقیقت تاریخی گزیزناپذیر بشمار می رود. می توان بر ضد جهانی شدن پیکار کرد اما نمی توان آن را نابود ساخت. از سوی دیگر، بر شالوده دیالکتیک مارکسیسم، می توان پدیده جهانی شدن را شناخت، قانون مندی هایش را فرا گرفت و آن را مهار کرد. ما هیچ تردیدی در این باره نداریم. بر این گمانیم که از توان مندی تعدیل گرایشات این پدیده در راستای دستیابی به نتایجی بهتر برخوردار هستیم. جهانی شدن برآیند تکامل سرمایه داری است. در نگاه نخست، به نظر می رسد که تولید سرمایه داری در حال شکوفایی است. واقعیت این است که این نظام نه تنها هنوز نتوانسته است تضادهای خود را برطرف سازد بلکه به تضادهای آن افزوده شده است. بنابراین، با افزایش بیشتر این تضادها، روند دگرگونی های اجتماعی نیز شتاب می گیرند. رویکرد چین به جهانی شدن چیست؟ ما با توجه به جنبه اقتصادی فرآیند جهانی شدن، رویکردی منطقی داریم. این پدیده نه ما را هراس زده کرده است و نه از خوش بینی زیاد نابینا شده ایم. ما باید در این شرایط هوشیار باشیم و تجربه گذشته را مورد بررسی قرار دهیم. حرکت سوسیالیسم در افت و خیز جهانی شدن سرمایه داری بوده است. ما باید در تلاطم این پدیده، با شرکتی فعال و نه به سان ناظری منفعل حضور داشته باشیم. ما از پدیده جهانی شدن سرمایه برای توسعه کشورمان بهره می گیریم. پیشرفتگی بسیار اقتصاد سرمایه داری را نمی توان انکار کرد. شیوه های تولیدی و مدیریتی آن در سنجش با نظام های سوسیالیسم بهتر هستند. دلیلی وجود ندارد که از آنها دوری کنیم. برخلاف آن، باید با فروتنی از کاردانان سرمایه داری بیاموزیم. همانطوری که لنین می گوید سوسیالیسم را با دست های سرمایه داری برپا می کنیم. بسیار مهم است که از جایگاه نظری، ناهمسانی بین سرمایه داری و سوسیالیسم را تنها در مقوله های برنامه ریزی متمرکز یا بازار آزاد درک نکنیم. در یک جامعه سوسیالیستی، اقتصاد بازار می تواند وجود داشته باشد و همینطور در یک جامعه سرمایه داری، اقتصاد متمرکز می تواند به کار گرفته شود. این تصور اشتباه خواهد بود که چون ما از اقتصاد بازار آزاد بهره جویی می کنیم پس در راه سرمایه داری پیش می رویم. در چند سال اخیر، چین توانسته است به یک توسعه یافتگی سریع دست یابد اما هنوز درآمد سرانه آن به سطح مطلوب نرسیده است. سطح پژوهش ها و تحقیقات علمی هنوز پایین است در نتیجه ما یک « قدرت اقتصادی مهم» بشمار نمی رویم، حتا نمی شود گفت که ما یک « کشور پیش رفته معمولی» هستیم. چین با بازکردن درهای کشور بر روی جهانی شدن سرمایه، شیوه های تولید اقتصادی، پزوهشی و فن آوری آن را در جهت توسعه بکار می گیرد. این به معنای تسلیم شدن در مقابل سرمایه داری نیست. ما کمبودها و اثرات زیان بار آن را درمی یابیم. ولی اگر رویکرد ما با پدیده های این دوران، همراه با بی اعتنایی و پشت کردن به امکانات توان نهفته باشد آنگاه طولی نخواهد کشید که با شکستی سخت روبرو شویم و از هم بپاشیم. در سوگ از دست دادن دکتر نزیهه الدلیمی به کمیته مرکزی حزب کمونیست عراق رفقای گرامی، حزب توده ایران از درگذشت تأسف بار رفیق نزیهه الدلیمی با خبر شده است، و خود را در سوگ مرگ او و گرامیداشت زندگی پُربار او به عنوان یک کمونیست، فعال حقوق زنان و رهبر میهن دوست با شما شریک می داند. نقش پیشاهنگ رفیق دکتر نزیهه الدلیمی در زمینه حقوق زنان، و به ویژه نقش او در پایه گذاری و گسترش ”سازمان زنان عراقی“، نه فقط در عراق، بلکه در همه منطقه و در سراسر جهان مورد تجلیل همگان بوده است. همکاری با دکتر الدلیمی و بزرگداشت دستاوردهای این بزرگ زن، هم به عنوان نخستین وزیر زن در ”جهان عرب“ و هم در مقام رهبری فدراسیون بینالمللی زنان دموکراتیک، مایه افتخار اعضا و هواداران حزب توده ایران و فعالان پیشرو حقوق زنان در ایران بوده است. از سالهای دهه ۵۰ میلادی به این سو، دکتر الدلیمی سهم شایان توجهی در امر تحقق صلح در جهان داشته است. جایگاه والای او در جنبش صلح عراق و عضویت او در شورای جهانی صلح گواه تعهد بیخدشه او به امر صلح جهانی است. ما با رهبری حزب برادر، حزب کمونیست عراق، و خانواده دکتر الدلیمی، همکاران و دوستان او صمیمانه ابراز همدردی میکنیم. مایلیم از این فرصت استفاده کنیم و بار دیگر همبستگی برادرانه و انترناسیونالیستی اصولی خود را با مبارزه شما در راه دستیابی به صلح، پایان دادن به اشغال کشورتان و ساختمان یک عراق دموکراتیک، شکوفا، متحد، مستقل و فدرال اعلام کنیم. با احترامهای رفیقانه، کمیته مرکزی حزب توده ایران 8 آبان ماه 1386 |
نامه مردم 777، 21 آبان ماه 1386
جنگ و صلح و وظایف مبرم نیروهای مترقی و آزادی خواه ابرهای تاریک تشنج و درگیری همچنان برفضای میهن ما سنگینی می کند و نگرانی های جدی نیروهای اجتماعی و سیاسی کشور را برانگیخته است. افزون بر این تشدید تحریم های اقتصادی، و خطر گسترش ابعاد آن در پی نشست آتی شورای امنیت و بررسی مجدد مسئله ایران، می تواند به فشارهای هرچه سنگین تری بر زندگی مردم عادی کشور ما منجر گردد. بر خلاف نظریه بیمارگونه سران رژیم که ”جنگ را برکت“ اعلام کرده و می کنند تجربه دهشتناک هشت سال جنگ خانمان سوز عراق و ایران که به کشتار صدها هزار جوان و تخریب بخش های وسیعی از جنوب کشور منجر شد موید این واقعیت است که هرگونه درگیری نظامی دیگری, چه در ابعاد محدود و جه در ابعاد گسترده، می تواند عواقب فاجعه باری برای منطقه و ایران به همراه داشته باشد. سیاست های مخرب و جنگ طلبانه امپریالیسم آمریکا، و خصوصاً دولت بوش، در شش سال گذشته منطقه خاورمیانه و خصوصاً کشورهای همسایه ایران، یعنی افغانستان و عراق را با فاجعه انسانی عظیمی روبه رو کرده است. دکترین ”حمله پیشگیرانه“ به بهانه ”مبارزه جهانی با تروریسم“ تنها در عراق صدها هزار کشته و مجروح به جای گذشته است و بخش های مهمی از منطقه را به پایگاه نظامی ناتو و متحدانش تبدیل کرده است. ادامه این سیاست ها در کنار حمایت بی چون و چرا از سیاست های ضد انسانی دولت اشغالگر اسرائیل که همچنان به سرکوب خشن حقوق میلیون ها فلسطینی ادامه می دهد، و همچنین برنامه ریزی طولانی برای حضور نظامی وسیع در خلیج فارس، به منظور کنترل شریان نفت به غرب، از جمله عوامل اصلی بحران و تنش کنونی و نگرانی های جدی یی است که همه نیروهای مترقی و آزادی خواه جهان را به عکس العمل جدی واداشته است. تلاش تحسین برانگیز جنبش جهانی و نیرومند صلح برای بسیح افکار عمومی جهان و اعتراض وسیع به این سیاست ها، برای جلوگیری از درگیری نظامی تاکنون نقش اساسی یی در مقابله با برنامه های امپریالیسم داشته و از این رو حمایت و تقویت این جنبش بخش مهمی از مبارزه نیروهای صلح دوست و آزادی خواه ایران نیز است. ما در شرایطی که با نگرانی حوادث جهانی و برنامه ریزی های امپریالیسم برای ایران و منطقه را دنبال می کنیم در عین حال شاهد ادامه روند سیاست های نابخردانه سران رژیم و دامن زدن به جو تشنج و درگیری از سوی دولت احمدی نژاد هستیم. احمدی نژاد در روزهای اخیر در حملات شدیدی به سیاست های معقول دولت خاتمی به خاطر پایین نگاه داشتن فتیله های تشنج پیرامون سیاست هسته ای ایران، از طریق اعتماد سازی و سیاست گفت و گو با آژانس بین المللی و کشورهای اروپایی، این سیاست ها را خائنانه خواند و بر ادامه سیاست های دولتش در این زمینه پافشاری کرد. در همین زمینه رمضانزاده، قائممقام دبيركل جبههمشاركت با اشاره به خطرات جدی که کشور را تهدید می کند از جمله گفت: ”واقعیت این است که اخبار جهان و نوع رفتار نیروهای نظامی کشور در پاسخگوییها نشان میدهد که کشور در شرایط خطر قرار دارد. این امر را همه درک میکنند. اما عدهای میخواهند با به کار بردن الفاظی مثل ”کاغذ پاره“ و ”پرتاب دارت“ مسئله را به فراموشی بسپارند. اما واقعیت جهان خارج و واقعیت تحریمها، فشارهای شدید اقتصادی و ... لااقل گویای آن است که معیشت مردم با خطر ویژه روبروست. این تورم وحشتناک فعلی گویای این امر است. بنابراین همه احساس خطر میکنند و آقای خاتمی نیز بالطبع این نگرانی را ابراز کرده است.“ رفسنجانی نیز در سخنانی نسبت به اوضاع کشور و همچنین درگیری های موجود در منطقه ابراز نگرانی کرد و گفت: ”منطقه ما در اختلافات بسيار زيادي قرار دارد و از هر سو درگيريها در حال تشديد است. فلسطينيها با هم درگيرند. در لبنان گروه ها پاره پاره شده اند در عراق نيز وضعيت كاملا روشن است. بين تركيه و كردهاي عراق نيز وضعيت در آستانه مشكلات بزرگي است. در خارج از منطقه نيز درگيريهاي زيادي وجود دارد و هنوز اطلاعات دقيقي وجود ندارد كه علت اين اختلافات چيست؟“ احمدی نژاد نیز در سخنانی ضمن قبول ضمنی وضعیت بحرانی به حمله به مخالفان سیاسی پرداخت و ضمن متهم کردن برخی از این نیروها به ”جاسوسی“ و همکاری با آمریکا از جمله گفت: ”در پرونده هسته ای علاوه بر موانع خارجی، موانع داخلی نیز داشتیم که باید آنها را پشت سر میگذاشتیم و من بالاخره یک روز پشت صحنه این مسائل را که جزو حساس ترین نقطه تاریخ ملت ایران است خواهم گفت. بیان این مسائل و حوادث برای آیندگان عبرتآموز خواهد بود و نشان می دهد که چه مبارزه سنگینی صورت گرفته است.“ وی در ادامه می افزاید: ”برخی وسط کار می آمدند و میگفتند مسئله جنگ حتمی است و آنها چند روز دیگر ما را خواهند زد و چه ارزشی دارد که کشور را قربانی کنیم؛ و از کانالهای مختلف به این صورت سطوح تصمیمگیری کشور را تحت فشار بسیار قرار می دادند. آنها تا جایی پیش رفتند که حتی برای دشمن نیز آدم فرستادند. آنها برای دشمن آدم میفرستادند تا هر هفته و به طور منظم از درون نظام به آنها اطلاعات دهد، حتی ما صحبت یکی از آنها را داریم که به دشمن اینگونه می گوید: چرا کوتاه بیایید؟ چرا صدور قطعنامه را به تاخیر میاندازید؟ چرا غلظت برخوردتان کم شده است؟ فشار بیاورید تا آنها عقبنشینی کنند.“ بر این موضع گیری های غرض ورزانه و مخرب باید سخنان رهبران نظامی رژیم را نیز اضافه کرد تا چارچوب فکری رهبران رژیم روشن تر شود. فرمانده نيروي هوايي ارتش، سرتيپ ميقاني نیز در سخنانی ضمن اشاره به وضعیت حساس منطقه از جمله افزود: ”آنها انقلاب ما را نشانه رفته اند، ولي جرات حمله به ايران را ندارند، زيرا مي دانند حمله به ايران تير خلاصي براي امريکايي ها است. اگر آنها آغازگر جنگ باشند، قطعاً پايان بخش آن نخواهند بود، همچون سال هاي دفاع مقدس، که پيروز نهايي آن ميدان ما بوديم.“ در اینجا این یادآوری و تذکر لازم است که اتفاقاً سران رژیم به دلیل حساب های غلط و سیاست های نابخردانه در جریان جنگ ایران و عراق دشواری ها و فجایع گوناگونی را برای میهن ما پدید آوردند. مردم ما به یاد دارند که چگونه پس از آزادی خرمشهر و بیرون راندن ارتش عراق از ایران، سران رژیم، و در راس آن خمینی، به نداهای صلح طلبانه و منطقی نیروهای مترقی و آزادی خواه ایران(از جمله حزب توده ایران) و جهان توجهی نکردند و با تفکر بسط حیطه نفوذ ایران و با شعار ضد ملی ”جنگ، جنگ تا پیروزی“ و ”جنگ تا فتح کربلا“، صد ها هزار جوان ایرانی را به کشتن دادند و با حمله به خاک عراق فاجعه آفریدند. برخلاف مدعیات سران رژیم آن سیاست نه به پیروزی بلکه به شکست مفتضحانه، اظهار ندامت و “نوشیدن جام زهر“ از سوی رهبر و ولی فقیه رژیم منجر شد و در انتها به تقویت رژیم جنایتکار صدام حسین نیز یاری رساند. درک نکردن شرایط بغرنج و حساس منطقه و خطرات جدی یی که سیاست های تهاجمی امپریالیسم در منطقه میهن ما را تهدید می کند، بازی با آتش و بی توجهی به مصالح ملی میهن ماست. باید با این سیاست ها مقابله کرد. نیروهای مترقی و آزادی خواه ایران ضمن دفاع از حق طبیعی ایران برای بهره وری صلح آمیز از انرژی هسته ای، و مخالفت و مقابله قاطعانه با هرگونه دخالت خارجی در امور میهن ما با سیاست های ماجراجویانه و اعمالی که در انتها به تشدید تشنج و دادن بهانه به امپریالیسم و متحدانش برای تشدید درگیری کمک می کند به شدت مخالفند و بر ضد آن مبارزه خواهند کرد. امروز طیف وسیعی از نیروهای آزادی خواه و ملی کشور و همچنین نیروهای اجتماعی به ضرورت تلاش در راه ایجاد جنبشی وسیع برای مقابله با خطر جنگ و درگیری نظامی پی برده و در این راه تلاش می کنند. این تلاش را باید با همه توان یاری داد و کوشید تا پیوند مستحکمی میان جنبش صلح طلبانه مردم ایران و جنبش جهانی صلح و ضد جنگ ایجاد شود. تنها با حرکت مشترک و هماهنگ همه نیروهای مترقی و صلح دوست ایران و جهان است که می توان جلوی فاجعه را گرفت. فرخنده باد نودمین سالروز پیروزی انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر! * سخنرانی نماینده کمیته مرکزی حزب در نشست بزرگ احزاب کارگری و کمونیستی به مناسبت نودمین سالگرد پیروزی اکتبر * گزارش هایی از برگزاری جشن های سالگرد انقلاب اکتبر در مسکو و ”دانشگاه کمونیسم“ در انگلستان جشن انقلاب اکتبر در مسکو پنجاه هزار از شهروندان مسکو در روز 16 آبان ماه (7نوامبر) با پرچم های سرخ و تصاویر لنین و رهبران انقلاب در مراسم باشکوه سالگرد انقلاب سوسیالیستی اکتبر شرکت کردند. خیابان «توراسکایا» مسکو هیچ گاه چنین مراسمی را و با شرکت چنین جمعیتی را تجربه نکرده بود. در پیشاپیش صف های راه پیمایان هیئت رهبری حزب کمونیست فدراسیون روسیه و از جمله رفیق گنادی زیوگانوف، و همچنین هیئت های نمایندگی 83 حزب کمونیست جهان که به دعوت حزب کمونیست فدراسیون روسیه برای جشن های نودمین سالگرد انقلاب اکتبر در مسکو حضور داشتند، حرکت می کردند. هیئت نمایندگی کمیته مرکزی حزب توده ایران که به دعوت رسمی حزب برادر روسیه به این کشور مسافرت کرده بود، نیز در این گردهمائی تاریخی حضور داشت. 30 تن از اعضای پارلمان از کشورهای مختلف و از جمله پارلمان اروپا و همچنین نمایندگان 14 حزب که در دولت شرکت دارند، در پیشاپیش شرکت کنندگان در راه پیمایی، از ویژه گی های ابن مراسم بود. پیر و جوان، زن و مرد، روشنفکر و کارگر، از همه سنی و از هر صنفی با سرودها و شعارهای گوناگون در این راه پیمایی شرکت داشتند. یک گروه چند صد نفره از کمونیست های ایتالیایی که به مناسبت مراسم نودمین سالگرد به مسکو مسافرت کرده بودند، سرود های مختلف و از جمله ”باندرا روسا“ را می خواندند. روس ها و مهمانان بین المللی شان سرود انترناسیونال را سر داده بودند. بر خلاف سال های گذشته، مقامات دولت روسیه در رابطه با مراسم سالگرد انقلاب اکتبر به اقدامات ایذایی جدی یی دست نزدند و برای آن محدودیت ایجاد نکردند. این مسئله می تواند به دلیل شرکت نمایندگان پارلمان اروپا در مراسم و همچنین حضور دریایی از انسان در آن بود که هرگونه عکس العمل منفی دولتی را مشکل می کرد. گرچه در مناطق و شهرهای دیگر روسیه محدودیت های اعمال شده از سوی مقامات رسمی روسیه به منظور ممانعت از شرکت وسیع مردم و یا محدود کردن جلوه و انعکاس برگزاری موفق آن در برگزاری باشکوه مراسم سالگرد انقلاب اکتبر اشکالات ویژه ای را ایجاد کرد. برگزاری مراسم باشکوه سالگرد انقلاب اکتبر در قلب مسکو که جو ویژه ای در مهد اولین انقلاب سوسیالیستی ایجاد کرده بود، نمایشگر حضور پر رنگ کمونیست های روسیه در حیات سیاسی این کشور بود. باشد که این جشن باشکوه آغازگر مارش جدید کمونیست های روسیه در جهت تدارک انقلابی دیگر باشد. نهمین اجلاس سالانه احزاب کمونیست و کارگری جهان تحت عنوان ” نودمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر، موضوعیت اهداف آن ، کمونیست ها و مبارزه بر ضد امپریالیسم ، و برای سوسیالیسم ” این اجلاس در فاصله روزهای 3 تا5 نوامبر در مینسک پایتخت بلاروس برگزار شد. اجلاس امسال با توجه به نودمین سالگرد انقلاب اکتبر، حول محور بزرگداشت، ارزیابی این رخداد مهم بین المللی و درس های تاریخی آن به میزبانی مشترک حزب کمونیست فدراسیون روسیه و حزب کمونیست بلاروس برگزار شد. بر طبق برنامه تنظیم شده توسط کمیته برگزاری اجلاس که به تائید همه احزاب برادر رسیده بود، اجلاس بین المللی احزاب برادر در روز های 3 الی 5 نوامبر در مینسک برگزار شد و متعاقب آن مراسم جشن 90مین سالگرد انقلاب اکتبر یه شکلی با شکوه و با شرکت همه احزاب برادر در روزهای 6 و 7 نوامبر در مسکو برگزار شد. 154 نماینده از 71 حزب کمونیست از پنج قاره جهان در این اجلاس با اهمیت شرکت کردند و در عرض سه روز بحث و مداقه در مورد مسائل عمده ایدئولوژیک و سیاسی، در رابطه با ضرورت و قانونمندی مبارزه برای سوسیالیسم و صلح، محورهای اساسی مبارزه احزاب کارگری جهان را برای ترقی و پیشرفت مورد تاکید مجدد قرار دادند. هیئت نمایندگی کمیته مرکزی حزب توده ایران به دعوت رسمی حزب کمونیست فدراسیون روسیه و حزب کمونیست بلاروس به طور فعال در این گردهمایی بزرگ و با اهمیت احزاب مبارز برای صلح و سوسیالیسم شرکت کرد. سخنرانی نماینده کمیته مرکزی حزب مان در روز دوم اجلاس مورد توجه و استقبال نمایندگان احزاب برادر قرار گرفت. گزارش کامل فعالیت های هیئت نمایندگی حزب مان در شماره آینده ”نامه مردم“ منتشر خواهد شد. اجلاس با سخنرانی های رفیق تاتیانا گالوبوا، دبیر اول حزب کمونیست بلاروس، و رفیق گنادی زیوگانف، صدر حزب کمونیست فدراسیون روسیه، آغاز شد. همچنین از طرف آلکساندر لوکاشنکوف، رئیس جمهور بلاروس، پیامی خطاب به شرکت کنندگان در اجلاس خوانده شد. رفیق گنادی زیوگانف در سخنرانی خود در جلسه افتتاحیه نشست تحت عنوان ”ایده های اکتبر زنده هستند و پیروز خواهند شد“ از جمله گفت: 7 نوامبر 1917 مهمترین رخداد قرن بیستم، یک روز تاریخی بیاد ماندنی بود. انقلاب اکتبر برای گشودن راه بشریت به سمت جامعه ای عاری از جنگ، خشونت و سرکوب به وقوع پیوست. او در توضیح اهمیت جهانی و ماندگاری آرمان های انقلاب اکتبر اظهار داشت: جامعه ای که به واسطه انقلاب اکتبر در روسیه متولد شد، امروز هدف مبارزه بسیاری از خلق هاست... انقلاب نمی تواند سفارشی و طبق الگو های از قبل تعیین شده انجام بگیرد. انقلاب روسیه را نمی توان فقط به عنوان یک ”آزمایش“ و بدون هیچ اثر ماندگاری محسوب کرد... انقلاب اکتبر در اوج گیری جنبش های انقلابی در گوشه و کنار جهان سهم بسزائی داشت. در کنفرانس مطبوعاتی که در انتهای اجلاس با شرکت رفیق تانیانا گالوبوا، دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست بلاروس، ایوان ملینکوف، معاون صدر حزب کمونیست فدراسیون روسیه، و ژورس آلفرد، عضو فراکسیون حزب کمونیست فدراسیون روسیه در دوما، برگزار شد، رفیق مالینکوف در تجزیه و تحلیل محتوی و اثرات پایدار انقلاب اکتبر اظهار داشت: ”هرچه از 1991 دور تر می شویم، به ایده های اکتبر نزدیک تر می شویم.“ او اشاره کرد : ”در زمانی که یک مبارزه اساسی بین راه های توسعه سرمایه داری و سوسیالیستی در جریان است، که در دوره جهانی شدن مشخصه های ویژه ای پیدا کرده است، وظیفه ما فقط بزرگداشت و جشن گرفتن نیست، بلکه یک بحث تئوریک جدی است، بحث و مداقه ای برای ارزیابی گذشته و حاضر، که راهنمای عمل ما در آینده باشد.“ در انتهای اجلاس متن اطلاعیه مطبوعاتی ای مورد بحث احزاب شرکت کننده قرار گرفت و پس از اصلاحاتی با امضای همه احزاب شرکت کننده در اجلاس منتشر شد. نماینده کمیته مرکزی حزب توده ایران پیام کمیته مرکزی حزب را به این نشست تاریخی ارائه داد که با استقبال گرم شرکت کنندگان در جشن روبه رو شد. در زیر بخش هایی از این پیام را برای اطلاع خوانندگان ”نامه مردم“ درج می کنیم. گوشه هایی از پیام کمیته مرکزی حزب رفقای گرامی اجازه بدهید که در آغاز درودهای رفیقانه و انترناسیونالیستی حزب توده ایران را به رهبری حزب کمونیست بلاروس و کمیته برگزار کننده اجلاس بین المللی سالانه احزاب کمونیست کارگری، و همه هیئت های نمایندگی احزاب برادر حاضر در این گردهمائی مهم تقدیم کنم. حزب توده ایران مراتب قدردانی رفیقانه خود از حزب کمونیست بلاروس در رابطه با فراهم ساختن شرایط مناسب برای برگزاری این اجلاس و تبادل نظر ضرور در شرایط حساس جهان کنونی در رابطه با یکی از عمده ترین عرصه های سیاسی- ایدئولوژیک مبارزه و تحول احزاب مان، را ابراز می دارد. ما در همین آغاز صمیمانه ترین آرزوهای خود را برای برگزاری موفقیت آمیز این اجلاس تقدیم می کنیم. رفقای عزیز مباحثات و تبادل نظرهای ما در رابطه با موضوعیت و اعتبار انقلاب کبیر اکتبر در نهمین دهه پیروزی آن در شرایطی انجام می گیرد که نزدیک به دو دهه از اعاده حاکمیت سرمایه داری در روسیه می گذرد. در این سال ها بخشی از ارتجاعی ترین محافل روسیه در همدستی و هماهنگی همه جانبه با امپریالیسم سعی در بازگرداندن چرخ تاریخ، و زدودن آثار نزدیک به هفت دهه ساحتمان سوسیالیسم در روسیه، و ایجاد شرایطی برای ابدی کردن حیات سرمایه داری در این کشور دارند. حزب توده ایران بر این باور است که گرچه تحولات منفی دو دهه اخیر و عقبگرد های مشخص در روسیه و اروپای شرقی به انهدام برخی از دستاوردهای کلیدی انقلاب اکتبر انجامیده است، ولی بررسی علمی و منطبق بر فاکت ها در رابطه با اثرات ملی، بین المللی در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، نه فقط موضوعیت و اعتبار ایده آل های محوری این عظیم ترین رخداد تاریخ بشریت را نشان می دهد، بلکه بر همیشگی بودن برخی از کلیدی ترین تبعات جهانشمول انقلاب اکتبر اشارت خواهد داشت. آن مجموعه شرایط و عواملی که نهایتا به فروپاشی سوسیالیسم در اروپای شرقی انجامیدند، نه تنها ارتباطی با مارکسیسم و آموزش های بنیانگذاران سوسیالیسم علمی نداشتند، بلکه در واقع انحراف از اصول و مبانی کلیدی آن محسوب می شوند که فقط در شرایط ویژه دوره جنگ سرد می توانستند ظهور کنند. جنبش کمونیستی در ادامه ارزیابی نقادانه و مسئولانه تجربه هفت دهه ساختمان سوسیالیسم می بایست نتیجه های مشخصی در رابطه با اهمیت حیاتی توجه به دموکراسی، نقش شهروندان در ساختمان سوسیالیسم و دیالکتیک روابط حزب و دولت بگیرد و در تدوین مسیر مبارزاتی خود مورد توجه قرار دهد. ما بر آنیم که نود سال پس از پیروزی انقلاب اکتبر ضرورت یک بررسی علمی و عاری از ذهنی گرائی نه فقط به لحاظ بزرگداشت این رخداد تاریخی، بلکه برای اثبات مجدد احکام کلیدی انقلاب های اجتماعی و مبارزه برای پیشبرد روند تحولات قانونمند در جامعه بشری، ضروری است. در بررسی اعتبار و موضوعیت انقلاب اکتبر این ضرورت دارد که همه جنبه های گوناگون و بهم مرتبط این تحول عظیم تاریخ بشریت، و از همه مهمتر علمی و قانونمند بودن آن را در نظر داشت. یکی از خصوصیات اساسی انقلاب اکتبر و یکی از وجوه تمایز آن با انقلاب های دیگری که در جریان تاریخ (قبل از آن) روی داده اینست که این انقلاب نه تنها بر مبنای جهان بینی علماٌ توجیه شده ای استوار است، بلکه انقلابی است که از لحاظ فکری، خواه از نظر هدف های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و خواه از جهت مبانی تئوری سازمانی با دقت تمام تدارک و با آگاهی کامل رهبری شده است. از لحاظ اندیشه ای انقلاب اکتبر تحت لوای مارکسیسم نشو و نما یافت، زیر پرچم لنینیسم تدارک شد و بالاخره تحت لوای مارکسیسم لنینیسم به پیروزی رسید. انقلاب اکتبر محصول روندی است که توسط مارکس در انترناسیونال اول پایه ریزی شد، در تجربه خونین کموناردها در پاریس در رابطه با آن تجربه اندوزی شد، و در جریان انترناسیونال دوم در رابطه با ابزارهای مورد نیاز آن و از جمله ضرورت عمل یک حزب انقلابی توسط لنین راه گشائی شد. انقلاب اکتبر و روند شکل گیری و تدارک آن تاکید همه آن تز های کلیدی جهانشمولی است که مارکس و انگلس در ”مانیفست حزب کمونیست“ در رابطه با میرائی بورژوازی به مثابه یک طبقه و نقش انقلابی پرولتاریا به آن ها اشاره دارند. انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر مبداء دوران نوینی در تاریخ بشر، نقطه چرخشی در نهضت پرولتاری کشورهای سرمایه داری، سر آغاز مرحله جدیدی در جنبش های رهائی بخش ملی در کشورهای مستعمره و وابسته، و نقطه تحولی در شیوه های مبارزه، اشکال سازمانی و سبک کار و فرهنگ اجتماعی و جهان بینی استثمار شوندگان و استعمار زدگان در مقیاس تمام جهان است. انقلاب اکتبر به دوران سیطره جهان شمول و بلا رقیب سرمایه داری خاتمه داد، شکاف عمیقی در جبهه امپریالیستی بوجود آورد، بنیاد توانائی و فرمانفرمائی امپریالیسم را هم در متروپل ها و هم در کشورهای مستعمره و وابسته سست و متزلزل ساخت... انقلاب اکتبر و ایران انقلاب اکتبر در همسایگی کشور ما به ظهور پیوست و بجای روسیه تزاری، روسیه شوروی را پدید آورد. با انقلاب اکتبر ایران از خطر تجزیه و استعمار و اضمحلال حاکمیت و استقلال رهائی یافت و مردم ایران در وجود روسیه شوروی بهترین پشتیبان و مدافع آزادی و استقلال خود را یافت. بلافاصله پس از انقلاب اکتبر دولت شوروی قرارداد 1907- قرارداد تقسیم ایران بدو منطقه نفوذ مابین انگلستان و روسیه تزاری- را از هم درید و نابود شده اعلام داشت، از کلیه حقوق و مطالبات و امتیازات خود و اتباع روسیه تزاری در ایران صرف نظر کرد و حقوق کاپیتالاسیون روسیه تزاری را در ایران لغو کرد. اعلامیه ای که بدین منظور در 26 ژوئن 1919 از جانب دولت شوروی منتشر گردید با جملات زیرین خاتمه می یابد ”مردم روسیه ایمان دارند که خلق 15 میلیونی ایران نخواهد مرد زیرا وی دارای سابقه ای بس افتخار آمیز و پر از قهرمانی است و بر صحایف تاریخ و فرهنگش نام هائی ثبت است که جهان متمدن به حق در برابر آنسر تکریم فرود می آورد. چنین خلقی با نهیبی نیرومند از خواب قرون برخواهد خاست و زنجیر ستم درندگان پلید را از هم خواهد درید و در صفوف برادرانه ملل آزاد و با فرهنگ برای خلاقیتی نوین و نورانی به خیر و سعادت سراسر بشریت پای خواهد گذاشت....“ تحت تاثیر انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر جنبش رهائی بخش ملی در میهن ما، ایران، از سال 1918 وسعت و دامنه یافت و در سال های 1920 و 1921 در آذربایجان و گیلان و خراسان به صورت قیام های مسلحانه در آمد. قیام های مزبور توده های وسیعی از کارگران و دهقانان و بورژوازی متوسط و بورژوازی تجاری را در بر گرفت. قشرهای وسیعی از زحمتکشان شهر و ده با شعارهای خود در این جنبش شرکت کردند و حزب انقلابی خود حزب کمونیست ایران را تشکیل دادند. حزب کمونیست ایران در گیلان به نیروی محرکه انقلاب تبدیل شد، دست به مصادره املاک بزرگ زد و حکومت جمهوری انقلابی تشکیل داد. گرچه جنبش ضدامپریالیستی و ضد فئودالی در سال های 1918- 1921سرکوب شد ولی اثر عمیق خود را در روح خلق ما باقی گذاشت. تمام جریان بعدی رشد و تکامل جنبش رهایی بخش در ایران و در سایر کشورهای مستعمره و وابسته نشان داد که با انقلاب اکتبر عصر انقلاب های ملل ستم کش بر ضد امپریالیسم و ارتجاع آغاز شده است، عصری که طبقه کارگر انقلابی به مثابه نیروی مستقل و با شعار ها و حزب خود پیگیرانه وارد صحنه مبارزات سیاسی شده است. در ادامه این روند قانونمند و درجریان بحران عمومی سرمایه داری و ابتدای جنگ جهانی دوم، 66 سال پیش، حزب توده ایران وارث سنن انقلابی و دموکراتیک خلق های ایران تشکیل شد و در مدت کوتاهی به جریان عظیم اجتماعی تبدیل گردید. تحت تاثیر سازمانگری موثر آن جنبش های ملی و دموکراتیک تمام کشور را فرا گرفت و در استان های آذربایجان و کردستان به پایه گذاری حکومت های خودمختار منجر شد. در همین مرحله از بحران عمومی سرمایه داری است که طی سال های 1950- 1953 جنبش رهائی بخش در میهن ما دوباره اوج می گیرد و ایران به یکی از حلقه های ضعیف امپریالیسم تبدیل می شود و در اثر مبارزه وسیع مردم ایران در دوره نخست وزیری دکتر محمد مصدق، صنایع نفت در کشور ما ملی می شود. جنبش مردمی در جریان کودتای 28 مردادماه سال 1953 که با برنامه ریزی و تحت هدایت مستقیم سازمان سیا و انتلیجنت سرویس انگلستان انجام شد، به خاک و خون کشیده شد و ایران برای 25 سال تحت سیطره رژیم پلیسی و سرکوبگر شاه و اربابان امپریالیستی او قرار گرفت. آنچه که حقانیت تاریخی و ریشه دار بودن جنبش کارگری میهن مان را اثبات می کند این واقعیت است که جنبش انقلابی در کشور، بار دیگر در برهه دیگری از بحران سرمایه داری جهانی، اوج گرفت و در طی سه سال مبارزه متنوع و اوج گیرنده بر ضد استبداد حاکم، در جریان انقلاب بهمن 1979، رژیم وابسته به امپریالیسم را سرنگون کرد. اهمیت حضور اتحاد شوروی سوسیالیستی در مرز های شمالی کشورمان و نقش بازدارنده آن در مقابل تهدیدهای امپریالیسم به مداخله، قابل انکار نمی باشد. متاسفانه همه کوشش های یک 7 دهه اخیر بر اثر توطئه های پی در پی امپریالیسم و ارتجاع و تفرقه در صفوف ملی و دموکراتیک با ناکامی روبرو شده اند ولی اثرات بسیار ژرف خود را در کلیه شئون زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه ما باقی گذاشته اند.... اصلی ترین سلاح بلشویسم در تدارک انقلاب اکتبر سازماندهی و بسیج توده ها، تدوین و ارائه شعارهای صحیح برای جنبش مردمی، و هدایت موثر آن برای دستیابی به اهداف مرحله ای و استراتژیک آن بود. در این راستا عمده ترین وظیفه ما متحد و هماهنگ کردن جنبش های ضدامپریالیستی اصیل در سراسر جهان است... کمونیست ها در طول یک قرن گذشته نمونه های درخشانی از همبستگی مبارزه جویانه با خلق های درگیر مبارزه باقی گذاشته اند. هدایت این عرصه مبارزه مردمی از آنجا که در ارتباط تنگاتنگ با شعار استراتژیک جنبش کمونیستی در رابطه با انترناسیونالیسم پرولتری دارد، به دوش احزاب کمونیست است. ما بر این باوریم که همبستگی فعال با خلق های درگیر مبارزه چه در عرصه داخلی با سرمایه داری و ارتجاع محلی، و چه با امپریالیسم و ارتجاع بین المللی از عناصر با اهمیت مبارزه کمونیست ها برای صلح و سوسیالیسم در جهان است. پیروزی از آن ماست! به امید موفقیت در مبارزه برای صلح و سوسیالیسم زنده باد همبستگی بین المللی“ گزارش روزنامه ”مورنینگ استار“ از برگزاری جشن نودمین سالگرد انقلاب اکتبر به دعوت کمیته هماهنگی احزاب کمونیست، در لندن، شماری از کمونیستها از سراسر جهان برای گرامیداشت ۹۰مین سالگرد انقلاب اکتبر روسیه (در سال ۱۹۱۷) در ”دانشگاه کمونیسم“ گرد آمدند. رابرت گریفیتز، دبیرکل حزب کمونیست بریتانیا، در سخنانی در مراسم گشایش این گردهمایی خطاب به هیئتهای نمایندگی حاضر گفت که: ”امروز، ما روزی را جشن میگیریم که دنیا را دگرگون کرد.“ در ادامه مراسم، محمد امیدوار عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران طی سخنانی گفت که پیروزی طبقه کارگر در روسیه بخشی از روندی بود که مارکس آن را پیش بینی کرده بود. او در ادامه افزود که: ”پیروزی انقلاب کبیر اکتبر نقطه آغاز دورانی نوین بود که نظم استعماری را به چالش کشید...انقلاب اکتبر نیرویی رهایی بخش برای کشورهای پیرامون اتحاد شوروی بود. نخستین اقدام دولت شوروی الغای همه پیمانهایی بود که روسیه تزاری بر کشور ما ایران تحمیل کرده بود.“ به اعتقاد هرییِت روتلینگ، نماینده سازمان جوانان کمونیست بریتانیا، بدون تأثیر و سرمشق انقلاب روسیه، بعید نبود که انقلاب کوبا تحقق نیابد. او اضافه کرد که: ”البته ما نباید بگذاریم دیگران این طور به ما بگویند که ما داریم آرمانها و آروزهامان را در انقلابهای کشورهای دیگر میجوییم. نه، ما این انقلابها را به عنوان نمونههای عالی آنچه خلقها میتوانند به آن دست یابند، برجسته میکنیم.“ ژو بین، دبیر اول سفارت چین در انگلستان گزارشی از کنگره اخیر (هفدهم) حزب کمونیست چین ارائه داد. او تأکید کرد که کنگره ۱۷ به اهمیت جهان بینی عملی حزب توجه خاصی داشته است، که به موجب آن مردم، محیط زیست و توسعه پایدار در اولویت قرار میگیرند. در بخش دیگری از این گردهمایی، دِنی دوران، عضو شورای ملی حزب کمونیست فرانسه طی سخنانی گفت که: ”آنچه خواست انقلاب است، یک جامعه برتر، یک جامعه سوسیالیستی است. امروز، چشم انداز کمونیسم روشنتر و مشخصتر از همیشه است.“ گیولا تورمر، صدر حزب کارگران کمونیست مجارستان در صحبتهایش گفت که: ”آرمانهای انقلاب کبیر اکتبر زنده و برحقاند. اما این کافی نیست که انقلاب را جشن بگیریم، بلکه باید آن آرمانها را تحقق بخشیم.“ مبارزه زنان، اقدام بر ضد امنیت ملی یا بر ضد امنیت ولایت فقیه بار دیگر رژیم ضد مردمی و زن ستیز ولایت فقیه در کنار سرکوب نیروهای مترقی از جمله فعالان کارگری، دانشجویی، معلمان و فعالان حقوق بشر، زنان را نیز از یاد نبرده و ”مهرورزی“ خود را شامل حال آنان نیز کرده است تا یک بار دیگر ثابت کند که در حکومت فقها یگانه برابری برای زنان ، برابری در زندان، شکنجه و سرکوب است. هنوز صدای رئیس جمهور ”مهرورز“ در دانشگاه کلمبیا در باره آزادی زنان در ایران که گویا ”از همه جای دنیا بیشتر است.“ از یادها نرفته که بیدادگاههای رژیم از طرفی احکام سنگین را برای زنان تدارک می بیند و از طرف دیگر لایحه حمایت خانواده یا به قول زنان تزلزل خانواده در مجلس فقها در انتظار تصویب است. به علاوه معاون اول رئیس جمهور در هفته گذشته در دیدار با مشاوران امور بانوان دستگاههای اجرایی یک بار دیگر از ”پیگیری“ کاهش ساعات کاری زنان خبر داد. همچنین بنا به گزارش رسانه ها سهمیه بندی جنسیتی در سال جاری بدون سروصدا در کنکور دانشگاهها و مدارس عالی اجرا شد. به دنبال اعتراض حقوقی نهادهای مدنی به سازمان سنجش کشور این سهمیه بندی نه فقط در رشته های پزشکی، بلکه در تمامی رشته های فنی و مهندسی و حتی علوم انسانی نیز اعمال شده است. فریده غیرت حقوقدان می گوید ”افتخار جامعه و مقامات کشور ما همواره این بوده که 64 درصد ورودی دانشگاهها را دختران تشکیل می داد. در حالیکه امسال شاهد تبعیض جنسیتی بودیم“ . واضح است ”مقامات کشور ما“ تلاش داشته و دارند هر جا که لازم شد موفقیت دختران ما را به حساب خود واریز کنند اما برای جلوگیری از موفقیت دختران و یا حضور فعال زنان را در جامعه تلاش بیشتر می شود. در این ” آزادترین کشور دنیا“ رژیم فقها کوچکترین صدای حق طلبی زنان با زندان و سرکوب پاسخ داده می شود. خواسته های انسانی و برحق زنان از جمله تغییر در قوانین نابرابر حقوقی ”اقدام علیه امنیت ملی“ نام گرفته و رژیم به کمک بیداد گاه های قضایی خود زنان شجاع و مبارز میهن مان را سرکوب و روانه زندان ها و شکنجه گاه ها می کنند. تازه ترین نمونه آن برخورد رژیم با دختر مبارز، دلارام علی، فعال حقوق زنان و کودکان و عضو ”کمپین یک میلیون امضا“ است که در تجمع قانونی و مسالمت آمیز22 خرداد به طور وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار گرفت. مدد کار جوانی که به خاطر فعالیت های شبانه روزی اش در زمینه مسایل زنان وکودکان از جمله برگزاری کارگاههای آموزشی علیه خشونت و ایدز و دیگر آسیب های اجتماعی و نیز کار در میان کودکان کار و کارتن خواب ها از طرف رژیم فقها به2 سال و6 ماه زندان و10 ضربه شلاق محکوم شده است. نه فقط دلارام دختر مبارزی از نسل جوان ما ، بلکه بسیاری دیگر از فعالان زن نیز یا در آزادی مشروط و یا با پرداخت وثیقه بسر برده و در انتظار دادگاه و اعلام حکم هستند تا دیگر به فکر تغییر قوانین زن ستیز از جمله حق برخورداری از طلاق و حضانت و سرپرستی و دیه و ارث برابر وبطورکلی قوانین قرون وسطایی که ریشه در قوانین شرعی 1400 سال دارد، نباشند و ”گناه“ بزرگتر این که این مبارزه را به درون توده های محروم و زحمتکش سازمان ندهند. این امر یعنی سازماندهی و آگاه سازی توده محروم زنان از حقوق انسانی خود از نظر گردانندگان ارتجاعی رژیم ولایت فقیه ” گناهی“ است نابخشودنی و مستوجب سرکوب و زندان . بیهوده نیست که فعالان جامعه همواره مورد خشم واپس گرایان تاریک اندیش بوده و سرکوب آنان - زن یا مرد فرقی نمی کند- تحت عناوین مختلف از جمله ”دریافت کمک مالی از بیگانگان“ در ماه های اخیر تشدید یافته است . رژیم ضد مردمی ولایت فقیه سرکوب و فشار را در رابطه با زنان و دختران جوان تا آنجا تشدید کرده است که پزشک جوان دکتر زهرا بنی عامری – پزشکی که داوطلبانه در خدمت مردم محروم روستای همدان بود – را دستگیر و 48 ساعت بعد جسد او را به خانواده اش تحویل می دهند و با کمال وقاحت اعلام می دارند که ” به خاطر جرم مشهودی بازداشت شده بود.. و خودکشی کرد.“ فعالان جوان حقوق زنان مثل روناک صفارزاده وهانا عبدی از اعضای ”کمپین یک میلیون امضا“ به اتهام های واهی و از جمله به اتهام ”اقدام علیه امنیت کشور“ راهی شکنجه گاه های مخوف سنندج می شوند (خانواده هایشان در بی خبری مطلق از وضعیت آنان بسر برده و حتی مادر روناک صفارزاده به خاطر پیگیری وضعیت دخترش مورد ضرب و شتم ماموران ولایت فقیه قرار گرفت ) . شیرین عبادی حقوقدان در کنفرانس مطبوعاتی ” حقوق زنان“، در کانون مدافعان حقوق بشر، که تصادفا در روز اعلام رای دادگاه تجدید نظر دلارام علی برگزار شد به صراحت اعلام داشت: ”من از همین تریبون به مردم جهان اعلام می کنم، احکام محکومیت زنان صرفا به خاطر حمایت از حقوق زن است. صرفا به این خاطر است که ما با تعدد زوجات مخالفیم، به این خاطر است که ما دیه برابر می خواهیم! بی خود به ما برچسب ارتداد یا اقدام علیه امنیت ملی نزنید. ما این را به جهان اعلام می کنیم.“ اما با وجود تمام فشارها و سرکوب ها، مبارزه زنان شجاع کشورمان به اشکال مختلف جریان دارد. در بیانیه ”مادران صلح“، که روز 13آبان اعلام موجودیت کرد، با عنوان ”پیروزی نه درجنگ، که بر جنگ“ آمده است: ”ما جمعی از مادران ایران اینک آرزو داریم جوانان مان به صلح، عدالت و دمکراسی دست یابند نه آنکه شاهد هزینه شدن آنها باشیم. ما نه تنها مخالف جنگیم بلکه امنیت و آسایش شهروندان را می طلبیم و هر آنچه امنیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ما و جوانان ما را تهدید کند، اعتراض داریم لذا برای دستیابی به امنیت ، آزادی و عدالت که همانا حقوق بشر است برای خود و فرزندان مان تلاش خواهیم کرد و برای رسیدن به این اهداف به سوی تمام مادران دست یاری دراز می کنیم“ حزب توده ایران همواره عقیده داشته که تحقق آزادی و برابری و صلح و عدالت اجتماعی بدون تحقق برابری حقوق زن و مرد و در یک کلام رفع نابرابری های جنسیتی امکان پذیر نخواهد بود و به این دلیل زنان گردان اساسی و جدا ناپذیر جنبش مردمی میهن ما هستند که مبارزه آنان در دستیابی به خواسته های صنفی و سیاسی شان بخش مهم و نیرومند مبارزه عمومی توده ها رادر نبرد بر ضد رژیم ولایت فقیه را تشکیل می دهد. ما ضمن پشتیبانی از مبارزات زنان شجاع کشورمان از همه نیروهای مترقی خواستاریم که صدای حق طلبی زنان شجاع و دلیر کشورمان را به گوش جهانیان برسانند. نگاهی به رویدادهای ایران حزب توده ایران، بازداشت، محاکمه و صدور احکام ناعادلانه برای فعالان سندیکایی را محکوم می کند! اعمال فشار و پرونده سازی بر ضد نیروهای ملی * افسانه ”آزادی مطبوعات و رسانهها“ در رژیم ولایت فقیه: از دروغ تا واقعیت حزب توده ایران، بازداشت، محاکمه و صدور احکام ناعادلانه برای فعالان سندیکایی را محکوم می کند! پشتیبانی از آزادی کارگران دربند، مبارزه ای در راه تامین و احیای حقوق سندیکایی زحمتکشان میهن ماست! بر پایه گزارش های منتشره، رژیم ولایت فقیه در ادامه برنامه اعمال فشار و سرکوب جنبش مستقل سندیکایی زحمتکشان کشور، منصور اسانلو رییس هیئت مدیره و ابراهیم مددی معاون هیئت رییس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه را به ترتیب به 5 سال و 3 سال و نیم زندان محکوم کرده است. رژیم تاکنون از اعلام رسمی و علنی این احکام خودداری کرده و تنها خانواده و برخی نزدیکان این دو فعال کارگری در جریان صدور احکام قرار گرفته اند. پیش از این سندیکای کارگران شرکت واحد، در تاریخ 3 آبان ماه، فراخوانی را انتشار داد که در آن دفاع از حقوق انسانی و قانونی کارگران در بند را خواستار شده بود. در بخشی از این فراخوان خاطر نشان شده :“ قریب سه سال است که سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه مورد تهاجم، سرکوب و محدودیت های غیر قانونی قرار گرفته است، کارگران سندیکایی به خاطر عضویت در سندیکا و هواداری از فعالیت مستقلانه صنفی تهدید، اخراج، دستگیر و زندانی شده اند. در حال حاضر رییس و نایب رییس سندیکا، بدون اثبات اتهامات وارده زندانی هستند و از حق برخورداری از وکیل مدافع بنابه علل نا معلوم محروم شده اند. خانواده های کارگران زندانی و اخراجی سندیکا در بدترین شرایط روحی و سخت ترین شرایط اقتصادی قرار دارند. دفاع از آزادی کارگران سندیکایی آقایان منصور اسانلو، رییس هیئت مدیره، و ابراهیم مددی، نایب رییس سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی، محمود صالحی، کارگر زندانی، و دستگیر شدگان روز جهانی کارگر دفاع از حقوق و آزادی های سندیکایی است.“ در بخش پایانی فراخوان مذکور آزادی بی قید و شرط کارگران در بند مورد تاکید جدی قرار گرفته است. حزب توده ایران، در کنار دیگر نیروهای ملی، مترقی و آزادی خواه کشور، احکام ناعادلانه و غیر انسانی بیداد گاه های رژیم ولایت فقیه برای فعالان جنبش سندیکایی را به شدت محکوم کرده و خواستار لغو این احکام و پایان بخشیدن به سیاست های سرکوبگرانه و اعمال فشار به فعالان سندیکایی است! * افسانه ”آزادی مطبوعات و رسانهها“ در رژیم ولایت فقیه: از دروغ تا واقعیت بیش از دو سال است که هر روز فشار هرچه بیشتری به مطبوعات و روزنامهنگاران کشور وارد میشود. روزی نیست که اخباری مبنی بر توقیف نشریات و روزنامهها، یا بستن دفاتر و قفلکردن سایتهای اطلاع رسانی و زندانی کردن روزنامهنگاران و خبرنگاران، منتشر نشود. در اینجا تنها کافی است که به سرنوشت روزنامههایی چون ”شرق“، ”هممیهن“ یا متوقف شدن کار مطبوعاتی خبرگزاری کار ایران ”ایلنا“ تا قلع و قمع کردن نشریات دانشجویی و دهها نمونه دیگر اشاره کرد، که در ظرف دو سال گذشته فعالیت مطبوعاتی آنها متوقف شده است. واقعیت این است که این لیست سیاه مطبوعاتی را میتوان همچنان ادامه داد و علاوه بر این از دشواریهای معیشتی روزنامهنگاران و خبرنگاران و عدم امنیت شغلی آنان و خودسانسوری تحمیلی حاکم بر سایر روزنامهها و رسانههای دیگر سخن گفت. بنابر این اگر بخواهیم کارنامه دولت آزادیستیز احمدینژاد را در این عرصه بررسی کنیم، هر انسان منصفی بر این باور خواهد بود که دولت ”مهرورز“ در عرصه مطبوعات نیز کارنامهای بسیار منفی دارد. منتها مسئله یی که در این میان جلب توجه میکند سخنرانیها یا در واقع دُرافشانیهای برخی از چهرههای شناخته شده دولت در طی همین هفته جاری مبنی بر وجود آزادی مطبوعات و قلم در کشور است. گویا مقامات دولتی متوجه خراب بودن وضعیت در این زمینه شدهاند که با فرار به جلو و قلب واقعیت، قصد دارند به فریبکاری بپردازند. در این جا کافی است که به سخنان دو تن از مقامات رژیم، حدادعادل، در نقش رییس مجلس اسلامی، و پورمحمدی، وزیر کشور رژیم، که در فاصله یک روز از هم منتشر شدهاند، توجه کرد. حدادعادل در مراسم افتتاح چهاردهمين جشنواره و نمايشگاه بينالمللي مطبوعات و خبرگزاريها چنین میگوید: ” جايگاه رسانه براي اداره جامعه مثل آب و نان و غذا و سوخت و انرژي است؛ يعني همانطور كه بدون اين اقلام نميتوان زندگي كرد بدون رسانه امور اين دنيا سامان نميگيرد و هر كشوري با هر مرامي ناچار است اطلاعرساني داشته باشد و كشورهايي كه مثل ما بر پايه يك فرهنگ، انقلاب كرده و نظامي تشكيل دادهاند بيش از بقيه محتاج رسانهاند.“ وی پس از این کلیبافیهای تو خالی مدعی میشود که ”مطبوعات ایران آزادند“ یا اینکه اعلام میکند: ” عيبي ندارد كه احزاب و تشكلها براي خود روزنامه داشته باشند، اين لازمه كار تشكيلاتي و سياسي است. طبيعي است كه روزنامهها هر كدام ترجمان مرام سياسي يك جريان سياسي باشند.“ جسارت در طرح ادعاهایی این چنینی از دو حال خارج نیست. یا آقای حدادعادل، رییس مجلس اسلامی رژیم حتی روزنامه هم نمیخواند و اخبار مطبوعات را دنبال نمیکند، یا چشم خود را آگاهانه بر واقعیات حیات رسانهای میهن ما بسته است و آشکارا دروغ میگوید. آخر چگونه ممکن است که رییس مجلس کشوری هنوز به یکی از پایگاههای اطلاع رسانی اینترنتی مراجعه نکرده باشد که با این جمله روبرو شود: ”کاربر محترم! این صفحه به فرمان مقامات قضایی قابل دسترسی نیست!“ هماکنون علاوه بر توقیف بودن شماری از روزنامهها و نشریات، صدها پایگاه اینترنتی قفل هستند و هممیهنان ما در داخل کشور نمیتوانند به آنها دسترسی پیدا کنند. اگر با توجه به حقایقی که در بالا به اختصار بدان اشاره شد رییس مجلس رژیم چگونه می تواند ادعا کند که: ”اعتقاد ما اين است كه آزادي اطلاعرساني لازمه حاكميت ملي است. اگر بنا داريم كه داريم؛ ملت در صحنه باشد و با رأي خود در هر صحنهاي تعيينكننده باشد ملت بايد آگاه باشد و آگاهي مستلزم جريان روان اطلاعات است.“ این چگونه ”جریان روان اطلاعرسانی“ است که هر روزنامهای انتقادی از دولت کرد، با چماق و پیگرد و کارشکنی روبرو میشود. یا هر سایتی که قصدش انتشار اخبار و تحلیل حوادث میهن ما است، با قفل اینترنتی روبرو میشود؟ مصطفی پورمحمدی از این هم فراتر میرود و در سخنرانی یی که گوشههایی از آنرا خبرگزاریها منتشر کردهاند، ضمن بیان این که در ایران محدودیتی وجود ندارد معتقد است که اصولاً ”جوامع امروز را نمیتوان سانسور و محصور کرد.“ بنابراین مردم از خود سوال میکنند که آیا آن کاری که مسئولین نظام و مقامات در زمینه خاموش کردن مطبوعاتی میکنند، نمیتوان نام سانسور بر آن گذاشت یا محصور کردن اطلاع رسانی برشمرد؟ بخشی از سخنان پورمحمدی چنین است: ”ديگر نميتوان نوجوان و جوان و به طور كلي جوامع امروز را سانسور و يا محصور كرد بايد درها را باز كرد همه بايد درها را باز كنند، چه كسي ميتواند در اين فضا تاثيرگذار باشد آن كسي كه قدرت اثربخشي در افكار عمومي را بيشتر دارد.“ آیا واقعاً وزیر کشور از بسته شدن درها و سرکوب حتی منتقدین خودی اطلاع ندارد؟ ما در اینجا از مواضع و شیوههای وحشیانه سرکوب دگراندیشان سخن نمیگویم. در ارتباط با بازکردن یا بستن درها برای نمونه باید این خبر را ذکر کرد که در هفته گذشته به گزارش ”میراث خبر“ اداره اماکن تهران در ادامه پلمپ کردن ناشرین و کتابفروشیهای کشور، حکم به پلمپ شدن شش کتابفروشی در تهران داد. اسامی این کتابفروشی ها عبارتند از: ثالث و ویستار در خیابان کریمخان، بدرقه جاویدان، در تقاطع خیابان ولی عصر و فاطمی، روشن، دروس و شهر کتاب ونک. اداره اماکن علت تعطیلی این کتابفروشیها را وجود کافه کتاب در کتابفروشیها اعلام کرد. دلیل روشنتر از آفتاب اینکه هنوز بیست و چهار ساعت از این سخنان بکر حدادعدل و پورمحمدی مبتنی بر وجود ”آزادی بیان و مطبوعات“ در کشور نگذشته بود که فصلنامه ”مدرسه“ به دستور هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شد. یکی از دلایل لغو امتیاز این فصلنامه تخصصصی ”تبلیغ علیه نظام و ترویج الحاد“ بیان شده است. یکی از اعضای تحریریه این مجله در گفتوگو با خبرنگاران گفت: این خبر تلفنی به آنها اعلام شده و هنوز به صورت کتبی با گردانندگان این فصلنامه ارایه نشده است. وی میگوید: ”در تماسی که از هیئت نظارت بر مطبوعات با ما داشتند، خبر توقیف نشریه را به ما اعلام کردند و گفتند فصلنامه ”مدرسه“ از سوی هیئت نظارت به اتفاق آرا و به دلیل تبلیغ علیه نظام و ترویج الحاد لغو امتیاز و توقیف شد... این تعطیلی و لغو امتیاز و همچنین اتهامی که مطرح شده برای ما بسیار شوکآور بود.“ ما این نمونه اخیر را ذکر کردیم که تفاوت شعار یا دروغ مسئولین درجه اول رژیم ولایت فقیه را با واقعیات موجود نشان دهیم. واقعیت این است که دره عمیقی بین حرف و عمل دولت اسلامی وجود دارد که متاسفانه جامعه مطبوعاتی میهن ما بهای سنگینی برای آن پرداخته و هنوز هم میپردازد. ما در بالا از وجود دو احتمال نوشتیم، یکی اینکه شاید خود مقامات و اعضای دولت روزنامه نمیخوانند و اخبار را دنبال نمیکنند، یا آگاهانه دروغ میگویند، که چنین صحبتهایی را راجعبه ”آزادی مطبوعات“ عنوان میکنند. البته یک احتمال دیگر را نیز باید داد و آن این است که شاید مسئولین دولت احمدینژاد درباره وجود آزادی مطبوعات و روزنامهنگاران کشور دیگری جز ایران سخن گفته و میگویند ! اعمال فشار و پرونده سازی بر ضد نیروهای ملی در ماه های اخیر، به موازات افزایش جو اختناق و سرکوب، نیروها و احزاب و شخصیت های ملی بیش از گذشته آماج تهدید، ارعاب و فشار از سوی رژیم ولایت فقیه قرار گرفته اند! به دنبال دیدار شیرین عبادی، نرگس محمدی و محمدعلی دادخواه، اعضای کانون مدافعان حقوق بشر ایران، با رییس و معاون فدراسیون بین المللی حقوق بشر، رژیم به پرونده سازی بر ضد خانم عبادی و دیگر مدافعان حقوق بشر دست زده است. روزنامه ”کیهان“، 8 آبان ماه، در بخش خبر ویژه خود، در مطلبی سراسر کذب تحت عنوان“ عبادی، ایران را تحریم کنید“ از جمله نوشت:“ شیرین عبادی که به دلیل خوش خدمتی هایش به غرب جایزه نوبل صلح دریافت کرده بود، روز دوشنبه در گفت و گویی با روزنامه فرانسوی فیگارو خواستار تحریم سیاسی ایران شد.“ ”کیهان“ در ادامه پرونده سازی خود، با الفاظی زشت نظیر ”وطن فروشی“تاکید خانم عبادی بر رعایت حقوق بشر و حقوق دمکراتیک فردی و اجتماعی شهروندان کشور و جدایی دین از حکومت را ”خوش خدمتی به غرب“ و ”تسلیم به بیگانگان“ نام می دهد. این پرونده سازی بی شرمانه (که البته در رژیم ولایت فقیه سابقه دارد) همراه با اعمال فشار بر اعضای جبهه ملی ایران در داخل، مانند ممنوع الخروج ساختن آقای داود هرمیداس باوند، عضو شورای رهبری و سخنگوی جدید جبهه ملی ایران، حاکی از افزایش فشار بر نیروها و شخصیتهای ملی و میهن دوست کشور است. حزب ما ضمن محکوم کردن این گونه پرونده سازی ها و اعمال فشارها به شخصیت هایی که از منافع ملی حمایت کرده و خواستار تامین حاکمیت ملی هستند، بار دیگر بر ضرورت اتحاد عمل همه نیروهای میهن دوست، مترقی و آزادی خواه در اوضاع حساس کنونی تاکید می کند! پای صحبت گیولا تورمر، کمونیست باسابقه مجارستان روز ۱۵ آبان ماه، گیولا تورمر، صدر حزب کارگران کمونیست مجارستان، به همراه شش عضو دیگر رهبری این حزب، در دادگاه محاکمه و به دو سال زندان محکوم شدند. گیولا تورمر، در آستانه این محاکمه، در گفتگویی با جان فاستر، دبیر بخش بینالمللی حزب کمونیست بریتانیا از دشواریهای کمونیستهای مجاری سخن میگوید. گیولا هشدار میدهد که پیگرد رهبران حزب کمونیست مجارستان طلایه سرکوب همه نیروهای مترقی در اتحادیه اروپاست. گیولا تورمر که برای سخنرانی در دانشگاه کمونیست و دیدار و گفتگو با چپگرایان بریتانیایی در مورد این تجاوز تازه به حقوق مدنی در اروپای شرقی به لندن رفته بود، در گفتگویی با نشریه مورنینگ استار گفت که حمایت و همبستگی سراسری در اروپا مایه قوت قلب او بوده است. گفتنی است که در اعتراض به این محاکمه تظاهراتی در برلین، پراگ، لندن، هلسینکی، مینسک و مسکو برگزار شد. همچنین، ۳۳ نماینده سنای ایتالیا و ۲۲ نماینده پارلمان اروپا نامهای را در اعتراض به این محاکمه امضا کردهاند. تورمر از سال ۱۹۸۹ میلادی (۱۳۶۸خ)، که حزب کارگران کمونیست مجارستان پایه گذاری شد، سمَت صدارت حزب را به عهده داشته است. در زمان سقوط دولت سوسیالیستی مجارستان، او مشاور ارشد کارولی گراش، آخرین دبیرکل حزب کارگران سوسیالیست مجارستان و پیش از آن مشاور ارشد یانوش کادار در زمینه سیاست خارجی بود. در مذاکرات دشواری که در اواخر دهه ۸۰ میلادی با رهبران شوروی صورت گرفت، او نقشی کلیدی داشت. وقتی که راستگرایان در سپتامبر ۱۹۸۹ حزب کارگران سوسیالیست مجارستان را منحل و اموال آن را حراج و غارت کردند، و سپس آن را با نام حزب سوسیالیست بار دیگر برپا کردند، آقای تورمر در دسامبر همان سال چپگرایان را دور هم جمع کرد تا حزب کمونیست را ابقا کنند. او با یادآوری آن روزها میگوید: ”آنها پولها و املاک را گرفتند و بردند، ما هم مارکس را؛ در آن معامله این ما بودیم که سود بردیم.“ حزب سوسیالیست مجارستان بین سالهای ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ حزب حاکم بر مجارستان سرمایهداری شد، و از سال ۲۰۰۱ به این سو نیز حکومت را در دست داشته است. این حزب سیاستهای افراطی نولیبرالی در زمینه خصوصی سازی صنایع و بخش دولتی و نیز حمایت از ناتو در زمینه اعزام نیروهای نظامی مجاری به کوزوو، عراق و افغانستان را در پیش گرفته است. مخالفت فزاینده مردمی بر ضد این سیاستهای راستگرایانه، بهانه حمله به حزب کارگران کمونیست شده است. مجارستان امروز شاهد نابرابری فزاینده و ویرانی صنایع داخلی است. در سالهای دهه ۹۰ میلادی، شرکتهای چندملیتی خارجی به مجارستان روی آوردند. این شرکتها که اکنون بیشتر از 80 درصد تولید صنعتی مجارستان را در کنترل خود دارند و بر بخشهای سود ده چنگ انداختهاند، از لحاظ جغرافیایی به طور عمده در غرب کشور متمرکزند. با وجود این، ۷۰ درصد کارگران و کارکنان صنعتی در بنگاههای کوچک و متوسط شاغلاند که زیر فشار طاقت فرسایی قرار دارند. تعاونیهای کشاورزی در شرق کشور که روزگاری در اوج رونق و شکوفایی بودند، و نیز مناطق صنعتی اطراف بوداپست و شمال کشور، امروز ویران شدهاند. بیکاری روز به روز بیشتر میشود. دستمزدها از یک سوم دستمزدها در بریتانیا هم کمترند. سه میلیون نفر در فقر شدید به سر میبرند و فقط یک میلیون نفر از جمعیت ده میلیونی مجارستان زندگی مناسبی دارند. تورمر میگوید که ”مردم، هر روز بیشتر از روز پیش، از دوران سوسیالیستی تحت ریاست دولت یانوش کادار به عنوان دوران خوب گذشته یاد میکنند که در آن امنیت کامل شغلی، آموزش و پرورش و مراقبتهای اجتماعی رایگان برای همه تأمین بود. اما امروز، بسیاری از خانوادهها حتی برای کسب درآمد کافی برای تهیه ضروریات زندگی با مشکل روبرو هستند.“ این وضع موجب تشدید مخالفت مردم با برنامههای دولت برای خصوصی سازی باقیمانده داراییهای عمومی، مثل مسکن و بهداشت و درمان و آموزش و پرورش شده است. حزب کارگران کمونیست مجارستان پیشاهنگ این مخالفت بوده است. در سال ۲۰۰۴، حزب کارگران کمونیست کارزار جمعآوری ۳۰۰/۰۰۰ امضا برای درخواست برگزاری یک همه پرسی در مورد خصوصی سازی بیمارستانها را سازماندهی کرد. این همه پرسی برگزار شد. به رغم تبلیغات گسترده رسانهها در نشان دادن خصوصی سازی به عنوان یک عامل پیشرفت، دولت توانست فقط با اختلافی بسیار کم، یعنی ۵۰ هزار رأی از ۴ میلیون رأی، در این همه پرسی برنده شود. نظرسنجیهای پیش از انتخابات که مدت کوتاهی پس از همه پرسی برگزار شد نشانگر آن بودند که حمایت مردمی از حزب کارگران کمونیست از میزان ۴ درصد قبلی بیشتر شده است، که این میتوانست برای حزب سوسیالیست مشکل زا باشد، چرا که این حزب با اکثریت کوچک و شکنندهای در برابر حزب مخالف محافظهکار قدرت را در دست داشت (حزب محافظهکار وارث و ادامه دهنده سیاستهای ارتجاعی و قشریگری مذهبی سالهای دهه ۳۰ میلادی است). در نتیجه، سوسیالستها در پی جلب همکاری حزب کارگران کمونیست برآمدند که در همان زمان شماری نماینده و شهردار در مناطق مختلف داشت، و قول مقامهایی را در دولتهای ایالتی و شهری به این حزب دادند. زمانی که کمونیستها از این معامله سر باز زدند، سوسیالیستها به تلاش برای تفرقه افکنی در صفوف حزب دست زدند. بخش کوچکی از رهبری حزب رو در روی اکثریت قرار گرفت و از آنها خواست که پیشنهاد سوسیالیستها را بپذیرند. وقتی که این عده از حزب اخراج شدند و تصمیم اکثریت حزبی در کنگره بعدی حزب به تصویب رسید، در پی یک اقدام مداخلهگرانه حقوقی که آن تصمیم را ملغی اعلام کرد، موقعیت قانونی حزب در خطر افتاد و بر سر راه شرکت حزب در انتخابات پیش رو موانعی به وجود آمد. رهبری حزب به جرم آن که بر اساس حق اجتماع و تشکیل انجمنها در قوانین مجارستان آن مداخله را ”دارای انگیزههای سیاسی و مخالف قانون اساسی“ خوانده است، مورد پیگرد قرار دارد (مطابق قوانین مجارستان، در سازمانهای غیردولتی، فقط نابهنجاریهای مالی قابل تعقیب قانونیاند). گیولا تورمر این اعمال و پیگرد رهبران را بخشی از روند خطرناکی میداند که در حکومتهای اقتدارگرای اروپای شرقی، در واکنش به مقاومت فزاینده در برابر مداخله شرکتهای بزرگ خارجی و مخالفت شدید با گوش به فرمانی دولتها در برابر سیاست خارجی آمریکا در جریان است. تورمر میگوید: ”در جمهوری چک، حزب پرقدرت کمونیست به علت پیشاهنگی در مخالفت با استقرار موشکهای رهیاب آمریکایی در خاک آن کشور مورد تهدید قرار دارد. در سال ۲۰۰۶، در این کشور قانونی تصویب شد که به موجب آن عضویت در سازمان جوانان آن حزب یک جرم جنایی محسوب میشود، به ویژه به دلیل آن که این سازمان خواهان مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید است. در مجارستان، از سال ۱۹۹۳ به این سو، زدن نشان ستاره سرخ یا داس و چکش بر لباس یک جرم جنایی محسوب میشود. در برخی از کشورهای بالتیک نیز وضع به همین منوال است...جالب آن است که همه اینها در درون مرزهای اتحادیه اروپا رخ میدهد که در ظاهر مدافع آزادی بیان سیاسی و آزادی انجمن است...محاکمه روز ۱۵ آبان (۶ نوامبر) خود ناقض ماده ۶۱ قانون اساسی مجارستان است که ضامن آزادی بیان است. هر گونه سلب آزادی سابقه و زمینهای خواهد بود برای سلب آزادیهای بیشتر. به همین دلیل است که محاکمه روز ۱۵ آبان تنها مربوط به کمونیستهای مجاری نیست.“ با همه این احوال گیولا تورمر خوشبین است. از نگاه خوشبینانه او، حملههایی که به حزب کارگران کمونیست میشود، عزم و اراده کمونیستها و طبقه کارگر سازمان یافته را استوارتر و راسختر میکند. او میگوید: ”ما ۲۰ سال در شرایطی دشوار مبارزه کردهایم و اکنون قویتر از گذشته شدهایم. در سال ۱۹۹۰ سازمان دهی سیاسی در محیطهای کار غیرقانونی شد. از آن زمان تا کنون، شمار اعضای سندیکاها از ۳/۷ میلیون به کمتر از یک میلیون کاهش یافته است. بسیاری از شرکتهای چندملیتی تشکیل اتحادیههای کارگری و سندیکاها را به طور کل ممنوع کردهاند...ما مجبور شدهایم به سازماندهی در روستاها و مناطق غیرشهری بپردازیم. یکی دو سال پیش، این گونه مبارزه کارخانه ژاپنی سوزوکی را وادار کرد که دستور ممنوعیت سندیکاها را لغو کند.“ اواسط مهرماه گذشته، چند هزار دانشجو در اعتراض به نحوه تعیین شهریههای دانشگاه دست به تظاهرات زدند. در همین حال، قرار است روز ۱۹ آبان ماه، پنج مرکز سندیکایی باقی مانده در مجارستان برای نخستین بار متحداً برضد خصوصی سازی بیمارستانها تظاهرات کنند. تورمر میگوید: ”این مبارزات بسیار شبیه مبارزاتی است که در بریتانیا، فرانسه و آلمان در جریان است...جنبشهای ما برای دفاع از حقوق اجتماعی و اقتصادیمان و نیز از آزادی سیاسی برای چنین دفاعی، باید در کنار یکدیگر بایستند.“ |
اشتراک در:
پستها (Atom)